امروز باز هم با خانوادش حرف زد و اونها هم گفتن مثل اون دختر توی شهر ما هم هست پس لازم نیس بریم شهر دور و با اون ازدواج کنی!!استدلال جالبیست...از بین رفتن یک زندگی و یک احساس:((
نمیدونم چیکار کنم...میگه فکر نکنم راضی شن:((
من موندم و یه دنیا ناراحتی....
خدایا من تحملم کمه :((