شما به نظر میاد ابتدایی ترین تفاهم ها برای زندگی مشترک رو هم با همدیگه ندارید. اصلا چرا با هم ازدواج کردید اون هم در اون سن پایین؟
توصیه من اینه که به هیچ وجه قبل از مراجعه به یک مشاور زندگی مشترکتون رو با هم شروع نکنید.
تشکرشده 433 در 151 پست
شما به نظر میاد ابتدایی ترین تفاهم ها برای زندگی مشترک رو هم با همدیگه ندارید. اصلا چرا با هم ازدواج کردید اون هم در اون سن پایین؟
توصیه من اینه که به هیچ وجه قبل از مراجعه به یک مشاور زندگی مشترکتون رو با هم شروع نکنید.
فرهنگ 27 (یکشنبه 27 اسفند 91)
تشکرشده 27 در 12 پست
چون اوایل خیلی دوستم داشت .زمانی که با هم دوست بودیم از او جدا شدم اما انقدر التماس کرد که دوباره رابطه ادامه پیدا کرد.زمانه خواستگاری احساس میکردم باید به او جواب مثبت بدهم با اینکه همان زمان هم هیچ تفاهمی نداشتیم خانواده ام با این ازدواج راضی نبودند جلسه خواستگاریم شبیه میدان جنگ بود اما ما با هم عقد کردیم مراسم پا گشا کردن همسرم هم هیچیک از خانواده او نیامدند می گفتند چرا تنها ما را دعوت نکرده اید ,چرا دیر دعوت کرده اید همان شب مامانم با شوهرم بگو مگو کردند شوهرم قهر کرد چقدر التماسش کرد تا برگشت بعد از آن مامانم از شوهرم خوب نمی گفت , شوهرم از او
بعد عقد همسرم دانشجو شهر دیگه بود آن زمان وقتی به شهرمان می آمد تا دو روز میشد و به خانه ما برای ناهار دعوت نمیشد دیگر نمی آمد میگفت بی اعتنایی کرده اید و بعد این رفتار جبران میشد چه جوری؟خونه فامیله مادریم نمی اومد
و این قصه سر دارز دارد
تشکرشده 27 در 12 پست
بچه ها شما را به همه خوبیها قسم برام دعا کنید
همسرم جدیدا اخلاقش بهتر شده اما از وقتی قرار شده واسه عروسی صحبت کنیم انگار تموم زندگیم هر شب از جلو چشمم عبور می کنه انگار هیچ خاطره خوبی از این زندگیم نمونده
تا میخوام از مسافرتمون که دسته جمعی بود یادم بیاد از این یادم میاد چطور جلو جمع سرم داد کشید اونم به خاطر یه چیزه الکی.از بی عرضگیهام حرصم میگیره اینکه چرا جلوش وانستادم چرا نگفتم حق نداری با من اینجوری حرف بزنی.
وقتی یادم میاد چقدر پیشم غر میزد که چرا خواهرت همیشه خونه شماست من نمیام نگفتم اینا بهش ربطی نداره و اون با همین شرایط میتونه بیاد چون ما اتاق جدا داشتیم.
وقتی یادم میاد فقط به خاطر اینکه به یه شماره اس ام اس داده بودم شما؟شوهرم سیم کارتمو در آورد و پرتش کرد همون موقع همه چیزو تموم نکردم.
چرا خودم باعث انقدر بدبینی شوهرم شدم چرا بهش اعتماد کردم وقتی این همه نشانه رو دیدم
به همسرم میگم بزار یکم دلم به این زندگی گرم شه بعد فکر عروسی باشیم میگه خسته شدم .
آخه من که زیاد سست عنصر نیستم اون اخلاقش خیلی متغیره .
خدایا من میدونم تو بهترین ها رو برام میخوای.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)