آسمانی جان عاشقتم. فقط تو الان فهمیدی من با چه افکاری تونستم بعد از این همه مدت یه کم به خودم آرامش بدم که از درس و زندگی نیفتم

به هر حال تموم کردن یه رابطه درد داره اولش نیاز هست آدم هی به خودش مسکن قوی تزریق کنه که اینجوری میکنم و اونجوری میکنم
شاید خندهتون بگیره... ولی من حتی نشستم فکر کردم که ممکنه زنش به خاطر این که سنش زیاده سر زایمان اولش بمیره و یه بچه هم رو دست حامی بذاره. بعد من دوباره حامی رو داشته باشم و مال خودم بشه

طبعا احتمال این اتفاق یک در میلیون هم نیست ولی به قول آسمانی
این فکرها میتونن به من آرامش موقت بدن . منم آدم پستی نیستم که واسه یه زن مظلوم بد بخوام... اگه الان این افکار اومده سراغم واسه اینه که مثل یه غریق توی طوفان دارم به هرچیزی چنگ میزنم تا خودمو رو آب نگه دارم و زنده بمونم.
الان همه چیزو کارتونی میبینم. مثلا زنه رو شکل میکی موس میبینم. برای همین وقتی بهش فکر میکنم ناخودآگاه میخندم تا حدی که میخوام بمیرم از خوشی... اگه بخوام خیلی واقعی به همه چیز فکر کنم تا مغز استخونمم تیر میکشه.
بعد هم خدایی چقدر قضیه رو
جنایی کردید . مدرک جمع کردن رو خوب اومدید خدایی. مگه جیمز بانده؟ (شایدم باشه :rolleyes:)
اون بیچاره الان دو، سه ماهه میخواد یه جوری به من بفهمونه سارای گلم، عشقم عزیزم، هر سلامی یه خدافظی داره... یادته روز اول اومدی پیشم گفتی: (من اگه با تو باشم و پشیمون بشم، بهتر از اینه که با تو نباشم و پشیمون بشم). خب گلم ما این همه مدت در کنار هم بودیم. الانم رابطه اینقدر خوبه که با این که زدیم همدیگه رو لت و پار کردیم وقتی همدیگه رو میبینیم لبخندمون سرجاشه.
منتها خریت کرد... یه ریزه تند رفت.
دیشب فهمیدم اسم زنه (فرزانه) هست. الان فهمیدم اونقدرها هم شکل میکی موس نیست . باید یه شخصیت دیگه واسش متصور بشم
ا
علاقه مندی ها (Bookmarks)