سلام روژان عزیز،ممنون از راهنمایی های خیلی خوبت
حق با توئه سال آخر بودن هم بی تاثیر نیست تو این وضعیت من،به قولا به این روال عادت کردیم...
ولی من نمی دونم تو این سن باید چکار کنم چه راهی رو انتخاب کنم که 10 سال دیگه 30 سال دیگه از اینکه جوونیم هدر نرفته غصه نخورم
باورتون میشه الان که فکر می کنم می بینم 23ساله م شده می ترسم،از اینکه دارم بهترین سالهای جوونیم رو به بطالت می گذرونم ناراحتم،از اینکه هنوز راهم مشخص نیست مضطربم،از اینکه فکر می کنم شاید تا چندسال دیگه هم نشه که ازدواج نکنم نگرانم ،از اینکه دیگه نتونم یا نشه که درسم رو ادامه بدم غصه می خورم...
دوست عزیز آدم باید انگیزه داشته باشه برای زندگی که اونو سرپا نگه داره،یالااقل من اینجوریم!وگرنه
احساس می کنم فقط برای تا الانم از قبل برنامه ریزی داشته ام و برای این سن به بعدم تا همین یکی دوسال اخیر فکر جدی نکرده بودم،نمی دونم چرا:confused:
ببخشید خیلی میگم ولی آخه نمی تونم دقیقا اون چیزی که تو دلمه به زبون بیارم نمی دونم چه جوری بیانش کنم برای همین خیلی توضیح میدم









علاقه مندی ها (Bookmarks)