سلام همراهی جان من کوچکتر از اون هستم که بتونم کمکی بهت بکنم و خودم سراسر اشتباه هستم، من اخیرا از نامزدم که عاشقانه دوستش داشتم و اولین عشق زندگیم بود جدا شدم و بدون اون زندگیم کاملا مختل شده بود اما رفتاری که با اون داشتم دقیقا برعکس شما بود طوری که اون فکر میکرد من به زندگی عادی برگشتم و فراموشش کردم.. می دونم خیلی سخت هست که آدم درون شکننده و دلتنگشو پشت ظاهر قوی مخفی کنه و بتونه مقاومت کنه در برابر وسوسه تماس با کسی که میخوای باشه.. اما این تماس ها اونو بیشتر دور میکنه.. چیزی که من در این چند روز یاد گرفتم اینه که تلقینات مثبت، تقویت اعتماد به نفس و نگاه مثبت به آینده و تکرار تلقینات به ذهن که اون شخص مناسب من نیست، من برای خوشبختی نیاز به کسی ندارم و ... کم کم به ضمیر ناخودآگاه منتقل میشه.. نه اینکه فراموشش کنی، بزار دلت براش تنگ شه اما بپذیری در اون زمان مشکلی داشتی که تو رو به جدایی کشوند و الان با گذشت زمان اون مشکل تو ذهنت کم رنگ شده اما برگشت به اون رابطه یعنی شروع همون مشکلات به علاوه کلی مشکل دیگه... خودت رو دوست داشته باش و برای خودت زندگی کن... چیزایی که من میگم، مواردی هستن که این روزا سخت درگیرشم و دارم سعی میکنم یک ثانیه از ذهنم دور کنم رابطه گذشتمو و خودمو پیدا کنم و خیلی به من کمک میکنه.. هر روز بهتر می شم.. مقاومت نکن در برابر ذهنت.. وقتی به یادش میفتی بهش فکر کن.. لبخند بزن و از افکارت بخواه دور بشن و اجازه بدن به خودت فکر کنی.. یک فیلم ، یه کتاب و یا یه فعالیت مناسب میتونه به ما کمک کنه که ذهنیت خودمون رو عوض کنیم... من فکر می کنم مشکل اصلی ما خانمها نشناختن خودمون هست و اینکه خوشبختی و شادیمون رو به جای اینکه از درون خودمون پیدا کنیم صرفا وابسته به مرد زندگیمون میدونم و این هم یکی از دلایلی هست که با فرد نامناسب وارد رابطه میشیم و شکست میخوریم.. یک فیلم که دیشب دیدم و یک کتاب که دو روز هست دارم میخونم خیلی خیلی به من کمک کرد.. نمیدونم اجازه دارم اسمش رو بگم یا نه.. اما ذهنیت من رو درباره زندگیم عوض کرد.. فهمیدم یه عمر بدون عشق به خودم زندگی میکردم و خودم رو نمیشناختم و نخواستم بشناسم... فکر میکنم شما هم مدتی به افکارت بگو تنهات بزارن و اجازه بدن خودت رو پیدا کنی و بپذیری و قدرت خدای درون خودت رو بشناسی و به همه دنیا ثابت کنی لیاقت بهترین ها رو داری نه کسی که به علت اینکه 4 سال پیش لیاقت زندگی با شما رو نداشت از زندگیت بیرون کردی، الان که 4 سال هم با تجربه تر و کامل تر شدی... پس با افکارت لحظه ای که تو رو وسوسه میکنند برای تماس، ارتباط برقرار کن و نذار تو رو کنترل کنند و تو افکارت رو کنترل کن. پیشنهاد میکنم هر زمان خواستی ایمیل بدی اون متن رو روی کاغذ بنویسی و تمام احساسات اون لحظه رو روی کاغذ بیاری و بعد از بین ببری و با از بین بردن اون کاغذ در ذهنت اون شخص رو به دست باد بسپاری تا بره .. بهتر از این هست که اون متن به دست اون برسه و جوابت رو نده ، هم او دور تر میشه و هم تو ممکنه احساس کنی عزت نفست کم شده... من کلی جمله تاکیدی مثبت و تکنیک هایی که واقعا اثر داشت یاد گرفتم.. شاید ظاهرا از نظر بعضی ارتباط برقرار کردن با افکار و تلقین مثبت بی تاثیر باشه اما برای من معجزه بود.. به نظر من شما هم کتاب مناسب در این زمینه بخونی.. " زمانیکه در گذشته گرفتار شویم، نخواهیم توانست در حال زندگی کنیم و اگر در حال نباشیم چگونه میتوانیم آینده ای روشن خلق کنیم؟" همراهی عزیز میدونم شایستگی تمام خوبی ها رو داری پس به تجربیات و لحظات مفید اجازه بده تا زندگی ات را دربر بگیرند. - - - Updated - - -








علاقه مندی ها (Bookmarks)