سلام فرشته مهربون عزیز
یعنی من هیچ کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم جز دعا به درگاه خدا؟نه اینکه خدا نمیتونه اما فکر میکنم منم باید یه کاری کنم.
خوب حتما میگی یه کاری همون بخشیدن خودم و ارتباط با خدا و درست دیدن،حرف زدن و رفتار کردنه.
یعنی به چیزای دیگه نباید فکر کنم؟مثلا به اینکه ایا عاقلانست که همینطوری صبر کنم یا فکر جراحی و...این چیزا باشم؟معذرت میخوام انقد رک مینویسم اما مشکلمه و تا راه حلی پیدا نکنم اروم نمیشم.
به اینکه از سرو ته معیارام بزنم یا صبر کنم شااااید یه روزی با اونی که دلم میخواد اشنا بشم؟به اینکه زمان چطور داره از دستم میره هم فکر نکنم؟
چطور خودمو رها کنم وقتی این همه سوال بی جواب دارم؟بسپرم به خدا؟مگه نمیگن اراده و رفتار ما در طول اراده خداست؟پس چطور دست روی دست بذارم؟
البته حرفاتو تمام و کمال قبول دارم.یکی از بهترین کارایی که از دست من برمیاد همیناس که گفتی.
بله من قبول کردم که اشتباه کردم و به قول تو میشد که اینطور نشه اما شد.ولی عهد کردم که تکرار نکنم.برای همین وقتی واقعا از همه جا میبرم و یکی وسوسم میکنه برم سراغ این روابط البته نه در اون حد،در حد یه دوستی ساده نمیتونم.
تازه راه برای خطا کردنم فراهم شده اما به خودم قول دادم نه تنها جبران اون اتفاقو بکنم و همه جوره از خودم،بدنم،احساسم و عزت نفسم مقابل پسرا محافظت کنم بلکه به خودم گفتم دیگه حق ندارم اشتباهی به کس دیگه علاقمند شم.
به خودم هشدار میدم بی گدار به اب نزن تا اتفاقات قبل تکرار نششششششه.
با خودم گفتم گر صبر کنی ز غوره حلوا ساخته میشه.اما تعارف نداریم که زندگی دو دوتا چهارتایی با این حرفا پیش نمیره.
بگذریم کلا با اینکه مجبورم ازدواج کنم مشکل دارم.نمیدونم چه گلی قراره به سرم بزنن که ما دخترا باید انقد بدبخت باشیم که همش فکر شوهر باشیم.بخدا اگه دختر داشتم عمراً اگه میذاشتم تو دلش یه ذره اضطراب ازدواج بیاد.
بحثو منحرف نکنم..فرشته جان و بقیه بهم جواب سوالای پست1 رو بدین.فرشته جون واضح بهم بگو من برای اون مسائل چه کنم؟
مرسی از راهنمایی قشنگت
(با عرض ارادت یه تاپیک دیگه هم باید بزنم که بحث اون یه کم متفاوته و نمیخوام با این تاپیکم قاطی بشه.میخوام اگه بشه همزمان جلو بره).








علاقه مندی ها (Bookmarks)