به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 55

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamrava نمایش پست ها

    سلام دوستان خوب همدردی



    من همیشه آرزو داشتم با یک عشق آتشین و رویایی بشینم سر سفره عقد و یکی از معیارهای بسیار مهمم بود.



    (اینم تو پرانتز بگم همون موقع ها یک شب خوابشو دیدم!بقدری شیرین بود که هنوز بعد چندسال یاد اون خواب میافتم ناخودآگاه لبخند رو لبام میاد!*)





    فشار شدیدی که میل جنسیم بهم میاورد و میخواستم به گناه هم نیافتم از مادرم خواستم که برام بره خواستگاری و برخلاف نظریه هایی که بر مبنای اون ازدواج از طریق سنتی را مردود میدونستم،اما چون گزینه دیگه ای نداشتم، بلاخره همسرم را از طریق خواستگاری سنتی پیدا کردم.

    الحمدله همسرم خوب و بساز هستن و از نظر خانوادگی و فکری فرهنگی به هم میخوریم! کاملا راضی هستیم و اختلافاتمون در حد نرمال همه زندگیها شایدم کمتر باشه!
    اما با اون حس عشق و علاقه آتشین ننشستم سر سفره عقد(اصولا در ازدواج هایی که از طریق سنتی انجام میشه این حال و هوا وجود نداره! چون از اول ترس نرسیدن و تعویق وصال وسایر اسبابیکه برای اجاد اون غم عشق نیازه تو شکل سنتی که دختر و پسری ناگهان با هم مواجه میشوند ، مهیا نیست )


    خلاصه


    خانم منشی اونجا بودن که کارهای من را با مدیریتشون هماهنگ میکردن. راستش من اولین باری که ایشون را دیدم برق تو چشماش گرفتتم ولی چون متاهل بودم بهش پر و بال ندادم و سعی میکردم هیچوقت مستقیم بهشون نگاه نکنم چون پتانسیل لرزیدن دلم را نسبت به ایشون آگاه بودم!

    کم کم تماسهای تلفنی ایشون بیشتر شد

    من یک روز وسوسه شدم و به ایشون پیشنهاد دوستی دادم
    ...به هر شکل رابطه خارج از محیط کار از اینجا استارتش خورد و ما تماسامون به نیم ساعت و بعدا به یک ساعت هم میکشید و در این خلال خیلی از مسایل زندگیمون را واسه هم تعریف میکردیم و واقعا متوجه گذر زمان نمیشدم!



    به دلیل عذاب وجدانی که داشتم

    با نظرات دوستان منصرف شدم و چون خیلی داشتم به ایشون علاقه مند میشدم و فکر کردن بهشون کار هر روزم شده بود ...قطع کردم و دیگه هیچ تماسی نگرفتم. الان حدودا 6 ماه شده.

    اما الان مشکلم اینجاست که بعضی وقتها خیلی دلم براش تنگ میشه! همش وسوسه میشم حداقل ی اس ام اسی بزنم یا حتا از یک خط ناشناس تماس بگیرم صداشو بشنوم! بعضی روزها (مثل همین امروز غروب) غم عجیبی به سراغم میاد! احساس میکنم بعد 6ماه دوستش دارم و هنوز مهرش از دلم بیون نرفته! هر وقت اس ام اس میاد موقع بازکردنش با خودم میگن یعنی میشه پیامک از طرف ایشون باشه(و ی لحظه دلم میریزه تو!). مرتب از خودم میپرسم چرا اون وارد این بازی شد؟ (با اینکه همون اوایل بهش گفتم من ازدواج کردم!) و الان چه فکری در موردم میکنه؟؟؟ و چه حسی بمن داره؟؟؟

    سلام آقای کامروای گرامی

    هم از صحبتهاتون و هم از از اینکه این پست را زدید و استمداد طلبیدید، معلوم است که شما خودتون به ایراد این کار و اشتباه بودن حستون به اون خانوم آگاه هستید. و حضورتون در اینجا برای این است که راهکار دریافت کنید , و در واقع بیشتر نیازمند راهکار هستید تا مذمت این ارتباط و این افکار (که خودتون قطعا به اون واقفید) و سرزنش و ملامت و نصیحت...

    من راهکاری که به ذهنم میرسه بر اساس تحلیل و آنالیز گفته ها و عملکر شما (بر اساس نوشته خودتون) است.

    بر اساس نوشته های شما، قسمت هایی را که قرمز کردم، یک اصلی است که شما در مورد ازدواج برای خودتون تعریف کردید و اون عشق آتشین است که ازدواج حتما بر این اساس باشد. شاید با توجه به طولانی شدن حضورتون در تالار و آگاه شدن به خیلی از اصول صحیح و مهارتهای لازم در امر انتخاب همسر و ازدواج و حفظ رابطه، لازم نباشه که در این زمینه قلم فرسایی کنم. اما همین قدر بهتون یادآور میشم که دیگه الان تقریبا همه ما کم و بیش میدانیم که عشق آتشین , و عشق با یک نگاه، شروع صحیحی برای ازدواج نیست و این موضوع بسیار در تالار صحبت شده و تاکید شده که احساسات آتشین و ...موکول شود به بعد از شناخت و انتخاب دقیق. پس این یک نکته که عمدا با رنگ قرمز انتخاب کردم.

    و اما اتفاقا نکته مثبت ازدواج شما این بود که از راه غیر احساسی و بدون احساسات آتشین و زودگذر و با همراهی و مشورت بزرگترها انتخاب کردید و الان از ثمره این انتخاب مثبت همان گفته ها و رضایت شما از زندگیست که با رنگ سبز مشخص کردم. اینکه دعوا ندارید اینکه راضی هستید اینکه عقیده دارید خانمتون خوبه و... یعنی اینکه تفاهم دارید یعنی اینکه تضادهاتون کمه و یعنی اینکه زندگیتون آرامش داره و اینها یعنی اینکه انتخابتون انتخاب درستی بوده.

    اما آنچه که آرامش را از شما گرفته و این زندگی را در نظر شما یکنواخت و بهانه ساز کرده، این است که اولا شما هنوز نتیجه گیری و استدلالتون بر اساس اون پیش فرض غلطه. اما از همه اینها مهمتر این است که نیاز جنسی باعث شد بی خیال عشق آتشین بشید و دست به انتخاب همسر از طریق سنتی بزنید، و این یعنی اینکه شما اگر مجبور بشید، و یک نیاز غریزی و حیاتی پیدا بکنید، عشق و عاشقی از سرتون می پره. و اما حالا که خانوم همسر، شما رو تامین کرده، بدتون نمیاد فیلتون یاد هندوستان کنه. و از همین رو گیرنده و فرستنده های عشقیتون و ابزارهای افتادن در مسیر غلط رو برای خودتون باز گذاشتید.

    این ابزارها که من اسمشون را میگذارم ابزار و اسباب خطا یا گناه کدامند؟ اینها همانها هستند که در نقل قول خودتون مشکی و بولد شده اند:

    *دلتون پتانسیل لرزیدن داره، اما نگاه میکنید

    * نگاه میکنید

    *بعد میرید راجع بهش خیال پردازی میکنید و توی ذهنتون مدام بهش فکر میکنید. کلماتی که بولد کردم رو ببین:
    *فکر کردن بهش کار هر روزم شده بود* *هر وقت اس ام اس میاد...* *مرتب از خودم میپرسم*

    * وسوسه میشید و به عمل میرسونید (هرچند در ظاهر به بهانه کار)

    * و مداومت به خرج میدید و بعد بسطش میدید: *رابطه خارج از محیط کار
    * تماسهامون به نیم ساعت و بعد هم به یکساعت کشید*

    *و چون این وسوسه ها تمام شدنی نیست، به نتیجه میرسی که با خانومت آشناش کنی که بتونی با خیال راحت تر و به دفعات بیشتر و بمدت طولانی تر به ارتباطت ادامه بدی.

    اونقدر این خیال پردازیها و استمرار فکری در شما زیاده که به قول خودت بعد از چند سال که از رابطه اولت گذشته و بعدش ازدواج کردی و بعدش این خانوم همکار یهو سبز شد، و هنوز وسوسه خانوم همکار رهات نمیکنه، یاد خواب دختر هم دانشگاهیت هم سر جاشه:
    هنوز بعد چندسال یاد اون خواب میافتم!حالا فهمیدی اشکال کار کجاست؟

    راهکار: بر ذهنت مسلط شو و مدیریتش کن. در حال حاضر اون داره تو رو مدیریت میکنه و هر جا دلش بخواد میبره، قسمت اعظم انرژی ذهنی ات رو میبره در جایی متمرکز میکنه که نه تنها سودی برای شما نداره که در مسیر نابودی قرارت میده. اگر بپذیریم که فکر پتانسیل این رو داره که به عمل تبدیل میشه، و شما با وجود اینهمه قوای فکری که در این زمینه نادرست متمرکز کردی و از طرفی مجبوری جلوی خودت رو بگیری که به عمل نرسه، حکایت ماشینی رو پیدا میکنی که ترمز دستیش رو کشیده باشند و ماشین توی دهنده باشه بعد گاز هم بدهند. ببین چه بلایی سر ماشین میاد. حداقلش اینه که بوی سوختگی لنتهاش در میاد. حالا فکر کن یک راننده ای هر روز بخواد همین کار رو با ماشینش بکنه!

    خلاصه میکنم: شما که دلت پتانسیل لرزیدن داره، حجاب نگاه رو رعایت کن. فکرت رو در مورد اون خانوم و عشق آتشین و خانمهای دیگر به سرعت و بشدت متوقف کن. شاید در مراحل اولیه خیلی موفقیت آمیز نباشه اما در اثر مداومت حتما موفق میشی. در کنار این، لحظات بیکاریت رو به حد اقل برسون. و سرت رو مدام با یکسری کارهای مفید گرم کن و علی الخصوص انرژی بیشتری برای خانواده و همسرت بگذار و برای بیشتر کردن شادیهای زندگیت با خانواده برنامه ریزی کن.

    و اما مهمتر از همه اینها اینکه اون عشق یا عطش یا نیازی که همه ما بدنبال دستیابی و رسیدن به رضایت از اون هستیم و یکی فکر میکنه در دوست دختره، دیگری در ازدواج و همسر دوم و سوم و یکی در رابطه های خاص و اعتیاد و رفیق و اکس و مشروب و همجنس بازی و....الی ماش الله می بینه که هر چی هم توی اینها پیش میره باز عطشش فرو کش نمیکنه و هی میخواد پیشتر بره تا بلکه به مراد دل برسه. اما هیهات! که نیست که نیست! که این راهها به ترکستان است.

    اون چیزی هم که دل شما بدنبالشه با این چیزها سیراب نمیشه. دنبال
    عشق حقیقی باش و سرمایه هات رو به اون سمت ببر اگر که میخواهی بازنده این راه نباشی و هر از چند گاهی در مسیر پر پیچ و خم زندگی به چکنم چکنم نیافتی:

    در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
    با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

    گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
    از برق آن زمرد هين دفع اژدها کن

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : دوشنبه 16 اردیبهشت 92 در ساعت 13:32

  2. 4 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    aysu (سه شنبه 07 خرداد 92), rozaneh (دوشنبه 16 اردیبهشت 92), کامران (دوشنبه 16 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (دوشنبه 16 اردیبهشت 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.