دوست عزيزسلام.
من يه تازه وارد به اين سايتم كه هنوز فرصت مطرح كردن مشكلم رو پيدا نكردم اما نوشته هاي شما رو كه خوندم ديدم منم وضعي مشابه شما دارم با اين تفاوت كه در خانواده ما مامانم چنين رفتاري با همسرم داره و متاسفانه از ابتداي عقدمون تا حالا كه 2 سال از ازدواجمون ميگذره مرتب همون حرفاي خودش رو مي زنه و بدتر از همه اينكه جلوي همسرم پشت تلفن با دوست و آشنا در مورد اوو خونواده اش حرف مي زنه و با همه تلاش من و نهايت فداكاري كه براي همسرم كردم متاسفانه كار به جايي رسيده كه علاوه بر عده اي خبرچين ، شوهرم هم حرفاي مامانم رو به خونوادش تحويل داده ونهايتا چند وقت پيش مادرشوهرم همه چي رو زير پا گذاشت و تا مي تونست به من وخونوادم توهين كرد،من در تمام اين 3 سال جز احترام و محبت وحتي كمك بهشون با اونها برخوردي نداشتم و با اينكه يك دختر همه چي تمام(از ديد عرف و نه تعريف خودم)بودم الان ديگه زندگيم با يه بچه 4 ماهه در معرض طلاق قرار گرفته و همه آرزوهام رو نقش بر آب مي بينم و الان 2 هفته هست كه خونه پدرم هستم .اينها رو نگفتم كه تو رو نسبت به زندگيت دلسرد كنم ولي بهت توصيه مي كنم حتما تا دير نشده همراه با نامزدت حضورا به يك مشاور مراجعه كن و اگر واقعا دوستش داري راه حل زندگيتو پيدا كن به خصوص اگر آدمي هستي كه نمي توني دل از خونوادت بكني و نمي خواي حريم بين خودت و خونوادت شكسته بشه.خودكشي راه حل نيست بهتره به راههاي بهتر فكر كني و امور رو به خدا بسپاري.برات آرزوي موفقيت و خوشبختي مي كنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)