نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها

هر شب تلفنی با مادرش و پدرش و هر کی خونشون باشه حرف می زنیم. شاید منظور از این کار احترام به اون ها باشه.
.
یه زمانی اگه می گفتم تو خونه کمکم کن می گفت می خوای گربه رو دم حجله بکشی!!!!!!!!!(الان اینطوری نیست)
حالا وقتی بهش محبت می کنم ( من یا حتی خانواده ام)، وقتی کنار من خیلی بهش خوش می گذره فکر می کنه مبادا من می خوام اونو از خانواده اش جدا کنم! مبادا من دارم خرش می کنم! و سریع از اونا حرف می زنه. می ره تو خودش. حرف نمی زنه. میره به اونا تلفن می کنه.
هیچ پیشنهاد خاصی دارین؟