خیلی از تایپیکت تحت تاثیر قرار گرفتم...
ما یک همسایه داریم که این آقا نه میتونه حرف بزنه و هم اینکه مشکل اعصاب داره..ایشون هم همسر داره و بچه پسر 4ساله...البته خانمشون مریضی صرع داره ...مهم اینه که شاید دو تاشون همیشه ممکن بود تنها باشن ولی با هم هستن به خوبی...
یک بار مامانم به خانومه گفت که برای روحیت برو باشگاه گفت نه نمیرم شوهرم گناه داره تنها خونه باشه...
این ماجرا در صورتی بود که به نظر من و همه مگه میشه این خانم با این آقا به این راحتی با عم زندگی کنند که واقعا با حرف و کارای این خانم دیدیم که واثعا هر کس بخواد میشه...
به نظر من شما باید با کسی مثل خودتون باشید که اونم فکر میکنه شاید تنها باضه واسه همیشه...ا.نوقت بهتر همو درک می کنید..البته پسر این خانواده کاملا سالم و سرحال هستند..
سعی کن از تلاشت از زندگی کم نشه....
امیدوارم همیشه شاد باشی و به آرامش برسی...
این ماجرا رو تعریف کردم که بدونی فقط شما نیستی ....شما خدا رو شکر سلامت عقلانی و جسمی کامل داری...شوهر این خانم انگار بچه 2ساله هست..
خدا رو همیشه شکر کن....
میدونم سخته و شاید غیر ممکن ولی میشه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)