میدونیدوقتی پیام میده میگه ازم خسته یادلسردشدی که میخوای قطع رابطه کنی والادلیلی نداره تنهام بذاری
وقتی بهش میگم که نمیخوام وابسته شم میگه مگه اشکالی داره روزبه روزوابسته ترشیم این به نفع هردومونه
درحالیکه من نفعی نمیبینم
چرابایدوابسته شیم ؟
چراخانوادش به ظاهرمشکلی ندارندولی برای رسمی کردن امروزفردامیکنند؟
مدام حرف ازناامیدی میزنه
یه روزهم بهم گفت اگه خدابدش نمیومدخودکشی میکردم ازدست این زندگی خلاص میشدم من که ارزوی زیادی نداشتم ازدست همه دلگیرم
ایناهستندکه نمیذارندمدام فکرمومشغول میکنندکه چه مشکلی وجودداشت والامن هم میدونم نبایددرباره گذشته موشکافی کنم ولی یه عادت بدی که دارم وقتی سوالی به ذهنم میرسه ونمیتونم جوابش روپیداکنم روزوشبم همون سوال واین که چرااینطوری شد؟چرااونطوری شد؟خیلی خسته میشم
پرخاشگرمیشم
حوصله هیچی روندارم
ولی اگه جوابی پیداکنم ارامترمیشم
بدنبال این نیستم که یه رابطه بی سروته داشته باشم به دنبال جواب سوالامم از رابطه ای که پایانی نداره متنفرم چیزی جزشکست نداره وبه توصیه شمادوستان هم عمل میکنم تاامروزکه عمل کردم بعدازاین هم انشالله عمل خواهم کرد