خانواده همسرم بدون منت خیلی دوست دارن کمک کنن ولی من قبول نمی کنم
الان که برنج نداریم دیشب به شوهرم گفتم من بدون برنجی رو تحمل میکنم تا بتونی خودت تهیه کنی تا اینکه بری از پدرت بگیری اون هم قبول کرده و گفت باشه خودم تهیه میکنم
نمیگم بی مسئولیته ولی انگار پول زیاد کار کمو دوست داره که تعطیلاتش به راه باشه
فقط همین که این هم امکان پذیر نیست
خودم هم با خودم مشکل دارم حسم نسبت بهش سرد شده
- - - Updated - - -
خانواده اش ؟؟؟؟؟؟؟؟ مادرش که خیلی زود از دست داده و پدرش هم کاملا مستبد و بداخلاق . غرغر و بد عنق
همسرم کار داشته ولی اینقدر پدرش تحقیر و تمسخر و بداخلاقی کرده که باعث سرخوردگی شوهرم شده
همسر من آدمی که همیشه نمی دونه چه کار باید بکنه وقتی بهش میگی چه کار کن میگه تو به من دستور میدی تو منو بچه فرض کردی و یا اصلا قبول نمیکنه
اون حتی در بعضی شرایط نمیدونه چه عکسالعملی داشته باشه
طوری که وقتی همه راه میرن اون وایستاده وقتی همه وایمیستاند اون میره ..... وقتی دیر شده خیلی آروم میره و زوده خیلی تند عمل میکنه ............فقط کارش نیست بگم عیبی نداره
بعضی مواقع زنگ میزنم ازش کمک بگیرم طوری عمل میکنه میگم ای کاش زنگ نزده بودم
من حسی که به همسرم پیدا کردم اینه که نمی تونم بهش تکیه کنم . یا کمک بگیرم
من زمان مجردی هم نتونستم به پدرم تکیه کنم الان هم همینطور شده این موضوع هم ناراحتم میکنه
- - - Updated - - -
عید وقتی مهمونی بودیم با اکراه با سوالات افراد در مورد کارش جواب میداد یا طفره می رفت طرف پشیمون میشد
الان نمیگه نمیرم فعلا بهونه میاره و میگه از فردا میرم فعلا به این کارم ادامه میدم تا ببینم چی میشه
وقتی میرم خونه انگار غم دنیا میاد توی دلم
خیلی فس و فس هم هست وقتی میریم درخونه تا بخواد بیاد توی خونه یک ساعت طول میکشه اونور میره اونور میره بالا میره و پایین میاد و بعد میره ماشینو میزاره حیاط و بعد میاد توی خونه








علاقه مندی ها (Bookmarks)