به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 74

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 92 [ 22:13]
    تاریخ عضویت
    1387-12-02
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,432
    سطح
    36
    Points: 3,432, Level: 36
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا محمد. من تقریبا تمام تاپیک های شمارو کم و بیش خوندم.
    من کارشناس نیستم که بخوام نظر کارشناسانه بدم، نمیخوامم نا امیدتون کنم، فقط میخوام به عنوان یه دختر نظرم رو بهتون بگم.

    من به عنوان یه دختر اینو بهتون میگم که به نظر من خانم شما واقعا دوستتون نداره، شما از اول جذبش نکردین، تنها دلیلی که باهاتون ازدواج کرده تایید دیگران بوده ، به نظرم همسر شما به شدت تحت تاثیر حرف و تایید دیگران قرار میگیره خصوصا در زمانهایی که خودش نمیدونه باید چیکار کنه..... باور کنین اگه خانواده اش بهش بگن که شما فرشته ای و بهتر از شما گیرش نمیاد، شما بهترینی و مرد زندگی هستی، قبول میکنه ولی اگه عکسش رو هم بگن قبول میکنه.....
    میدونی چرا؟ چون اونی که توی رویاهاش میخواسته نبودین، حتما اون یه پسر قد بلند چهار شونه میخواسته ، یه پسر خوشگل که مثل مدلها باشه و عاشقونه دوستش داشته باشه و وضع مالیشم خوب باشه .... همون شاهزاده سوار بر اسب، خصوصا اینکه دور و برش و دوستاش رو میبینه که همچین دوست پسرها یا نامزدهایی دارن، بعد پیش خودش میشینه فکر میکنه ببینه شما چیت از اونا بالاتره که بخواد شمارو به اونا ترجیح بده؟ بعد میبینه که خب تیپ و قیافه شما که اونی میخواد نیست، پولدارم که نیستین، رفتاراتونم اونجور که میخواد نیست.... تنها دلیلی که واسه موندن با شما داره اینه که عقد کردین و دلیل دوم هم اینه که میخواد به این امید با شما باشه که شما خیلی دوستش دارین و عاشق سینه چاکشین!!! یعنی دنبال یه چیز خیلی خاص توی شما میگرده که اون ویژگی خاص بتونه تمام اون ویژگی هایی که شما ندارین رو پوشش بده .... اینکه مثلا حق طلاق رو مثلا بهش بدین، مهریه رو بهش بدین، دورش بگردین یا هرچی میخواد به پاش بریزین این حسو بهش میده که یه عاشق دلباخته این و کارایی رو میکنین که هیچ کس براش نکرده و نخواهد کرد، کارایی که وقتی به دوستاش و خانواده اش بگه بگن به به عجب کسی رو داری ما اگه داشتیم زندگیمون بهشت بود، قدرشو بدون ، ولش نکن، و بهش بخاطر داشتن عاشقی مثل شما حسودی کنن ....
    محمد آقا خانوم شما به نظر من مشکلش همینه، چون شما جذبش نکردین از اول اینه که دنبال یه خصوصیت خیلی عالی جذب کننده توی شما میگرده که بتونه بقیه خصوصیات منفی رو از نظر اون جبران کنه که نمیتونه

    واسه همین وقتی که پیشتونه وقتی که بهش محبت میکنین اوینکه حس میکنه عاشقشین براش پررنگ میشه و حس میکنه میتونه باهاتون زندگی کنه و میگه دوستتون داره ولی وقتی که ازتون دور میشه یا دعواتون میشه یا حالا خساستی یا چیزی از شما میبینه که نشون میده شما واقعا عاشق همه جوره و فداکار براش نیستین و مثل بقیه پسرها هستین دلسرد میشه میگه اگه محمد مثل بقیه پسرهاست پس بهتره کسی رو انتخاب کنم که حد اقل بقیه خصوصیات ظاهری و حمایتی که میخوام داشته باشه

    آقا محمد با نهایت تاسف بگم نامزد شما کم تجربه است و حالا فکر میکنه میتونه شاهزاده شو پیدا کنه و نمیخواد توی سن بیست سالگی این فرصت خوشبختیشو از خودش بگیره، خب شمام که هیچ کدوم از این ویژگیهای ظاهری رو ندارین و بقیه هم از آینده میترسوننش که ممکنه پول نداشته باشی در آینده و کار گیرت نیاد و اون هرطور نگاه میکنه میبینه شما نه به دلش میشینین نه آینده اش با شما تضمینه نه عشقتون در اون حد افسانه ایه که بخواد باهاتون بمونه..... تا الانم هرکاری کرده نتونسته یه ویژگی توی شما پیدا کنه که پایبندش کنه درسته که شما پسر خوبی هستین ولی خوب بودن در نظر اون همه چیز نیست

    به نظر من اطرافیانش هستن که دارن سردش میکنن ، برادرش که میگه محمد بچه است، پول نداره، فلانه بیصاره، حتما مادرش هم یه حرفهایی بر ضد شما میزنه، خودشم که میبینه که اونی که میخواد نیستین پس همه این موارد دست به دست هم میدن تا اون هم بخواد جدا بشه
    آقا محمد وقتی خانواده بهت توصیه کنن که جدا شو!! تو در صورتی جدا نمیشی که یا طرفت رو خیلی دوست داشته باشی و نتونی جدا شی یا بهش ایمان داشته باشی و یه دلیل منطقی داشته باشی و مطمئن باشی ازش..... ولی وقتی خودتم پر از شک و تردید و احساسات بی ثباتی و انگار منتظری که خدا از آسمون بیاد و بهت بگه این مرد به دردت میخوره یا نمیخوره! و فقط منتظری که یکی بهت بگه چیکار کنی درسته ! در نتیجه به حرف خانواده ات گوش میدی


    محمد عزیز من فکر نکنم در این رابطه دیگه کاری از عهده شما بربیاد.... ایشون احساساتش متزلزله و خانواده و احیانا دوستان هم بیشتر اون رو در جهت جدایی تشویق میکنن تا سازش! خیلی زود عقد کردین خیلی زود شاید اگه این مدت نامزد بودین بهتر بود.....


    من شمارو تشویق به جدایی نمیکنم فقط به نظر من اومد که همسر شما اینجوریه چون خودمم این احساسات رو تجربه کردم و میدیدم که طرف پسر خوبیه ولی هرکار میکردم نمیتونستم جذبش بشم، نمیتونستم تصور کنم باهاش زندگی کنم، پیشش بودم وقتی بهم محبت میکرد نظرم عوض میشد و میگفتم حتما زندگی عاشقانه ای باهاش خواهم داشت ولی وقتی جدا میشدم و منطقی فکر میکردم میدیدم نمیشه، نمونه هاش کم هم نیستا!!!!! به نظر میاد تنها چیزی که نامزد شمارو به شما علاقه مند نگه مداره علاقه شدید و افراطی شما بهشه
    اگه این علاقه هم از بین بره یا نشون داده نشه به نظر من دیگه هیچ دلیلی برای ادامه با شما نمیبینه

    ولی خب به نظر من خیلی ببخشید این یه حماقت هستش که به خاطر این علاقه بخواین حق طلاق و مهریه و همه اینارو بهش بدین...... شما خیلی ضرر میکنین چون با وجود برادری که ایشون داره به نظر میاد که هم میخوان مهریه رو بگیرن و هم طلاق رو ، خودشم که اگه بخواد ببخشه شاید خانواده اش نذارن، پس اول با خودش حرف بزن، چون بدی ای در حقش نکردین، گولش نزدین، درسته که باید مهریه رو در حد وسعتون میبستین و این رو اشتباه کردین، ولی خب اگه ایشون حاضر بشن که مهریه رو ببخشن و حق طلاق رو بگیرن شما ضرر نمیکنین ، دیگه اگه واقعا نمیخواد بمونه نمیشه وادارش کرد

    شما با خودش حرف بزن، بهش بگو که خیلی دوستش داری و عاشقشی و بهش بگو که نمیخوای از دستش بدی و بهش بگو که شاید اگه تورو از دست بده دیگه هیچ کس مثل شما دوستش نداشته باشه یا یکمی جدی تر باهاش حرف بزن ولی در نهایت اگه راضی نشد بگو من نمیتونم به زور نگهت دارم اگه میخوای بری کاری نمیتونم برات بکنم ولی اگه میخوای بری با رضایت خودت برو من در حد توانم نیست که مهریه ات رو بدم و اینکه رابطه ما داره خراب میشه به خاطر تو هستش چون تو نمخوای چون تو درست به انتخابت فکر نکردی، حالا نباید تاوان این اشتباه تورو خانواده و مادر و خواهرم پس بدن این انصاف نیست.....


    البته این حرفایی که من زدم کارشناسانه نیست و توصیه ای به عمل کردنشون ندارم
    ولی اگه من بودم این کار رو میکردم
    موفق باشین

  2. کاربر روبرو از پست مفید romina22 تشکرکرده است .

    sara 65 (پنجشنبه 24 اسفند 91)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط romina22 نمایش پست ها
    سلام آقا محمد. من تقریبا تمام تاپیک های شمارو کم و بیش خوندم.
    من کارشناس نیستم که بخوام نظر کارشناسانه بدم، نمیخوامم نا امیدتون کنم، فقط میخوام به عنوان یه دختر نظرم رو بهتون بگم.

    من به عنوان یه دختر اینو بهتون میگم که به نظر من خانم شما واقعا دوستتون نداره، شما از اول جذبش نکردین، تنها دلیلی که باهاتون ازدواج کرده تایید دیگران بوده ، به نظرم همسر شما به شدت تحت تاثیر حرف و تایید دیگران قرار میگیره خصوصا در زمانهایی که خودش نمیدونه باید چیکار کنه..... باور کنین اگه خانواده اش بهش بگن که شما فرشته ای و بهتر از شما گیرش نمیاد، شما بهترینی و مرد زندگی هستی، قبول میکنه ولی اگه عکسش رو هم بگن قبول میکنه.....
    میدونی چرا؟ چون اونی که توی رویاهاش میخواسته نبودین، حتما اون یه پسر قد بلند چهار شونه میخواسته ، یه پسر خوشگل که مثل مدلها باشه و عاشقونه دوستش داشته باشه و وضع مالیشم خوب باشه .... همون شاهزاده سوار بر اسب، خصوصا اینکه دور و برش و دوستاش رو میبینه که همچین دوست پسرها یا نامزدهایی دارن، بعد پیش خودش میشینه فکر میکنه ببینه شما چیت از اونا بالاتره که بخواد شمارو به اونا ترجیح بده؟ بعد میبینه که خب تیپ و قیافه شما که اونی میخواد نیست، پولدارم که نیستین، رفتاراتونم اونجور که میخواد نیست.... تنها دلیلی که واسه موندن با شما داره اینه که عقد کردین و دلیل دوم هم اینه که میخواد به این امید با شما باشه که شما خیلی دوستش دارین و عاشق سینه چاکشین!!! یعنی دنبال یه چیز خیلی خاص توی شما میگرده که اون ویژگی خاص بتونه تمام اون ویژگی هایی که شما ندارین رو پوشش بده .... اینکه مثلا حق طلاق رو مثلا بهش بدین، مهریه رو بهش بدین، دورش بگردین یا هرچی میخواد به پاش بریزین این حسو بهش میده که یه عاشق دلباخته این و کارایی رو میکنین که هیچ کس براش نکرده و نخواهد کرد، کارایی که وقتی به دوستاش و خانواده اش بگه بگن به به عجب کسی رو داری ما اگه داشتیم زندگیمون بهشت بود، قدرشو بدون ، ولش نکن، و بهش بخاطر داشتن عاشقی مثل شما حسودی کنن ....
    محمد آقا خانوم شما به نظر من مشکلش همینه، چون شما جذبش نکردین از اول اینه که دنبال یه خصوصیت خیلی عالی جذب کننده توی شما میگرده که بتونه بقیه خصوصیات منفی رو از نظر اون جبران کنه که نمیتونه

    واسه همین وقتی که پیشتونه وقتی که بهش محبت میکنین اوینکه حس میکنه عاشقشین براش پررنگ میشه و حس میکنه میتونه باهاتون زندگی کنه و میگه دوستتون داره ولی وقتی که ازتون دور میشه یا دعواتون میشه یا حالا خساستی یا چیزی از شما میبینه که نشون میده شما واقعا عاشق همه جوره و فداکار براش نیستین و مثل بقیه پسرها هستین دلسرد میشه میگه اگه محمد مثل بقیه پسرهاست پس بهتره کسی رو انتخاب کنم که حد اقل بقیه خصوصیات ظاهری و حمایتی که میخوام داشته باشه

    آقا محمد با نهایت تاسف بگم نامزد شما کم تجربه است و حالا فکر میکنه میتونه شاهزاده شو پیدا کنه و نمیخواد توی سن بیست سالگی این فرصت خوشبختیشو از خودش بگیره، خب شمام که هیچ کدوم از این ویژگیهای ظاهری رو ندارین و بقیه هم از آینده میترسوننش که ممکنه پول نداشته باشی در آینده و کار گیرت نیاد و اون هرطور نگاه میکنه میبینه شما نه به دلش میشینین نه آینده اش با شما تضمینه نه عشقتون در اون حد افسانه ایه که بخواد باهاتون بمونه..... تا الانم هرکاری کرده نتونسته یه ویژگی توی شما پیدا کنه که پایبندش کنه درسته که شما پسر خوبی هستین ولی خوب بودن در نظر اون همه چیز نیست

    به نظر من اطرافیانش هستن که دارن سردش میکنن ، برادرش که میگه محمد بچه است، پول نداره، فلانه بیصاره، حتما مادرش هم یه حرفهایی بر ضد شما میزنه، خودشم که میبینه که اونی که میخواد نیستین پس همه این موارد دست به دست هم میدن تا اون هم بخواد جدا بشه
    آقا محمد وقتی خانواده بهت توصیه کنن که جدا شو!! تو در صورتی جدا نمیشی که یا طرفت رو خیلی دوست داشته باشی و نتونی جدا شی یا بهش ایمان داشته باشی و یه دلیل منطقی داشته باشی و مطمئن باشی ازش..... ولی وقتی خودتم پر از شک و تردید و احساسات بی ثباتی و انگار منتظری که خدا از آسمون بیاد و بهت بگه این مرد به دردت میخوره یا نمیخوره! و فقط منتظری که یکی بهت بگه چیکار کنی درسته ! در نتیجه به حرف خانواده ات گوش میدی


    محمد عزیز من فکر نکنم در این رابطه دیگه کاری از عهده شما بربیاد.... ایشون احساساتش متزلزله و خانواده و احیانا دوستان هم بیشتر اون رو در جهت جدایی تشویق میکنن تا سازش! خیلی زود عقد کردین خیلی زود شاید اگه این مدت نامزد بودین بهتر بود.....


    من شمارو تشویق به جدایی نمیکنم فقط به نظر من اومد که همسر شما اینجوریه چون خودمم این احساسات رو تجربه کردم و میدیدم که طرف پسر خوبیه ولی هرکار میکردم نمیتونستم جذبش بشم، نمیتونستم تصور کنم باهاش زندگی کنم، پیشش بودم وقتی بهم محبت میکرد نظرم عوض میشد و میگفتم حتما زندگی عاشقانه ای باهاش خواهم داشت ولی وقتی جدا میشدم و منطقی فکر میکردم میدیدم نمیشه، نمونه هاش کم هم نیستا!!!!! به نظر میاد تنها چیزی که نامزد شمارو به شما علاقه مند نگه مداره علاقه شدید و افراطی شما بهشه
    اگه این علاقه هم از بین بره یا نشون داده نشه به نظر من دیگه هیچ دلیلی برای ادامه با شما نمیبینه

    ولی خب به نظر من خیلی ببخشید این یه حماقت هستش که به خاطر این علاقه بخواین حق طلاق و مهریه و همه اینارو بهش بدین...... شما خیلی ضرر میکنین چون با وجود برادری که ایشون داره به نظر میاد که هم میخوان مهریه رو بگیرن و هم طلاق رو ، خودشم که اگه بخواد ببخشه شاید خانواده اش نذارن، پس اول با خودش حرف بزن، چون بدی ای در حقش نکردین، گولش نزدین، درسته که باید مهریه رو در حد وسعتون میبستین و این رو اشتباه کردین، ولی خب اگه ایشون حاضر بشن که مهریه رو ببخشن و حق طلاق رو بگیرن شما ضرر نمیکنین ، دیگه اگه واقعا نمیخواد بمونه نمیشه وادارش کرد

    شما با خودش حرف بزن، بهش بگو که خیلی دوستش داری و عاشقشی و بهش بگو که نمیخوای از دستش بدی و بهش بگو که شاید اگه تورو از دست بده دیگه هیچ کس مثل شما دوستش نداشته باشه یا یکمی جدی تر باهاش حرف بزن ولی در نهایت اگه راضی نشد بگو من نمیتونم به زور نگهت دارم اگه میخوای بری کاری نمیتونم برات بکنم ولی اگه میخوای بری با رضایت خودت برو من در حد توانم نیست که مهریه ات رو بدم و اینکه رابطه ما داره خراب میشه به خاطر تو هستش چون تو نمخوای چون تو درست به انتخابت فکر نکردی، حالا نباید تاوان این اشتباه تورو خانواده و مادر و خواهرم پس بدن این انصاف نیست.....


    البته این حرفایی که من زدم کارشناسانه نیست و توصیه ای به عمل کردنشون ندارم
    ولی اگه من بودم این کار رو میکردم
    موفق باشین
    حرفاتون رو خیلی خوب خوندم و به نظرم تا حد زیادی درست میاد فقط چند تا بحث دارم باهاتون اگر جواب بدین ممنون میشم.
    درسته که میگین تیپ و پول و ... مهم بوده ولی خوب منی که وقتی کنارشم و حتی محبت هم بهش نکنم و جدی باشم میاد تو بغلم یا ازم میخواد بگیرمش تو بغلم و بهم میگه دوستت دارم . درک میکنم شاید تحت تاثیر باشه ولی خوب اگر این طور نبود ینی دوسم نداشت خیلی وقتا نمی موند...
    بازم حرفتون قبوله که خیلی نیاز به تایید دیگران داره .. از نظر تیپ و قیافه همه میدونن اون از من سر نیست .
    از نظر مالی هم خانواده هامون مث همن تقریبا . این چیزایی که در رویا داشته رو قبول دارم ولی رویا واقعیت نیست !!
    اگر نمیخواد چندین بار بهش گفتم اگر نمیخوای بیا جدا بشیم ولی حتی توی دوری هم میگه دوستت دارم و مدتیه این دوست داشتنو خوب نشون داده و همیشه میگه دوست دارم همیشه پیشت باشم و از پیشم نری و حتی اسم زن دیگه رو اوردم گریه میکرد .
    اگر اینا دوست داشتن نیست پس چیه؟ جواب این سوالم رو ممنون میشم بدین چون حرفاتون تا حدی درست بود در مورد اون

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 92 [ 22:13]
    تاریخ عضویت
    1387-12-02
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,432
    سطح
    36
    Points: 3,432, Level: 36
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    حرفاتون رو خیلی خوب خوندم و به نظرم تا حد زیادی درست میاد فقط چند تا بحث دارم باهاتون اگر جواب بدین ممنون میشم.
    درسته که میگین تیپ و پول و ... مهم بوده ولی خوب منی که وقتی کنارشم و حتی محبت هم بهش نکنم و جدی باشم میاد تو بغلم یا ازم میخواد بگیرمش تو بغلم و بهم میگه دوستت دارم . درک میکنم شاید تحت تاثیر باشه ولی خوب اگر این طور نبود ینی دوسم نداشت خیلی وقتا نمی موند...
    بازم حرفتون قبوله که خیلی نیاز به تایید دیگران داره .. از نظر تیپ و قیافه همه میدونن اون از من سر نیست .
    از نظر مالی هم خانواده هامون مث همن تقریبا . این چیزایی که در رویا داشته رو قبول دارم ولی رویا واقعیت نیست !!
    اگر نمیخواد چندین بار بهش گفتم اگر نمیخوای بیا جدا بشیم ولی حتی توی دوری هم میگه دوستت دارم و مدتیه این دوست داشتنو خوب نشون داده و همیشه میگه دوست دارم همیشه پیشت باشم و از پیشم نری و حتی اسم زن دیگه رو اوردم گریه میکرد .
    اگر اینا دوست داشتن نیست پس چیه؟ جواب این سوالم رو ممنون میشم بدین چون حرفاتون تا حدی درست بود در مورد اون
    آقا محمد من گفتم ایشون واقعی دوستت نداره یعنی از ته قلبش دوستت نداره، یه روزایی که به خوبی هات فکر میکنه، یه روزایی که به زندگی باهات فکر میکنه و فکر میکنه باهات خوشبخت میشه ، باهات خوبه و دوستت داره ولی یه روزای دیگه که حالا یا یه رفتاری از شما میبینه که دوست نداره یا بقیه پرش میکنن که شما به دردش نمیخورین عوض میشه یکمی جدی تر میشه، فکر میکنه به رفتارهای بدتون، احیانا پرخاشگر و عصبانی میشه، بیخودی بهتون گیر میده، دعوا میکنه.... ( من که اینطوری بودم خودم)
    از نظر اینکه اون از شما سر نیست من اینو میخواستم به شما بگم که حتی شاید شما هم از نظر تیپ و قیافه ازش سر باشین ولی خب اون کسی که اون دوست داره نیستین، خب برفرض من قدم کوتاهه، طرفمم قدش متوسطه ( یعنی مثلا از من سر تره)!! من اون رو نمیپسندیدم چون من اصولا پسرهای خیلی قدبلند رو میپسندم هرچند که قد خودم کوتاهه!!! شاید طرفم از نظر قدی متعادل باشه و اصلا بهش بیشتر بیام ولی بازم ترجیح میدادم قدش بلند تر میبود حتی اگه فیل و فنجون میشدیم!!! ببین یه سری چیزا علایق و اینا رو نمیشه تغییر داد، ربطی به سر بودن یا نبودن هم نداره خب شاید شما ازش سر تر باشین ولی خب اون از شما بهتر میخواسته ، انگار که دائما داره شمارو با اون کسی که مد نظرش باشه مقایسه میکنه..... مثلا شما میگین از نظر مالی باهاشون برابر هستین، بنظر من اون دختر شمارو با خانواده خودش مقایسه نمیکنه بلکه شمارو با اون ایده آل خودش مقایسه میکنه..... حالا هرچند که شما از نظر فرهنگی و مالی و ظاهری در سطح خونواده اونها هم باشین ولی بنظر میاد این هم سطح بودن ملاک خانم شما نیست و براش چیزای دیگه مهم تر هست.... شما دائما دارین خودتونو با خانومتون و خانواده اش مقایسه میکنین در حالی که اون شمارو با ایده آلهاش مقایسه میکنه و این تفاوت دیدگاههای شماست
    ببین این مقایسه خصوصا زمانی که دختر یکی رو قبلا دوست داشته یا الان دوست داره بیشتر خودشو نشون میده!!! حالا نمیگم همسر شما شما رو با دوست پسر قبلیش یا کسی که دوستش داشته مقایسه میکنه چون شما میگین که با کسی قبلا رابطه نداشته و نیست و تو فکر کسی هم نیست ولی خب اون داره شمارو با همسر ایده آل خودش که توی ذهنشه مقایسه میکنه!!! داره با ایده آلهای خودش مقایستون میکنه.....

    محمد جان اونجوری که خانومتون دوستتون داره عمیق نیست، یعنی در حال حاضر عمیق نیست، دخترها خیلی زود در مقابل پسری که دوستشون داره احساساتی میشن، از سنگ که نیستن، این آرزوی هر دختری هستش که با مردی باشه که عاشقشه، دوست داره عشق رو حس کنه، وحتی دوست داره این عشق دوطرفه باشه، واسه همین شاید دلش میخواد بیاد بغلتون بودن تو آغوش کسی که عاشقانه دوستت داره خیلی شیرینه، میخواسته خودشم عاشقتون بشه و دوستتون داشته باشه یعنی خب شاید داشته تلاش میکرده که با این کارها محبتتون بره توی دلش،.... مدت زمانی که شما با هم بودین خیلی کم بوده خیلی کم.... شاید اگه مثلا هم دانشگاهی بودین، مثلا شما ترم یک ازشون خوشتون میومد، ترم دو بهشون پیشنهاد میدادین، تا ترم سه سعی میکردین دلش رو به دست بیارین و دیگه مثلا ترم چهار و پنج ااون یواش یواش بهتون وابسته و دلبسته و در نهایت عاشقتون میشد..... پروسه بدست آوردن دل یه دختر خصوصا اینکه اون خودش اول عاشقتون نشده باشه و جذبتون نشده باشه یکمی طولانی هستش و نیاز به شناخت بیشتر داره.... ولی خب شما زمانتون کم بوده و تحت فشار بودین، از طرفی کار ندارین و مستقل نیستین! یکی دیگه از مهم ترین چیزایی که دختر از همسرش میخواد مستقل بودنه، اگه مستقل باشین احساس میکنه میتونه بهتون تکیه کنه ولی اگه نباشین کار سخت میشه.... چون شما الان شرایط ازدواج کردن رو ندارین که برین سر خونه زندگیتون یکمی بدتر هم هست! چند سال باید صبر کنین که شرایطتون جور بشه ، شاید اگه عقد نبودین واسه نامزدتون راحت تر بود اون الان یکی از دلایل ناراحتیش اینه که چه بخواد چه نخواد برای شماست یعنی اصلا شناختتون هم به دردش نمیخوره چون میگه شما چه بد باشین چه خوب باشین شوهرشین، شاید واسه اینه که تمایلی به شناخت بیشتر نداره و گاهی که ازتون یه بدی میبینه خیلی شدیدتر از اونی که باید عصبانی میشه چون فکر میکنه که شما همسرشین و دیگه نمیتونه کاری بکنه، درصورتی که اگه نامزد بودین و عقد نبودین خب میتونست سبک سنگین بکنه در رابطه با رفتارهاتون باهاتون حرف بزنه، چون میتونست امید به تغییرتون داشته باشه و در نهایت میگفت خب اگه نشد یا دیدم مناسب نینستین خب ازدواج نمیکنیم ولی چون الان همسرتونه و سنش هم کم هست پرخاشگری میکنه شاید اگه نامزد بودین و این فشار و اجبار همسربودن نبود راحت تر میتونستین باهاش کنار بیاین.....
    اینکه میگفته سه سال از هم جدا بشین و بعد وقتی شرایطتت جور شد بری سمتش هم خب واسه این بوده که اون خیلی کم تجربه اش همش حس میکرده که با انتخاب عجولانه ی شما شانسهای بزرگی که میتونسته توی زندگیش داشته باشه رو از دست داده!!! شاید میخواسته به این نتیجه برسه که کسی بهتر از شما نمیتونه پیدا کنه؟؟؟ اون اعتقاد داره که شما پسر خوبی هستین و دوستش دارین ولی چون عاشقتون نیست و علاقه اش به شما زیاد نیست به گزینه های بهتری هم که ممکنه بعدا بیاد سراغش فکر میکنه.....انگار میخواد یه جورایی شمارو به عنوان یه گزینه اضافی یا یدک داشته باشه، بره همه دنیا رو بگرده ببینه اونی که میخواد پیدا میشه یا نه؟ کسی بهتر از شما پیدا میشه یا نه؟ اگه پیدا نشد دوباره بیاد سمتتون

    بهرحال این دلایلی بود که به ذهن من میرسید شاید خیلی هاشم درست نباشه ..... دوست داشتن خانومتون در حدی نیست که بتونه تنها دلیلش برای موندن با شما باشه چون دلایلی که بهش میگه باید ازتون جدا بشه بر این دوست داشتن غلبه کرده
    بهرحال امیدوارم بتونین با کمک مشاورین به یه راه حل مناسب برای نجات زندگیتون برسین

  5. 4 کاربر از پست مفید romina22 تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 02 فروردین 92), mohammad2012 (جمعه 25 اسفند 91), roze sepid (شنبه 03 فروردین 92), sara 65 (جمعه 25 اسفند 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.