من موندم که چیکار کنم از یه طرف نمی تونم طلاق بگیرم از یه طرف نمی دونم زندگیمو چه جوری درستش کنم نگرانم از اینکه یه بچه ای هم بیاد توی این زندگی چی میشه از طرف دیگه هم اگه نیاد شوهرم سرزنشم میکنه همش غر میزنه می گه 2 ساله دارم می گم بیا بچه دار شیم الانم که می خوایم نمیشه من خیلی بدبختم خیلی تنهام هر وقت یه زن و شوهرو می بینم که دارن باهم می گن و می خندن حسودیم میشه می خوام از ته دل فریاد بکشم ما حتی توی خونمونم مدتهاست که صدای خنده نمیاد من از صبح تنهام ظهر شوهرم میاد هول هولکی ناهار می خوره در عرض 10 دقیقه و میره تا شب شبم که میاد شام می خوره و می خوابه یعنی حتی یه صحبتم بین ما ردو بدل نمیشه مگر اینکه شوهرم از اظهار لطفاش به خونوادم بگه!حتی ببخشید رابطه زناشوییمونم خیلی کمرنگ شده تازه من می بینم که خیلی وقته رابطه نداشتیم و حداقل برای بچه دار شدن باید انجام بشه هر وقت به شوهرم میگم میگه خستم می خوام بخوابم








علاقه مندی ها (Bookmarks)