http://www.hamdardi.net/thread-26854.html
http://www.hamdardi.net/thread-26989.html
دوتا لینکی که بالا گذاشتم مربوط به مشکلات قبلیه.
اولا بگم تو 4 ماهی که خونه ام نبودم خیلی فکر رکدم و به این نتیجه رسیدم که من هم خیلی مقصر بودم و تصمیم نهاییم "ادامه زندگی مشترک" شد و به خودم گفتم تمااام اشتباهاتم رو اصلاح و جبران میکنم اگه رفتار همسرم تغییری نکرد بعد جدا میشم.
روزای اولی که به خونه ام برگشتم احساس بدی داشتم البته وقتی خونه بود ظاهرم رو حفظ میکردم اما وقتی میرفت بیرون از شدت غصه نمیتونستم سرپا بایستم. اما رابطه مون خوب بود مخصوصا رابطه زناشوییمون خیلی بهتر از قبل. هر روز صبح ساعتهای 9-10 بیدار میشدیم منو میرسوند دانشگاه و میرفت سر کارش. تا اینکه یه روز صبح من بیدار شدم صبحانه حاضر کردم رفتم سراغش گفتم ..جان میرسونیم یا خودم برم؟ گفت بشین خونه کاراتو بکن! منم توضیح دادم که باید برم دانشگاه...داد زد خودت برو!!! منم گفتم باشه عزیزم خودم میرم! بدون قهر و دلخوری رفتم اما ته دلم دلگیر بودم. بهش گفته بودم احتمالا امشب میرم خوابگاه تا با یکی از دوستام تزم رو کامل کنیم و قبول کرده بود. اما سرزده ساعت 4 عصر رفتم خونه. درو باز کرد لباس بیرون تنش بود انگار از جایی اومده بود یا میخواست بره ... کل خونه بوی اسپری میداد رنگ و روش زرد و زار بود و حسابی هم تو خودش بود. گفتم چیزی شده؟ گفت حالم یکم بده. رفتم تو اتاق اما حس کردم سریع رفت سمت سطل آشغال. وقتی رفت حموم رفتم سراغ سطل آشغال و یه تیکه کاغذ کوچیک پیدا کردم که بوی بدی میداد. اومد رو سرم گفت دنبال چی میگردی؟ منم گفتم انگار یه بوی بدی میاد...گفت آره از صبح میاد اسپری هم زدم یه چیزی انگار گندیده...از خونه که رفت بیرون به بهانه اینکه میرم خوابگاه پیش دوستم رفتم خونه صمیمی ترین دوستش که در جریان مشکلاتمونه. نشونش دادم گفت تریاکه. و گفت شوهرم چقدرررررررر تو فشار مالیه و یه ساله که سر کار اذیتش میکنن و با انتقالیش موافقت نمیکنن و .... تو مدتی که من نبودم هم بدجور تحت فشار بوده و بینهایت بی پناهه و از این حرفا...اومدم خونه زنگ زد گفت ماشین خرابه دیر میام. غذایی که دوست داشت رو پختم ولی سر شام فهمید خیلی گریه کردم. با محبت خواست بدونه چی شده منم زدم زیر گریه اما نگفتم ... فقط ازش خواهش کردم با من حرف بزنه از مشکلاتش بگه تا حداقل دلداریش بدم ...گفتم نگران سلامتیشم نگران اینکه زیر این فشار بد مالی کم نیاره. گفتم مطمئن باشه تحت هیچ شرایطی ترکش نمیکنم...گفتم میترسم از اینکه زیر این فشار بره سمت چیزایی که نباید بره...گفت چرا فکر میکنی من میرم سراغ این چیزا گفتم آخه اومدم خونه اسپری زده بودی... رنگت یه جوری بود...صبحها زود بیدار نمیشی الکی امروز داد زدی... گفت داد زدم چون دیدم باز صبح شده و من کارم ردیف نیست که برم و تو هم الان گیر میدی و یاد خاطرات بد افتادم...ببخشید و کلی اطمینانم داد که سراغ چیزی نمیره...فردا صبحش ساعت 5 بیدار شدم واسه نماز اما دیگه خوابم نبرد...فهمید درگیرم گفت چی شده؟ گفتم دیروز اینو از تو سطل زباله پیدا کردم ... دارم دیوونه میشم... مال کیه؟ کی خونمون بوده؟ بو کشید گفت تریاکه...احمد اینجا بوده ولی کی رفته سر سطل که من ندیدم؟ گفتم چرا نگفتی؟ گفت چون تو حساسی ... تو اون سه ماه یکی دوباری اومد ولی بیرونش کردم گوشیمم گم کردم شمارشو ندارم دیروز اومد در خونه اولش راهش دادم تو ولی بعد بردمش بیرون...مال اونه. گفت بریم سراغ ماشین اگه درست شده بود میریم در مغازه داداشش. پیداش میکنیم. رفتیم تعمیرگاه. ماشین درست نشد اومدیم خونه... من گریه میکردم ... اشکش در اومد گفت چرا به من اعتماد نداری...ازش خواستم وضو بگیره و به قرآن قسم بخوره این کارو کرد...منم دیگه حرفی نزدم اما فرداش حس کردم گوشه قالیچه تو آشپزخونه کنار گاز بوی اسپری میده ... بهش زنگ زدم گفت به خاطر بوی بد سطل آشغال زدم خواهش کرد گریه نکنم قول داد احمدو پیدا کنه بیاره...اما شب که اومد بوی سیگار میداد...من باز به هم ریختم...رفت تو خودش...به اینکه دکمه شلوارشو گم کردم گیر داد و داد و بیداد کرد...اما من اینقدر شل و وا رفته بودم از این جریان تلخ که نه ترسیدم نه عصبی شدم نه هول شدم...فقط گفتم ببخشید حواسم پرت بوده پیداش میکنم عزیزم ...نارحت نباش. پیدا هم شد...بعد از کلی غر زدن واسم چای ریخت و عذرخواهی کرد و با بغض گفت بهت حق میدم شک کنی... چون اون کوفتی رو دیدی ولی خواهش میکنم تو این همه فشاری که داره بهم میاد تو با بی اعتمادی بیشترش نکن. من تو شرایط بدتر از این معتاد نشدم ... غصه نخور. من که قسم خوردم!
منم دیگه حرفی نزدم.
- - - Updated - - -
معذرت میخوام اگه اینقدر طولانی شد.
من دارم تو تردید و دودلی خفه میشم. من که اومدم خودش بو نمیداد هیچ بویی هم نمیومد ولی چرا اسپری زده بود... چرا رفت سمت سطل آشغال؟ چرا صاحبخونه مون گفت ندیدم کسی بیاد خونه یا شوهرت بره بیرون؟
ولی رفته بود بیرون چون لباس بیرون تنش بود رفت حموم لباسشو بو کشیدم. حس کردم تیشرتش بوی همون کاغذ رو میده. اما خونه هیچ بویی نمیداد. تو خونه ما بوی پیاز داغ 3 روز میمونه بعد از ساعت 11 صبح که من رفتم تا 4 بعد از ظهر بو رفته؟ اما میتونس من رو همون فرداش یه راست ببره پیش همون احمد اما ماشین رو بهانه کرده میگه درست بشه میریم... دهنش 100درصد بوی سیگار میداد اما قسم خورد.
از طرفی هیچ نشونه ای از مصرف مواد نداره. نه رو دستگاه گوارشش تآثیر گذاشته نه رو میل جنسیش...تازه دیشب که عصبی شد خیلی قشنگ تمومش کرد بر خلاف قدیمها. هفته پیش هم رفتیم کوه...یه نفس رفت بالا با کلی وسیله. من حالم بد شد اما اون ...
دارم دیوانه میشم. 50 درصد میگم مال خودشه 50 درصد میگم مال دوستشه...خودش به من اسم دو سه تا از دوستاشو گفت که معتاد به تریاکن و گاهی میکشن. این شک و تردید نمیذاره درست رفتار کنم. میترسم اگه چیزی هم نباشه با رفتارهای من بره سمتش....








علاقه مندی ها (Bookmarks)