نوشته اصلی توسط saharjavid
به احتمال قوی می گفتم ادامه نده، ریسک زیادی داره آیا می تونی با این ریسک کنار بیای؟ ولی وقتی از کنار نظر می دی همه چیز خیلی ساده ست نه فقط چون درگیری احساسی نداری بلکه چون حتی هیچ نقطه قوتی رو هم از اون شخص نمی بینی.
متاسفانه دو خط قرمز من همین سیگار و الکل بودن که به خاطرش دو خواستگاری که استفاده می کردن رو هم رد کردم و اصلاً نذاشتم پیش بره. اما موضوع اینجاست که هر کسی یه مشکلی داره ، یکی سیگار می کشه ، یکی درکت نمی کنه، یکی به دلت نمی شینه، یکی شرایط مناسب نداره ، یکی اصلاً دنبال ازدواج نیست خودشم نمی دونه چی می خواد و .... خلاصه اگه اینطوری پیش بره باید اصلاً ازدواج نکنی اما نمی گم هم ازدواج به هر قیمتی !! اگر همچین آدمی بودم 4 سال پیش ازدواج کرده بودم. ولی تو این مدت هم نمی دونین چه آدمایی دیدم ! همه هم یه ایراد خیلی بزرگ و غیر قابل گذشت داشتن و نتیجه اینه که الان می بینین. نمی دونم کجا پس باید قبول کرد ، اینجور که ما از همه چیز یه غول بزرگ می سازیم که آخرش به یه آدم بی عیب و نقص و نیست در جهان می رسیم که هیچ وقت هم ندیدمش و وجود نداره! من با فردی هم آشنا بودم که نه اهل سیگار و نه مشروب بود ، فوق العاده سالم و تمیز ولی یه مرد ترسو بود! بی تجربه بود ، هر حرفی رو هر جایی می زد و انقدر بی تجربگیش اذیت کننده بود که حالت رو بد می کرد انگار با یه آدم 2 ساله طرفی!
بگذریم... بیشترین ترس من در مورد سابقه ایشونه که بازگشت داشته باشه و اینکه هنوز کاملاً وارد زندگیش نشدم و درست از رفت و آمداش مطلع نیستم. اطلاع خوبی از کلاساش ندارم ، یعنی در واقع هنوز زندگیش برام مبهمه . البته گفته که کلاسهام رو می برم تا تحقیق کنی و هر چی لازمه بهت می گم تا با زندگیم آشنا بشی. هر جا هم خواستی منو ببر ، آزمایش هم میام و ...
ولی با تمام اینها دائم نوسان دارم و چون روی ملاک هام دارم پا می ذارم دارم اذیت می شم ، بعضی وقتا به خودم می گم آخه این چه انتخابیه ؟؟!! و کلاً حس عدم اعتماد به اون دائم سراغم میاد در حالی که حرکت مشکوکی ندیدم.
کنار اومدن هاش با من اونقدرها هم از سر احساس نیست چون بعد دیدم که آمده برام تعریف کرده که مثلاً رفته با دوست یا خانوادش مشورت کرده که چقدر فلان حرف من می تونه درست باشه، مثلاً در مورد شرایط مادی ای که من تعیین کردم با خانم برادرش صحبت کرده بود که ایشون گفته بود چیز غیر طبیعی ازت نخواسته ، منطقیه! اگرچه خیلی دوست داره ازدواج کنه ولی بعضی وقتا خودش هم می گه می ترسم نکنه فقط برای اینکه راضی به ازدواجت کنم بهت اوکی بدم بعد خودمونو بدبخت کنم ، واسه همین مشورت هم می گیره و در کنرش منطقی هم پیش می ره. عموماً اونچه رو که نتونه قول نمی ده و می گه نمی دونم می شه یا نه.
gol yas عزیز می شه از تجربه ات برام بگی ، اینکه چی شده و با چه آدمی برخورد داشتی و چه اتفاقی افتاده مسلماً می تونه برای تصمیم گیری بهم کمک کنه.نوشته اصلی توسط gol yas
چه جور اعتیادی داشته و مدتش چقدر بوده؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)