مدیر محترم همدردی سلام
از راهنمایی شما ممنونم اما از لحن نوشته تون میشه حدس زد که از دست من خیلی عصبانی هستید معذرت میخوام
اول میرم سراغ جواب سوال ها: من نوزده ساله و دانشجوی رشته مامایی هستم پدر و مادرم هر دو مدرک دیپلم دارند .مادرم شاغله و از نظر مدت زمانی کارش از پدرم بیش تر است البته پدرم با کار کردن مارم مخالفه اما مادرم بیش تر به خاطر علاقه خودش به شغلش کار میکنه از وقتی یادم میاد بین اونا جز محبت و خوبی چیز دیگه ای ندیدم و همیشه الگوی من بودن و البته هستن.
من هیچ وقت به خودم اجازه دخالت در مسائل خصوصی پدر و مادرم رو ندادم یعنی اونا خودشون اصلا ما رو دخالت نمیدن حتما می پرسین پس من این مسائل رو از کجا فهمیدم ؟
ببینید..... مادر من دوستای صمیمی زیادی داره که ریزترین مشکلات رو با اونا در میون میذاره اما پدرم با اینکه دوستای زیادی داره ولی روش نمیشه از مشکلات خانوادگی به اونا چیزی بگه به خاطر همین سنگ صبورش منم نه اینکه فکر کنید پدرم ریز مسائل رو با من درمیون میذاره نه اصلا این طور نیست پدرم خیلی محتاطانه با من حرف میزنه من خودم از پشت حرفاش یه چیزایی دستگیرم شد .
به خدا من آدم فضولی نیستم و حد و مرزم روهم خیلی خوب میشناسم هر کاری هم که می کنم فقط به خاطر اینه که خانواده ام رو حفظ کنم فقط چون مادرم حاضر نشد بره مشاوره من مجبور شدم این مشکل رو توی تالار بذارم
باور کنید وضعیت روحی من اصلا مناسب نیست اگر هم به قول شما کاراگاه بازی در میارم فقط به همین خاطره.
من روی کمک شما و بقیه دوستان حساب کرده ام و امیدوارم به من درمونده کمک کنید.ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)