من اون جمله را من باب مزاح عرض کردم ........
اما گذشته از این صحبت ها من الان نزدیک به 2 سال هست که به فکر ازدواج هستم
منظورم از فکر هم نه این موردی مد نظرم باشه خیر
به فکر تشکیل چهارچوب های ذهنی برای خودم بودم
حال من سوالم از دوست عزیز اینه که
به نظر شما انسان در چه مقطعی به این ثبات افکار و عقاید میرسه ؟
از کجا میشه این را متوجه شد ؟
- - - Updated - - -
با تشکر از Ayeh عزیز
واقعا لطف خیلی بزرگی کردید که تجربیاتتون را در اختیار برادر کوچکترتون قرار دادید
میخواستم چند تا سوال از شما بپرسم
مگر نامزدتان شما را با توجه به شرایط سنی تان انتخاب نکرد پس چرا سن شما را مدام به شما گوشزد میکند؟
دقیقا یک مسئله ای هم که داریم این است که من با توجه به این که 3 سال کوچک تر هستم ولی هم از نظر قیافه و هم از نظر جثه ای از ایشان بزرگتر نشان میدهم
میخواستم اگر امکانش براتون هست بیشتر در مورد اتفاقات و علی الخصوص پاشنه آشیل های این قضیه که باهاش برخورد کردید برام بنویسید








که اوائل تمام اعتماد به نفسم را از من گرفته بود، از شدت ناراحتی ساعتها گریه می کردم ولی من دختر محکمی هستم و زیر این مسائل کوچک از پا در نمی آیم، و دیگه برام مهم نیست. آخه من خیلی جوان و شاداب هستم
حتی از ایشان کوچکتر به نظر میرسم :rolleyes: - این مرحله مهمترین و سخترین مرحه هست اگه موفق شدید
ادامه بدید تا دختر آسیب نبیند )
. تا اگر خانواده خودتان آمادگی پذیرش این موضوع(عروس بزرگتر) را ندارند با منطق پذیرا باشند
)

علاقه مندی ها (Bookmarks)