به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 11 اسفند 97 [ 17:07]
    تاریخ عضویت
    1391-6-05
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    5,616
    سطح
    48
    Points: 5,616, Level: 48
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    144

    تشکرشده 10 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دقیقا یه همچین اتفاقی برای منم تو دوران نامزدی افتاد.
    رفته بودیم بیرون...سر موضوعی از دستش ناراحت بودم و سکوت کرده بودم ..وقتی هم من با ناراحتی سکوت کنم خیلی بهم میریزه..اون موقع زیاد روش شناخت نداشتم..یجوری میخاستم ناراحتیمو نشون بدم ولی او از سکوتم یه تعبیر دیگه کرد و با ناراحتی گفت انگار ازینکه با من باشی بهت خوش نمیگذره باشه اگه اینطوره کمتر میام دیدنت..منو میگی کارد میزدی خونم در نمیومد..چی تو فکرم بود و چی تو فکر اون...یه جواب خیلی بدتر بهش دادم و گفتم منتظر بهونه بودی نیای پس دیگه نیا...گرچه حرف دلم نبود و از ماشین پیاده شدم و درشو کوبیدم..چند ثانیه وایستاد بعد آنچنان تیکاپی کشید و رفت که کوچه لرزید ..بابام از تو خونه گفت بهش بگو همسایه ها خابن یکم آرومتر..من تو دلم ولوله بود اما یه لبخند مصنوعی زدم و گفتم رالی بازه دیگه چیکارش کنم..و الکی خندیدم
    اون شب بدترین شب زندگیم..بود..اومدم یه اس ام اس بلند بالا نوشتم ازینکه از کجا ناراحت بودم و اون بدبرداشت کرده و اینکه تنها کسیه که میخام همیشه و همه جا باهاش باشم و اینا..براش فرستادم و گوشیمو خاموش کردم..
    صبح کله سحر حاضر شدم و با گل رفتم به دیدنش
    از تعجب داشت شاخ در میاورد..باورتون نمیشه چهره اش به حدی سیاه و گرفته و چشاش گود افتاده و بی رمق بود صداشم بدجور گرفته بود..شوکه شدم از دیدنش!
    بنده خدا رو حسابی داغون کرده بودم..اون روز به خوبی گذشت اما با هم قرار گذاشتیم تو بدترین شرایط قهر نکنیم و حرف از جدایی و ندیدن هم نزنیم..چون بدترین اتفاق ممکنه

    ولی از کار خودم اصلا پشیمون نیستم..و حس منت کشی و اکراه برا جلو رفتن بهم دست نداد..چون هر کاری کردم واسه زندگیم بود..تازه بنظر او شخصیتم بزرگ شد..بعدم آتیشو با آتیش خاموش نمیکنن..درسته او حرف خوبی نزد اما من بدترشو گفتم..
    بهتره آدم حداقل مسئولیت کار خودشو به عهده بگیره تا راه برای عذرخواهی طرف باز شه..
    وقتی بار تقصیر رو روی دوش یکی بندازیم نمیشه به پشیمونی اون امید داشت..چون مارو منصف نمیبینه تا شایسته عذرخاهی باشیم و به خوش حق میده


    ...در دوران نامزدی ممکنه هر حرفی پیش بیا اما برخورد بعدشه که مهمه و با برخورد درست میشه کشمکش های بعدی تو زندگی رو کنترل کرد و بهش احاطه داشت

  2. کاربر روبرو از پست مفید ava48 تشکرکرده است .

    shayana (شنبه 14 اردیبهشت 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.