ممنون از همدلیت sheعزیز واقعا ما ها خیلی نسل پر استرسی بودیم از وقتی که دینا اومدیم تا خودمون رو بشناسیم صدای آژیر خطر و بمب و موشک و ... همه اش استرس بود بعد همین استرسها رو اعصاب همه تاثیر گذاشت دیگه پدر مادر ها حوصله خودشون رو نداشتن چه برسه به من بچه اشون بخوان توجه بیشتر از حد کنن چون انقدر فکرهاشون جای دیگه مشغول بود و نگرانی های جور وا جور دیگه داشتن که به بچه انقدر اهمیت ندادن .......... ولش کن من میخوام عوض کنم شرایط رو پس باید از خودم شروع کنم دنبال یه راه حل هستم امیدوارم بتونم خودم خودم رو خوب کنم میخوام خودم خودم رو التیام ببخشم ... امیدوارم که بتونم من باید بتونم ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)