شما Overqualified هستید.
حتما دیدید که بعضی شرکتها افرادی را که مهارت و تحصیلات بیشتر از حد نیاز اونها دارند استخدام نمی کنند.
چون باید حقوق و بیمه بیشتری برای فردی بدهند که بهش احتیاج ندارند. پس فردی در حد نیازشون استخدام می کنند که هزینه کمتری هم پرداخت کنند.
جابجایی نیروی کار برای افراد با مهارت و تحصیلات بیشتر آسون تر و بیشتر است.
یعنی در صورت نارضایتی به راحتی کار دیگه ای پیدا می کنند و از کار قبلی خارج می شن.
پس استخدامش برای کارفرما ریسک بالایی دارد. باید نیازهاش تامین بشه، وگرنه راحت می گذاره و میره. اما کارگر ساده کم مهارت را بهتر می شه کنترل کرد و بهش زور گفت.
با همه انسانی بودن رابطه افراد در ازدواج، نمی شه بخش تحلیل هزینه فایده را در این تصمیم گیری نادیده گرفت.
مردها دوست ندارند بهای زیادتر از حد لازم بدهند وقتی می تونند همون خدمات را با بهای کمتری به دست بیارند.
زنهای این گونه ازدواجها قابلیت جابجایی بیشتری دارند. درصورت حس نارضایتی راحت تر و زودتر از بقیه جدا می شوند.
شما می تونی به کارفرما قول بدی که حقوق کمتر و در حد نیروی کم مهارت تر از خودت دریافت می کنی و اعتراضی نداری. اما کارفرما باید جواب اداره مالیات و ... بدهد.
پس شرایط باید خیلی خاص باشد که قول شما را قبول کند و استخدامتان کند.
ممکن است شما به مرد موردنظرتون بگید که حاضرید به اندازه زن غیرشاغل بدون تحصیلات و بی درآمد قورمه سبزی بپزید، اما پذیرش (باور کردن قول شما) از سمت مرد ماجرا برای این ریسک مهم است.
یک تاپیکی در مورد ازدواج دوم و صیغه بود که امروز صبح بسته شد، شما برو اون جا را بخون. آقایونی که حرف از آزمون دکترا می زدند ( توی پست دیگری)، اینجا استدلالهای عجیب و غریب داشتند در دفاع از همسر دوم و سوم و صیغه و ...
تحصیلات نمی تونه به این راحتی فرهنگ و باورها را عوض کنه. مردی که به زن اینطور نگاه می کنه، فکر می کنی چرا خواستگاری امثال شما نمی آد؟
مرد تحصیلکرده هم هنوز زن سنتی بدون دغدغه را به زن تحصیلکرده مطلع ترجیح می دهد.
لطفا کسی جواب و توضیحی برای پارگراف آخر این پست من ننویسد. این تاپیک را از مسیر خودش منحرف نکنید. متشکرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)