سلام ameo222 گرامی
این شناختی که از خودت به دست آوردی چیز کمی نیست.
همیشه مدرسه که می رفتیم معلما به ما می گفتند ، فهمیدن مسئله نصف راه حل هست.
اما در زندگی به نظرم فهمیدن مشکل بیش از نصف حل مسئله می باشه.
درک می کنم چی می گویید
گاهی به نظرمان می رسد که دست خودمون نیست!
احساس ها و رفتارهایی که تا اندازه زیادی اتوماتیک از ما سر می زنه و افکاری که حتی خودمون هم دوست نداریم!
در اینگونه وقت ها ذهنمان همه چیز را تحلیل می کنه ، از این شاخه به اون شاخه سرک می کشه!!
اگر یه کمی ناراحت بشویم،همه چیز در ذهنمان تیره و تار میشه!!
هر کجا نگاه می کنیم هیچ چیز قشنگی نمی بینیم!!!
و ما هم مثل کودک نو پایی دستمان در این افکار سرکش به این طرف و آنطرف می رویم در حالی که تمام وجودمان نگران، مضطرب، پر خشم و نا امید هست.
توجه کنید همه آدمها کم و بیش و گاه و بیگاه دچار این حالت ها می شوند. اما موضوع اینست که بعضی شخصیت ها به قول شما ژنتیکی بیشتر از دیگران درگیر اینگونه آشفتگی ها هستند.
اولین کار همان طور که خودتون هم توضیح دادید، شناخت هست. خودمون را بشناسیم و بدانیم که با این گونه درگیری ها عجین شده ایم.
دومین کار اینست که خودمون را بپذیریم. به خودمون بد و بیرا نگوییم.(در اینجا نقش والدین، خانواده و همسر و فرزند و نزدیکان بسیار مهم هست، یعنی دیگران هم باید ما را بشناسند و به ما غر نزنند و انتقاد نکنند. و فریب بدخلقی ما را نخورند و ما بد حرف نزنند، نقش دیگران باید به عکس خود ما باشد. یعنی اگر ما به خودمان گیر می دهید و آشفته هستیم ، آنها احساسات و فشارهای ما را تایید کنند و بگویند کنارمان هستند و دوستمون دارند.)
سومین کار و مهمترین اینست. حالا که خودمون را شناختیم، خودمون را پذیرفتیم ، در یک زمان آرامش به همسرمان اعتراف کنیم. بگوییم که مشکلات اکثرش از خودمون هست. از او کمک بخواهیم . به او بگوییم اگر بد حرف زدم و غر زدم و عصبی شدم. خودم هم می دانم مربوط به من هست. شما با من برخورد نکنید و مثل یک بیمار از من پرستاری کنید تا آرام شوم. دیگران اگر بدانند که خودمان هم ناراحتیم و می خواهیم تغییر کنیم بیشتر رغبت می کنند کمکمان کنند.
چهارمین کار هم اینست که از فن تاخیری استفاده کنیم.
یعنی وقتی کسی حرفی می زند یا رفتاری می بینم یا ... ما سریع کاری انجام می دهیم. ... باید در اینگونه موارد از تصمیم گیری و اقدام پرهیز کنیم. حتی به افکارمان اجازه ندهیم ما را با خود ببرند. برای این لحظات از قبل برنامه داشته باشیم. صحبت کردن با یکی که دوستش داریم. تفریحی که علاقه داریم، فیلمی که جذاب هست. پیاده روی و هر گونه فعالیت دلچسب دیگر باید جایگزین افکار آزارنده بشود. یعنی فکر کردن و عمل کردن در مورد موضوعی که اذیتمان می کند را به تاخیر بیندازیم.
به هر حال ما در این تاپیک به حرفهای شما گوش می دهیم و دوست داریم کنارتون باشیم. این حرفهایی هم که زدم برای اینست که بدانی ما هم گوش می کنیم و هم برایمان مهم هست از این حالت بیرون بیایید.
اگر سایر دوستان هم مطلبی نگذاشته اند به احترام خواست شما بوده است که فقط گوش کنند.
لذا منتظریم










علاقه مندی ها (Bookmarks)