اول اینکه چه عونوان خوبی دارین خیلی صریح
شوهرمنم یه زمانی میخاست ولم کنه نذاشتم وحفظش کردم کولی گریهه کردم و گوفتم باید گریموبدی
ولی بهدا دیدم منفعت اون بامن که من میخاد و من ناراحت شودم گریه کردم و نذاشتم ازپیشم بره درحالی که اون پیشم نبود و تو قلبم بود و من اون شوهرخودم دونستم همیشه و بهد بیوه شودم
ولی تحت هرشرایطی عاشقش شودم و دیگه همش مستقیم میکوفت خودت به پوس کلفتی نزن من تو نمیخام
دارم دمبال نیمه گومشدم بین همه نیمه ها میگرده و من اذیت میشودم می ترسیدم از دستش بدم شبا تا صب خوابم نبرد
ولی هروقت خاستم حرف بزنم راجه به خودم میگوفت اههههههه خفه شو دیگه لعنت بردهانی که بی موقع بازشود










علاقه مندی ها (Bookmarks)