به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    اولین مثال رو خودم بزنم که مطلب واضح تر بشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط malakeh نمایش پست ها
    من الان حالم خوب نیست ...

    یه مقدار از اون بحران (که نمیدونستیم میخوایم چکار کنیم) در اومدیم ... کلا تو این مدت تقریبا زندگی خوب و آرومی داشتم و کاملا راضی از زندگی ...

    ولی دیشب دوباره ناراحت شدم، یعنی ناراحت شدیم از هم ...

    دیروز مهمون داشتیم از صبح که بیدار شدیم رفتیم خرید اومدیم خریدها رو جابجا کردم و بعدش دیگه تدارک دیدن واسه شام که مهمون داشتیم همسرم هم کارهای جارو تی و گرد گیری رو انجام داد من هم که کاملا کارهای آشپزخانه که میدونید اصلا هم تمامی نداره .... مهمانها اومدن و رفتن بعد همین که بدرقه اشان کرد اومد وسط پذیرائی دراز کشید حال من موندم کلی خسته گی جمع کردن میوه ها و ظرف میوه ها و مرتب کردن بعضی چیزها هی بهش گفتم میشه یه سری کمکم کنی اینا رو جمع کنیم گفت نه من خسته ام ... ولشون کن بیا اینجا کنار من دراز بکش ... من هم که دیگه از خستگی و ایستادن زیاد ساق پاهام از درد داشت میترکید... و از اینکه خیلی همسرم بیخیال دراز کشید و چشماش هم بست خیلی ناراحت شدم دیگه کارهائی که واجب بود انجام دادم و رفتم تو اتاق رو تخت دارز کشیدم چند صفحه از کتابم رو خوندم اومد بالشتش رو برداشت و رفت من هم دیگه کتابم رو گذاشتم کنار گفتم بخوابم ... ولی تا کی خوابم نبرد
    صبح هم اومد سرکار بهش زنگ نزدم تا ساعت 11 خودش زنگ زد که چرا زنگ نزدی و شروع کرد کلی غر زدن تو خیلی انتظار داری من فلان کار رو کردم من .... همه کارهای خودش رو شمرد که کلا 6 مورد شد من هم گفتم که خوب تو کارهای خودت رو میشمری بذار من هم بشمارم که نزاشت و هی غر زد که تو فقط تو آشپزخونه بودی کار دیگه ای نکردی بلد نیستی کار کنی فقط دور خودت میچرخی اون کارهایی که تو میکنی من سه سوت انجامش میدم (صداش هم برده بود بالا) که همیشه من زحمت میکشم کلی واسه یه مهمونی خرج میکنم آخرش بدهکار میشم بهت اگه قرار باشه که همه کار ها رو من انجام بدم پس چرا زن گرفتم ... آخری من نتونستم به همسرم بگم یا متوجه این مسئله بکنم که من میدونم که تو هم زحمت کشدی و کار کردی ولی انتظار دارم بعد از مهمونی هم تو جمع کردن میوه ها و سر وسامان دادن کلی خونه کمکم کنی از ساعت 9/30 صبح من سرپا بودم تا 12 شب (چقدر دلم واسه خودم سوخت یه لحظه) در صورتی که همسرم فوتبالش رو دید استراحتش رو کرد حمامش هم رفت ولی من بیچاره همه اش کار کردم و آخرش هم کوبیده شدم به در و دیوار که من توقعم بالاست و انتظار بیشتری از همسرم که مرد هست دارم و اصلا جایگاهش رو به عنوان مرد حفظ نمیکنم ... حالم بده

    من این صحنه رو اینطور بازسازی می کنم:

    ملکه میره و یه نیم ساعتی کنار همسرش دراز میکشه. صورتشو آروم ناز می کنه. بهش می گه اون روز چقدر خوب و دوست داشتنی بوده. و بخاطر کمک هاش ازش قدردانی می کنه. اون قدردانی میتونه طوری باشه که خستگی خود ملکه رو هم نشون بده. مثلا: عزیزم اگه تو کمکم نمی کردی نمی تونستم از عهده این همه کار بربیام، همین الانشم دارم از پا میفتم.

    میتونست یکم همسرش رو مشت و مال بده، و مطمئنا اون هم ملکه رو ماساژ میداد. بعدش: نخیر اینجوری فایده نداره، من دلم میخواد تا صبح کنارت باشم. بیا زودتر یه سروسامونی به آشپزخونه بدیم که دلم یه خواب آروم کنار نازنینم میخواد...

    شاید شما بتونید بهتر بازسازی کنید.

  2. 8 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    ...نفس... (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), barani (یکشنبه 27 اسفند 91), del (پنجشنبه 31 مرداد 92), marta (سه شنبه 04 شهریور 93), sookoot (یکشنبه 11 فروردین 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 28 اسفند 91), ماهلی (یکشنبه 11 فروردین 92), مریم85 (جمعه 30 فروردین 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس میکنم به بن بست رسیدم.
    توسط abani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 دی 93, 11:29
  2. من با همسرم به بن بست رسیدیم.
    توسط zezegoly در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 31 تیر 92, 12:27
  3. ده دلیل برای نترسیدن از شکست
    توسط بالهای صداقت در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 89, 11:57
  4. سیاست های مردانه در همسرداری
    توسط کاترین در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 07 آذر 87, 18:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.