سلام
فکر کنم شما مثله من یه کلنگ برداشتی و به فکر اصلاح کل امورات خانواده و شادی و خوشحالی همه هستی .درسته؟
اول اینکه لطف مکررت مسلما براشون میشه حق مسلم!دیگه از یه جایی به بعد سهیل صاحب هیچ حقی نیست حتی نظراتش هم اهمیتی نداره و...
با رفتارها ولطف و محبت هات اجازه ی بعضی رفتارها رو به اونها میدی و این سیکل معیوب ادامه پیدا میکنه و خودت خسته تر و ناراحتترمیشی و...
چاره اش کنترل احساسه
شما منطقا قبول داری که نباید به خانواده ات یه جاهایی کمک کنی اما اینکارو میکنی حالا به هر دلیلی مثلا از سر دلسوزی و ناراحتی و...
ازین به بعد جلوی این احساس ها رو بگیر
.مثلا اگر برادر و خواهرت پول ندارن شهریه دانشگاهشون رو بدن ,مسئولیتش با شما نیست!شما تو خونه همون نقشی رو داری که اونها دارن پس خودت نرو جای نقش پدر و حمایتگر!
جایگاه خودتو حفظ کن.
وقتی خودت میری تو نقش حمایتگر مسلمه که اونها هم به تدریج متوقع میشن و یادشون میره که شما وظیفه ی حمایت رو نداری!!
هر وقت این احساس دلسوزی مفرط و حمایت بیش از حد سراغت اومد سرکوبش کن.ممکنه برات نا خوشایند باشه و ناراحت بشی ازینکه چرا کمک نکردی و... ولی به تدریج کنترل احساست رو به دست میگیری و میبینی چه قدر فکر خودت بابت رفتارهای منطقیت راحتتره و پشیمونیت کمتر شده
تمرکزت رو روی خانواده و رفتارهاشون و اشتباهاتشون کم کن و به جاش رو خودت و خدا متمرکز شو
برای شروع کنترل احساست میتونی از گفتگوی عقل و احساس که فرشته مهربان تو این تایپیک یاد دادن متناسب با شرایط خودتون استفاده کنید:
موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)