به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 35
  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    من الان سر کار میرم آویژه.
    هر روز بعد از ظهر. تدریس میکنم. خوشبختانه پدرم مشکلی با این قضیه نداره.
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  2. 2 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), آویژه (جمعه 20 اردیبهشت 92)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    117
    Array
    چقدر خوب. چه قدم مثبتی. بهت تبریک می گم. شیرینی من محفوظه یا باید براش بجنگم؟ :d

    تصور من این هست که تو زیادی دختر حرف گوش کنی شدی و لازمه یه جاهایی جسارت به خرج بدی و مخالفت خودت رو ابراز کنی ....
    الان که گفتی کار می کنی نگرانی من به مراتب کمتر شد. یواش یواش کارت رو بیشتر می کنی و به سمت استقلال مالی خواهی رفت. استقلال رایت هم اون موقع محفوط تره. این چشم انداز رو تو هم می بینی؟
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  4. 8 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), hadieh (جمعه 20 اردیبهشت 92), taraneh89 (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 20 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  5. #13
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1391-12-26
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    928
    سطح
    16
    Points: 928, Level: 16
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 22 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    فقط شما نیستی به خودکشی فکر می کنی من هم مثل شما هستم...
    نمی دونم چی بگم تا هم ذهن خودم رو قانع کنم برای امید به زندگی وهم شمارو..
    اما یه جا دیدم نوشتید مومن هم نیستی بهتون می گم
    هیچی مشخص نیست چی به چی هست چیزی اصلا وجود داره یا کل همین قضیه بودن ما مثل یه فیلم یا یه برنامه شبیه سازی شدست...
    این رو میگم بیشتر فکر کنی و بدونی تو هرشرایطی که هستی هیچ نسبیتی رو با ذهنت شرطی نکنی زیرا که هیچ حقیقتی وجود نداره...
    حقیقت واقعی این هستش باید با پوست و استخوانت به طنز تلخ زندگیت لبخند بزنی و در این صحنه تئاتر نقشت رو بازی کنی و بری ...
    گور بابای بقیه بخودت فکر کن به عشق وحال فکر کن ...

  6. 4 کاربر از پست مفید love_life تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92)

  7. #14
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    یه کمی آرومتر شدم.
    از سر شب داشتم دیوونه میشدم. میترسیدم. هم از خودم هم از ووسایلی که توی خونه هست و میشه باهاش...


    با اجازه ت، نه. این چشم انداز رو نمیبینم.
    توی دعوای مفصلی که هفته پیش با پدرم داشتم،قشنگ بهم فهمونده شد که حق ندارم استقلال رای داشته باشم.
    و خیلی بیجا میکنم (البته نه به این مودبی که اینجا نوشتم) اگه میگم برای ازدواجم احتیاج به مشاوره رفتن و وقت گذاشتن دارم.
    اگه طرف مقابلم یه کمی نظرش راجع به مشاوره شل بود، قطعاً بابام راضی نمیشد. الانم هر وقت حرف مشاوره میشه بعدش به مدت چند دقیقه مشاور و کسیکه به مشاور مراجعه میکنه و همه مسخره میشن. بعدشم بابام میگه من که راضی نیستم ولی اگه اصرار دارید برید.
    خدا رو شکر که راضی شده. هنوز خوشحالیم از راضی شدن بابام تموم نشده بود که یه مسئله دیگه، باعث شده که بابام بگه اصلاً دیگه هیچ کس رو راه نمیدم اینا هم برن پی کارشون. مسئله ای که به خواستگار من و من مربوط نیست.


    دلم برای بابام میسوزه. اعصابش خورد شده. ناراحته. اما چرا چیزای غیر مربوط رو بهم وصل میکنه؟!
    حسی که دارم میدونید چه جوریه؟ انگار بابام گلوم رو تو مشتش نگه داشته. هر چیزی ممکنه باعث بشه هوس کنه که نذاره من نفس بکشم. چقدر این موقعیت قابل تحمله واسه آدم!

    - - - Updated - - -

    لاو لایف، به خدا اعتقاد دارم. مسلمونم. اما خیلی پیش میاد که کم بیارم. اینه که فکر میکنم نمیشه به همچین آدمی گفت مومن. از این جهت گفتم.
    ایشالا شما هم بهتر بشی.
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  8. 6 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), hadieh (جمعه 20 اردیبهشت 92), taraneh89 (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), آویژه (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 20 اردیبهشت 92)

  9. #15
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1391-12-26
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    928
    سطح
    16
    Points: 928, Level: 16
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 22 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی خوبه حالت خوب شده
    من بهترم هیچ مشکلی ندارم
    مشکلی که هست تو یه جامعه ایی با ذهن های بیمار به دنیا اومدم و نمی تون تطابقی بین خودم و اون ها بدم
    موفق باشی

  10. کاربر روبرو از پست مفید love_life تشکرکرده است .

    دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    دختر مهربون عنوانو که دیم خوذکشیه
    گفتم بیخیال باز یه دیونه ای خوشی زده زیر دلش
    بعذ که دیدم تو تاپیکو باز کردی داشتم شاخ درمیاوردم
    فکر نمیکردم انقدر ضعیف باشی
    هر چند من زیاد در جریان مشکلت نیستم اما هر چی باشه خود کشی چیزی نیست که به راحتی بش فکر کنی
    من خودم تو دوره ای فکر میکردم که چه خوبه آدم نباشه و بمیره اما هر وقت به خودکشی میرسیدم اصلا نمیتونستم باش کنار بیام حتی نمیتونستم خودمو مجبور کنم با اینکه یه عالمه قرص و اینا هم داشتم
    کلی هم راجع به راهای مختلفش تحقیق کردم اما همش به نظرم وحشیانه اومد و هیچ راهی نیست که مطمئن باشی 100 درصد میمیری و ممکنه زنده بمونی اونوقت میخوای جواب دیگرانو چی بدی؟ تازه همش فکر میکردم اجازه این که فرصت زندگیو از خودم بگیرم ندارم
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  12. 3 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    کامران (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    117
    Array
    چه خوب که آروم تری :)
    باشه. صبر می کنیم ببینم بعد از مدتی نتیجه کارت چی مشه و اگر بهش نرسیدی، برنامه ریزی می کنیم واسش. فعلا قدم اولت رو خوب و محکم برداشتی و فعلا همین کفایت می کنه.
    مهم نیست بابا چی میگن. مهم اینه که شما به خواسته ات برسی....
    در ضمن می تونی در جریانشون نگذاری حالا که آزادی عمل بیشتری داری.... فقط مادرت بدونن کافیه

    گمان می کنم عصبانیت پدرت همونطور که زود آتش گرفته، زود هم فروکش می کنه. دل بد نکن. حالا یه چیزی گفته..... کمی صبور باش که بتونه به خودش مسلط بشه... بعد در موردش باهاش حرف خواهی زد ...

    راستی یه چیزی .... می دونم که برات خیلی سخته اما می تونی این راه رو هم امتحان کنی؟ با محبت دخترانه ات دلش رو نرم کن ...

    - - - Updated - - -

    جوانه جان! عزیزم
    هر کسی ممکنه تو دوره ای از زندگیش اونقدر بهش سخت بگذره که فکرش بره سمت راه های نادرست. ربطی به ضعیف و قوی بودن نداره. همه آدم ها خسته و درمونده میشن. مهم اینه که آدم تلاش کنه زود خودش رو از اون مود بکشه بیرون و تلاش کنه برای بهبود شرایط و زنده نگه داشتن جوانه امید توی دلش :)
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  14. 11 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), hadieh (جمعه 20 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 20 اردیبهشت 92), tamanaye man (جمعه 20 اردیبهشت 92), taraneh89 (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 20 اردیبهشت 92), سارا بانو (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام دختر مهربون عزیز!
    می تونم درکت کنم.من یک بار این قدر دلم شکسته بود که آرزو داشتم که بمیرم!اون موقع یه اتفاقی افتاده بود که اصلا درک مصلحتش برام ممکن نبود.(اتفاقا بابام تو اون قضیه نقش داشت و موضوعم در مورد ازدواج و...)
    من همون موقع رفتم اتاقم و شروع کردم به گریه.خواستم ناشکری کنم که به خودم گفتم تو داری الان امتحان می شی!سعی کن از این امتحان سر بلند بیای بیرون! همون موقع با اینکه خیلی خیلی سختم بود ولی پا شدم و نماز شکر خوندم و به خدا گفتم با اینکه نمی دونم مصلحت این کار چیه ولی ازت ممنونم چون من بهت اعتماد دارم و می دونم که هیچ وقت تنهام نمیذاری!(اون موقع شکر گزاری من فقط از روی اعتماد به خدا بود و فکر می کنم این خیلی با ارزش تر از زمانیه که دلیل واضحی برای شکر کردن داشته باشی و مصلحت کار رابدونی!)

    با اینکه خیلی از دست بابام ناراحت بودم ولی به خاطر خدا اصلا به رویش نیاوردم و با احترام باهاش رفتار می کردم.(خیلی سختم بود ولی من می خواستم امتحانم را خوب بدم)
    روز بعد رفتم امامزاده و ازشون زیارت امام رضا را خواستم .باورت نمیشه که فرداش من با هواپیما ! تو شهریور بدون اینکه قبلا بلیط بگیریم رفتم مشهد(همه چی اتفاقی جور شد!!!!) تو اونجا خیلی اتفاقات برام افتاد که درکم را نسبت به زندگی و خدا زیاد کرد که مفصله! اما من روز آخر یک نماز شکر حسابی خوندم و گفتم خدایا پیشاپیش ازت ممنونم. خدایا نمی دونم که وقتی برگردم تهران نتیجه چی میشه ولی هر اتفاقی که بیفته مطمئنم که به صلاحمه و شکرت!نمی دونی بعد از نمازهای شکر چقدر آرامش گرفتم!

    یک نماز شکر هم خوندم و گفتم خدایا پیشاپیش شکرت که می خوای برای من و.... بهترین مصلحت را رقم بزنی!(می دونی دختر مهربون عزیز ما وقتی به استادمون یا شخص مهمی نامه می زنیم آخرش می نویسیم قبلا از توجه شما سپاسگزارم! این طوری اون فرد سریع تر به مشکل ما رسیدگی می کنه)

    بعدش هم برام اتفاقات دیگه ای افتاد که مفصله!

    اما حالا که 8 ماه از اون قضیه می گذره و به اون گذشته نگاه می کنم میبینم چقدر محکم تر شدم!چقدر دیدم نسبت به زندگی بهتر شده و عشق واقعی ام را که خداست و هدف زندگی ام را که رضایت خداست را به طور قلبی پیدا کردم و الان خیلی خیلی خوشحالم و واقعا خدا را به خاطر سختی ها و مشکلاتی که تو اون دوران برام گذاشت شکر می کنم!

    عزیزم با دید مثبت به مشکلات نگاه کن! چون باید مشکلاتی باشد تا با صبر (م) آن را برداری و شیرینی (شکلات) را بچشی!

    از این سختی ها استفاده کن تا صبر و توانمندی ات را در مدریت بحران و زندگی بالا ببری!

    عزیزم شکر گزاری یادت نره!!!

    - - - Updated - - -

    راستی دختر مهربون عزیز یه پیشنهاد دارم: خوندن دعای هفتم صحیفه سجادیه که واقعا عالیه!

    حتی می گن اگر 40 روز بخونی برای هر مشکلی به خصوص برای ازدواج خیلی موثره!!!!
    واقعا آرامش بخشه!

  16. 7 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), کامران (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 20 اردیبهشت 92), سارا بانو (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  17. #19
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    جمعه 29 شهریور 92 [ 20:28]
    تاریخ عضویت
    1391-6-26
    نوشته ها
    83
    امتیاز
    982
    سطح
    16
    Points: 982, Level: 16
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 135 در 54 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درووووووووود
    دختر مهربون یعنی چی خودکشی ؟؟؟؟؟ من اصلا فکرشم نمی کردم شما حتی به این چیز فکر کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    از عمق مشکلاتت خبر ندارم ولی به نظرت هر کی که با پدرش اختلاف سلیقه داره یا پدرش سخت گیره باید به خود کشی فکر نکنه؟؟؟؟؟؟؟ اینم از اون حرفاست.

    دلت می یاد بهار به این قشنگی رو رها کنی !!!!
    دلت می یاد اینجا رو ترک کنی!!!!!!
    دلت می یاد پدر و مادر و .... اذیت کنی!!!!!!

    ورزش می کنی؟؟؟
    پیاده روی چطور؟؟؟
    با خدا رابطت چطوره؟؟
    امیدوارم برای همیشه از این فکرا بیای بیرون و دردسر برای خودت درست نکنی.

    بدرووود

  18. 4 کاربر از پست مفید masom تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  19. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 خرداد 97 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    863
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,836

    تشکرشده 2,441 در 754 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کلا یکی از نشانه های بیماری افسردگی ایجاد فکر یا عمل به خودکشیه و از اورژانسهای روانشناسیه، اگه میبینید این فکر بدون تعارف قویه و مرتب تکرار میشه بدون فوت وقت با یک کارشناس یا پزشک مطرح کنید!
    *به جادوی چشم تو شیدا شدم*
    *ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
    *من آن قطره بودم که با موج عشق*
    *در آغوش مهر تو دریا شدم
    *

  20. 4 کاربر از پست مفید کامران تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. چه طوری میتونم بخشی از حافظه مو پاک کنم
    توسط ribbon در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 مهر 92, 17:59
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.