سلام جوانه جان
نقل قولهایی که فرشته مهربان برات اورده خیلی زیبا هستن..این نوشته ها داره با انگشت درمان رو بهت نشون میده اما تو زل زدی به سر انگشت و میگی چرا ناخونش بلنده؟چرا لاک نداره؟چرا...چرا...چرا
اونجا که نوشته
منظور سرزنش تو نیست..هرچند سرزنش رو هم باید به جون بخری.این سرزنش از روی مهره.یعنی ببین گوش نکردی و به سر جوانه چی اومد؟از روی دلنگرانیه.ثبات عاطفی تابع افکار و در ارتباط با رفتار آدمی هست.
همین طور که نمی شود در آتش رفت و نسوخت. همیطور هم نمی توان خود را در گیر عاطفه های بی ثبات کرد و بی ثبات نشد.
اما هدف اصلی نشون دادن راهکاره...میگه ثبات ادم تابع افکار و در ارتباط با رفتارشه.یعنی هنوز هم راه حل تو همینه.
کاری که تو میکنی:رفتار نادرست(ایمیل زدن و...)--------->افکار پریشان----------->احساسات منفی بهت میده.
این اتفاقیه که الان هم داره برات میفته...خودتو اروم کنن.رفتار و افکارتو کنترل کن.و باور کن برداشت تو از هر چیز الزاماً عین واقعیت نیست.همیشه احتمال خطا رو دربرداشتهات قائل شو.و سعی کن مدام چکشون کنی تا بلاخره به حقیقت برسی.شما ذهنتان بسیار فعال و پرتلاش هست. و وقتی ا حساس شما قوی و کنترلگر می شود این ذهن قوی شما را به اسارت می گیرد و از او در راستای خواسته های خود سوء استفاده می کند.
لذا شما همان استدلالی را می کنید که احساستون دیکته می کند و این سفسطه های استدلال نما هستند که شما را روز به روز بیشتر به خطا می اندازد.
جداً بهت توصیه میکنم فعلا دور فیلم دیدن،رمان خوندن و... خط بکشی.چون تو حتی با یه دیالوگ هم برای خودت قصه سرایی میکنی.
تاپیک من و اقای sci رو دوباره انجام بده.
منشا اصلی ازردگیتو پیدا و برطرف کن.و بعد ذهنت رو کنترل کن.
و حالت طلبکارتو بذار کنار.چرا لطف بقیه رو نمیبینی؟امیدوارم در جوابم نگی بدی و روانی و این حرفای بد.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)