مرسی از دوستان خوبم. سعی میکنم حتما به تک تک نظرات شما عمل کنم. من مدتی نبودم. چون
همسرم به یه سفر کاری رفته بود من هم یه هفته ای رفتم شهرستان پیش مامانم. برخوردها زیاد جالب
نبود. داداشم یه خورده ناامید بود انگار باور نداشت تو این مدت یهو شوهرم عوض شده باشه و انگار من
داشتم نقش بازی میکردم و باز هم قهر کردم و اومدم اما به رو خودم نمیارم. خانم داداشم خیلی سرد بود
و هیچکس حال شوهرم رو نپرسید. خواهرهام هم حتی به من زنگ هم نمیزنن . در مجموع جو بدی بود
:confused:. ولی یه اتفاق خوب افتاد! دلم خیلی برای همسرم تنگ شد برای خونه ام. این روزهای آخر دیگه
سخت میگذشت. از این بابت خوشحالم. از این که میتونم دوستش داشته باشم. و اینکه میتونم به مرور
زمان ببخشمش. باز هم ممنون از همه تون. فعلا که چیزی ازش ندیدم اما اگه دیدم هم چشم. سعی
میکنم به توصیه هاتون عمل کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)