من و همسرم باهم در یه دانشگاه بودیم ایشون هم همسن منه .
من بارها باهاش حرف زدم که حتی خودش میگه انقدر تکرار میکنی خسته نشدی؟؟
اینکه دوست نداره به محل کارش برم میگه وقتی میایی تمرکزم میریزه بهم ، راستش من کنجکاوم و گاها از نحوه حرف و رفتار می تونم تشخیص بدم که مثلا اینجا یه چیزه غیر عادی هست ! لابدایشون با توجه به سابقه ای که در مخفی کاری داشته می ترسه من مورد جدید پیداکنم !
خب من دست خودم نیست و این حقو به خودم میدم که تا حدی من باید ازروابط کاریش مطلع باشه