به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 44

موضوع: خیلی دودلم

  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 02 مهر 95 [ 23:41]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    3,832
    سطح
    39
    Points: 3,832, Level: 39
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    128

    تشکرشده 312 در 128 پست

    Rep Power
    34
    Array
    برام خیلی عجیب هست که پدر مادر شما به همین راحتی و سرعت قبول کردن که دخترشان با مردی که 18 سال ازش بزرگتر هست و قبلا هم طلاق گرفته ازدواج کنه!یعنی هیچ مخالفتی نداشتن؟؟ و تازه تاریخ عقدش رو هم به همین زودی تعیین کنن.
    سارا جان یه سفر خارج اینقدر ارزش نداره که بخوای بخاطرش اینقدر زود تصمیم بگیری و عقد کنی
    ببین تو تاپیک قبلیت که اونقدرم ازش نگذشته چقدر مشتاق و خواستار ازدواج باهاش بودی اما الان بعد یه مدت کوتاه تاپیک زدی که دودلم .فکر نمیکنی اگه همین روند بخواد پیش بره ممکنه به مرحله پشیمانی هم برسی؟؟

  2. 5 کاربر از پست مفید gisooo تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 09 خرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 09 خرداد 92), تهمتن (پنجشنبه 09 خرداد 92), دختر مهربون (پنجشنبه 09 خرداد 92)

  3. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array
    عجب من رفتم سه چهار تا تاپیک شما رو خوندم سارا جان، حالا من نمیدونم اینجا باید چی گفت ولی با توجه به یک دانش آموخته رشته علوم انسانی که چون ده سالی دود چراغ خوردم در این رشته بنابراین حق مسلم خودم می دونم که نظر بدم باید بگم :
    در علوم انسانی چون اولش کلمه " علم " را داریم تاکید بر این است که با هیچ لنزی چه اسلامی و چه مسیحی به مسئله نگاه نشه و مسئله عینیت objectie بودن رعایت بشه. این از این . اگر بخوایم سنت و دین و یا هر چیز دیگری را به علم تحمیل کنیم که دیگه علمی وجود نخواهد داشت. بنابراین عقیده هر کسی مال خودش ، شاید یکی عقد را قبول کنه، صیغه را قبول داشته باشه و یکی روابط آزاد را، بحث اینکه کدومیک درستن از حوصله مطلب خارجه و بهتر اینه که ما به ریشه مشکلات خانوم سارا بپردازیم.
    سارا ی عزیز وقتی بیماری بایپولار یا دو قطبی شما را تشخصی دادن که از طرز نوشتنتون تا حدودی میشه اینو دید عزیزم صرف نظر از همه اتفاقاتی که افتاده شما چرا دارو مصرف نمی کنی؟ فکر نمی کنی مصرف دارو کمک کنه این روان نا آرام شما آرام بگیره و بهتر بتونی مسائل را ببینی و تصمیم بگیری و مهمتر از همه درون شما آرام بگیره؟
    من متخصص روانشناسی نیستم و از راه دور و با نوشته نظر دادن درست نیست ولی از پزشک و یا مشاورت بپرس ببین وسواس فکری نداری؟!
    تعجب نکن چون این آقایی که با اصرار انتخاب کردی و بهتر بگم به دستش آوردی بعد از اینکه به دستت رسید دچار دو دلی شدی. این خواستن و نخواستن های مکرر که بینشون در حال رفت و آمدی می تونه علامت وسواس فکری باشه.
    به نظر من سارای عزیزم شما چه با ایشون ازدواج بکنید و چه نه در هر صورت حتما باید به درمان این مشکلات توجه کنید چون اگر هم با ایشون ازدواج کردی این مشکلات نخواهند گذاشت زندگی آرومی داشته باشی چه برای خودت و چه ایشون چون درون شما نا آرام هست.
    درمان این بیماری ها بسیار راحت هست و کافیه به حرفهای پزشکتون گوش کنید.
    اولین کار شما این هست ، چرا که بسیاری از مشکلات شما زاییده این بیماری هاست.
    یک جایی هم یک سوالی کرده بودی که چرا خدا گفته هر وقت من را صدا کنید من هستم ولی در زندگی شما نیست: من به جواب این رسیدم. بهترین هدیه و واسطه ای که بین ما و خدا هست عقل و منطق ماست. خدا به ما نعمت عقل را داده و هوش، همونطور که به طبیعت قانونمندی داده که کار خودش را راه بندازه و نیازمند مراجعات مکرر به خدا نباشه، به ما هم عقل داده که زندگیمونو مدیریت کنیم. هر وقت خواستی خدا کمکت کنه به این عقل رجوع کن.
    در پایان برای اینکه ارتباط بهتری با من بگیری باید بگم منم انتلتوئل هستم و بیشتر عمرم را پای همین هگل و سارتر و این نویسنده ها گذاشتم ، نقاشی و هنرهای تجسمی که به کنار، عقایدم را لازم ندیدم توی این سایت بگم چون حریم شخصی من هست. تفاوت من با تو اینه که من با وجود تمام عشقم به آزادی ، حرمت نفس را به این ترجیح دادم. حرمت نفس self esteem یعنی انسان هرگز و هرگز کاری را که به ضررش است انجام ندهد و همیشه و حتما کاری را که برایش سودمند است انجام بدهد. سعی کن رو مسئله حرمت نفست حتما کار کنی.
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  4. 7 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 09 خرداد 92), reihane_b (جمعه 10 خرداد 92), sanjab (پنجشنبه 09 خرداد 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 09 خرداد 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 09 خرداد 92), آویژه (پنجشنبه 09 خرداد 92), صاعد (پنجشنبه 09 خرداد 92)

  5. #33
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    سلام

    وضعیت شما قابل پیش بینی بود .

    شنیدی می گویند تب تند زود به عرق سرد می افتد ؟

    صد افسوس که امثال شما در اون شور احساسی هیچ منطقی را قبول نمی کنن و حرف هیچ مشاوری را نمی پذیرن و همه چیز را در تصورات گل و بلبل خود می بینند .

    برای مردی چون او شور و حرارت با یک دوست دختر که همه جوری در اختیارش هست طبیعیه اما لزوماً اون شور وحرارت برای همسر نیست و این هم

    طبیعیه
    .

    زندگی مشترک این رمانتیک بازیها نیست . واشتباه شما همین است که همه چیز را در بازیهای رمانتیک عاطفی و جنسی خلاصه می بینی
    ،

    بی ثباتیها نیز مشکل دیگر شماست .

    و این وضعیت نیاز به اصلاح و درمان دارد و ریشه در شرایط روان شما دارد که باید برای آن به یک متخصص مراجعه کنی


    از طرفی آن فاصله سنی ای که هرچه دوستان فریاد می زدند و شما گوش نمی دادی از این به بعد بیشتر رخ می نماید . خیلی جاها ایشون به طور طبیعی حوصله

    نخواهد داشت در حالی که شما شور و هیجان می خواهی . از این به بعد خواهی دید که در روابط جنسی هم مثل دوران دوستیتون نخواهد بود و این واقعیتهایی هست

    که باید بپذیری .

    نزد مشاور و روانپزشک رفتن را جدی بگیر

    بهتره تا از دو دلی بیرون نیامده و برای مشکلاتت نزد روانشناس و روانپزشک نرفتی و دوره درمان را طی نکرده و تصمیم قطعی با پشتوانه

    پذیرش کامل نگرفتی عقد نکنی


    مراسم عقد را عقب بیاندازید تا ابتدا با خودت سنگهایت را وا
    بکنی و بد ترین احتمالات را تصور کنی و بپذیری اگر به پذیرش قطعی رسیدی در آن صورت بر سر

    سفره عقد بنشین


    منتظر پشیمان باز آمدنت بودیم اما نه به این زودی . خیلی زود باز آمدی و این خودش خیلی خوبه . اما اگر عقد را عقب بیاندازی خیلی به نفعت هست




    ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 09 خرداد 92 در ساعت 05:08

  6. 13 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 09 خرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), taraneh89 (جمعه 10 خرداد 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 09 خرداد 92), کامران (چهارشنبه 15 خرداد 92), یلدا68 (یکشنبه 12 خرداد 92), ویدا@ (پنجشنبه 09 خرداد 92), آویژه (پنجشنبه 09 خرداد 92), تسنیم (جمعه 10 خرداد 92), دختر مهربون (پنجشنبه 09 خرداد 92), ساحل75 (جمعه 10 خرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 09 خرداد 92), صاعد (پنجشنبه 09 خرداد 92)

  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 اسفند 93 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,722
    سطح
    24
    Points: 1,722, Level: 24
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 36.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 92 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سارا جان ببخشید اگه این حرفو می زنم ولی من واقعاً برام سواله که چرا پدر و مادر شما اینقد در مورد ازدواجت دارن سطحی رفتار می کنن مخصوصاً که یه دختر هم بیشتر ندارن و مخصوصاً تر که دخترشون توی سنیه که تو اوج احساساته!!! وقتی توی تاپیک قبلیت در مورد عکس العمل مامانت بعد از شنیدن این موضوع، گفتی من وااااقعاً تعجب کرده بودم!!! حالا حتی اگه ایشون تخصص روانشناسیشون مربوط به کودکان استثنایی باشه ولی بالأخره یه سری از اصول روانشناسی رو که می دونن. اصلاً همه ی اینا به کنار اما خیلی از دوستان اینجا که حتی تخصصی در زمینه ی روانشناسی ندارن چقققدر زیبا و موشکافانه قضیه رو برات باز کردن.

    عذر میخوام اگه اینقدر رک گفتم... قصدم توهین نبود خدانکرده.

    بگذریم...

    در هر صورت حتماً حتماً تاریخ عقدتون رو عقب بندازین. من هم مثل همه ی دوستان فرجام خوشی رو برای این ازدواج نمی بینم!

    چشماتو باز کن عزیزم و به این هشدارهایی که خدا داره بهت میده توجه کن و بی اهمیت نگذر.

    سعی نکن با عشق و علاقه روی این واقعیت هایی رو که الآن داری می بینی، سرپوش بذاری چون عقلت داره یه کم نیشکونت می گیره ... بهش توجه کن!

  8. 2 کاربر از پست مفید تسنیم تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 10 خرداد 92), کامران (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  9. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    راستش بیشتر از پدر و مادرم عمه و عمو و خاله رفتند رو اعصابمون. ولی پدر و مادرم گذاشتند در مورد ازدواجم خودم فکر کنم و خودم تصمیم بگیرم. اصلا از اول هم مدلشون همینجوری بوده. بعد هم نامزدم حسنهای زیادی داره که اختلاف سنی توش گمه. خانواده ما هم طلاق رو زیاد چیز بدی نمیدونه. نامزدمم خوب بلده خودشو تو دل بقیه جا کنه. با احترام گذاشتن و خوش صحبتی و ... بزرگترین اعصاب خوردی که در مورد حامی دارم اینه که خیلی دوشخصیتیه جلوی بقیه خیلی هوامو داره و باهام خوب برخورد میکنه، خودمون دوتا که میشیم یه دفعه سرد میشه. موندم این دیگه چه مدلشه... همه زن و شوهرهایی که دیدم تا الان برعکس ما بودند.
    یه چیز دیگه هم کشف کردم. اگه من بگم و بخندم و هی قربون صدقش برم انرژیش میشه هزار برابر و پا به پام میگه و میخنده تا میام یه ذره خودمو لوس کنم و بگم دلم محبت میخواد و ناز کنم، یه دفعه در میره از دستم! یعنی فرقی نمیکنه ها، شونصد بار امتحان کردم همین بوده. ازمم انتظار داره که تحت هر شرایطی با اعتماد به نفس بالا باشم و از چیزی گله و شکایت نکنم و اندازه خودم که سهله اندازه مامان بزرگم سیاست داشته باشم
    من این چیزارو بلد نیستم:
    مثال کوچیکش این که یکی از شاگردای کوچولوش صرع گرفته و مامانش اومده بود پیش حامی گریه و زاری میکرد، من اونجا بودم هی سکوت کردم، بعد دیدم حال حامی بد شد و تا مامان بچه رفت اومد یه حالتی گرفت انگار من صرع مسری دادم به بچه مردم! شروع کرد با من کل کل کردن! منم میدونم چقدر بچه دوست داره واقعا نزدیک بود دعوامون بشه، ولی نشستم مثال الکی زدم که یکی رو میشناختم صرع داشت خوب شد و صرع الان چیزی نیست و با دارو کنترل میشه و چرا به مامانش نگفتی نگران نباشه، دفعه بعد که اومد کلاس بذار من باهاش حرف بزنم آرومش کنم و غیره...
    یه دفعه از اون حالت داغون تبدیل شد به رومئو :confused: که سارا آره دفعه بعد حتما اینارو به مامانش بگو و چقدر خوبه که تو هستی و به من آرامش میدی و اینا!
    قشنگ عین این پسر بچه ها... انگار من چهل سالمه باید اونو آروم کنم.
    واقعا در خودم نمیبینم عین مادام ترزا نقش فرشته نجات و انرژی مثبت بفرست جمع رو بازی کنم. یه وقتایی دلم میخواد یکی نازمو بکشه. پس کی به من انرژی مثبت بده؟
    اون از من میخواد همیشه آروم و پخته باشم

    - - - Updated - - -

    یه بار هم تو حرفاش گفت این چیزایی که تو از من میخوای و به نظرت باید از خدام باشه که برات انجام بدم ( مثل چند ساعت تلفنی حرف زدن، ناز کشیدن، دم به دقیقه حرف عشقولانه زدن) کار من نیست، کار همکلاسیاته که بیست، بیست و پنج سالشونه

    - - - Updated - - -

    چه جوری بگم عقدو عقب بندازیم که بهشون برنخوره؟ الان میگن شما یه سال و نیم با هم بودید این وقت رو واسه چی میخواید؟ خودمو بزنم به مریضی؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید sara.s تشکرکرده است .

    barani (شنبه 11 خرداد 92)

  11. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 اسفند 93 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,722
    سطح
    24
    Points: 1,722, Level: 24
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 36.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 92 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سارا جان اتفاقاً همون خاله ها و عمه ها و ... حرفشون درست بوده! در هر صورت پدر و مادر در قبال ازدواج فرزندشون مسئولند از این جهت که اونا چندین سال بزرگترن، تجربشون بیشتره، چندتا پیرهن بیشتر پاره کردن. درسته که برای ازدواج تصمیم گیرنده ی اصلی خود فرده ولی این وسط پدر و مادر وظیفه دارن که به هر طریقی بچه شون رو راهنمایی کنن و حتی اگه لازم باشه محکم و قاطع جلوی بچشون وایسن و مانع ازدواجی که به خیر و صلاحش نیست، بشن!

    ببین عزیزم شما دختری هستی بسیاااااااااار احساساتی و رومانتیک و زندگی رو هم فقط از این زاویه می بینی. تا حالا چندتا از پستات رو توی تاپیک های مختلف خوندم و گاهی اوقات دیدم که خیلی عاقلانه مراجع رو راهنمایی می کنی ولی نمی دونم چرا برا مشکل خودت اینقدر احساساتی تصمیم می گیری!

    سارا جان این آقا حامی خودش داره رک و بی پرده بهت میگه که این توقعاتی رو که داری من نمی تونم برآورده کنم و اشاره هم می کنه که اینا کار پسرای 25-20 ساله س. خوب دیگه به چه زبونی بهت بگه ما به درد هم نمی خوریم. سارا شما با روحیاتی که داری مطمئن باش خییییییییلی در آینده ضربه می خوری. چون ناز کشیدن و از این حرفا چیزاییه که همه ی خانما براشون مهمه چه برسه به اینکه اینقدر احساساتی هم باشن!
    خلاصه آقای حامی هم داره به اقتضای سنی خودش باهات رفتار می کنه و کاااااملاً هم طبیعیه.... با این ازدواج در آینده با کمبود محبت شدیییییییید مواجه میشی. مطمئن باش!

    در آخر اینکه سعی کن بپذیری اینقدرا هم که فکر می کنی حسن های ایشون زیاد نیستن که سنشون توش گم باشه. اتفاقا عیب هاشون هم زیاده که متأسفانه به چشم عاشق شما نمیاد!

    موفق باشی...

  12. 5 کاربر از پست مفید تسنیم تشکرکرده اند .

    asemani (شنبه 11 خرداد 92), barani (شنبه 11 خرداد 92), فرهنگ 27 (جمعه 10 خرداد 92), کامران (چهارشنبه 15 خرداد 92), یلدا68 (یکشنبه 12 خرداد 92)

  13. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 مهر 92 [ 01:38]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    76
    سطح
    1
    Points: 76, Level: 1
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    54

    تشکرشده 12 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ساراجان شمامعایبش رومیدونید ومیبینید اماگویا شما فکرمیکنید باگذشت زمان حل میشه. اما مطمینا فقط بدتر میشه چون این جذابتهایی که الان واسه شماداره با وجود معایبش تو زندگی که بری کمرنگ وکمرنگ تر میشه.پس عاقلانه تصمیم بگیر ببین میتونی مثل یه خانوم پخته رفتارکنی وبخاطر حامی فداکاری کنی واز همه توقعاتت چشم بپوشی وبدوت انتظار بهش محبت وخوبی کنی؟درست تصمیم بگیر...

  14. 2 کاربر از پست مفید یلدا68 تشکرکرده اند .

    asemani (یکشنبه 12 خرداد 92), ساحل75 (دوشنبه 13 خرداد 92)

  15. #38
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.s نمایش پست ها


    یه بار هم تو حرفاش گفت این چیزایی که تو از من میخوای و به نظرت باید از خدام باشه که برات انجام بدم ( مثل چند ساعت تلفنی حرف زدن، ناز کشیدن، دم به دقیقه حرف عشقولانه زدن) کار من نیست، کار همکلاسیاته که بیست، بیست و پنج سالشونه

    این دقیقاً همان مسائلی هست که ما تأکید داریم که در این مقدار فاصله سنی هویدا خواهد شد . و با بالا رفتن سن ایشون بیشتر هم خواهد شد . روزی که بیشتر شما باید نقش یک پرستار را داشته باشید .


    شما در حال حاضر دچار تعارض هستید . از طرفی نکات مثبت و باب میلتون در ایشون می بینی که جذبت می کند . و از طرفی نیازهایی در خودت می بینی که متوجه شدی هرچقدر هم انتظار داشته باشی ایشون نمیتواند برآورده کند . و از سوی دیگر انتظاراتی ایشون از شما دارند که شما توان همیشه در نقش ایفای اون انتظارات بودن را در خود نمی بینی .

    این تعارضات مهم هستند و شما باید با مراجعه به مشاور ابتدا آنها را حل کنی سپس وارد زندگی مشترک شوی




    ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 16 خرداد 92 در ساعت 12:50

  16. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    asemani (سه شنبه 14 خرداد 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 14 خرداد 92), کامران (چهارشنبه 15 خرداد 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  17. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    علوم انسانی چون علوم انسانی است و با انسان سر و کار داره با دیدگاههای سخیف و منسوخ پازیتیویستی سر سازگاری نداره و آبجکتیویتی هم جایی در علوم انسانی امروز نداره. انسان با هیدروژن و اکسیژن فرق میکنه. پدیده های انسانی را نمیتوان مثل شیمی و فیزیک، در خلا و یا در شرایط آزمایشگاهی بررسی کرد. پدیده های اجتماعی را باید در بستر اجتماعی خاص خودشون بررسی کرد. بنابر این کنار گذاشتن پازیتیویزم به معنای نفی جهان بینی و چارچوب فکری برای بررسی پدیده های اجتماعی نیست. دیدگاههای ساختارگرایانه و نیز ساختار گرایی اجتماعی و تئوریهای انتقادی و فمینیسم و غیره همه از همین جمله اند. به موازات اون تفکرات اسلامی و مسیحی و غیره هم با توجه به اینکه خواه ناخواه ساختار و بستر جامعه را تشکیل میدهند و بر نوع ارتباطات و ذهنیت های افراد موثر است، حتما حتما لحاظ میشوند. اگر محدودیتهایی که ناشی از سنت و تفکر اسلامی است در روابط دختر و پسر در جامعه ما حاکم نبود، شکل روابط آدمها قطعا آنگونه که الان شکل پیدا میکنه، نبود و به این شکل پیش نمیرفت. این هم یعنی خوبه هم یعنی بده. بده چون این دختر خانوم اگر میتوانست با این اقا در همون کلاس درس یا توی خیابان برخورد راحت تری داشته و یا اگر از پدر و مادرش نمی ترسید، سر از خانه امن حامی در نمی اورد و اون اتفاقات نمی افتاد. و خوبه به همان دلایلی که میدانیم و نمیخواهم این پست به درازا بکشد.

    و اما سارا!
    کاملا طبیعی است که همه خوبیها و معایب ایشون رو با هم لحاظ کنی. چون این آقا یک باکس سیاه از بدیها نیست! چون این آقا قطعا خوبیهایی هم داره. چون علف باید به دهن بزی شیرین بیاد و تا حدی اومده. چون ایشون قطعا در کنار مسن بودنش، تجاربی هم داره. مثل اینکه الان خیلی از آدمهای چهل ساله که من میشناسم و شما میشناسی کمالاتی دارند و تجربه هایی و بسیار پخته تر از شما هستند. اما معیایبی هم دارند. و اینکه معایب و محاسن را روی دوکفه ترازو بگذاری و ببینی کدام یک یک سنگین تر است. سبک سنگینی این وزنه ها را چند تا چیز روشن میکند. یکی اینکه خواست و معیار شما چیست. یکی اینکه تجربه چی میگه و دیگر طبیعت هر انسانی. با چیزهایی که شما از این آقا تعریف کردی هر یک از ما معایب ایشون رو اونقدر بزرگ دیدیم که بتونه یک زندگی را از هم بپاشه. من کسانی را میشناسم که شر و شور شما را نداشتند و سنشان هم موقع ازدواج بالاتر. با کسانی توی رنج سنی حامی ازدواج کردند و سر خورده شدند. اینکه لذت زندگی شاید به این باشه که دو تا جوان با همدیگه و همپای هم تجربه کنند و با هم موفق بشوند یا شکست بخورند. اینکه لذت ساختن از صفر رو با هم تجربه کنند.
    از معایب دیگر: خساستش! که با توجه به اینکه با روحیه شما سازگار نیست آزار دهنده خواهد بود. و از طرفی عدم تناسب فرهنگی خانواده ها، اتفاقا بر عکس انچه که شما فکر میکنی بسیار مهم است و اینهم آسیب زا خواهد بود. چون شما و حامی توی خلا زندگی نمیکنید که. بالاخره این فامیل هم حضور دارند در زندگی ایشان. به همه اینها، اگر عدم پایبندی به اخلاقیات و آزاد بودن در روابط با جنس مخالف رو هم بهش اضافه کنی یعنی همانی که خانم اولش را کلافه و عاصی کرد، چشم انداز این ازدواج خیلی روشن نیست.

    حالا مهم این است که شما با چشم باز و با لحاظ کردن همه اینها دست به انتخاب بزنی. ولی مطمئن باش این آقا را تغییر نمیتوانی بدهی. و این آقا همین خواهد بود که الان هست و میبینی. تازه الان اوج جذابیت این آقاست. هنوز کمرنگ شدن جذابیتها و توی ذوق زدن بعضی خصلتها مانده. چون برخی مسائل خودشان را تنها بعد از عقد و ازدواج و زیر یک سقف رفتن شرعی و قانونی، نشان میدهند.

    هنوز دیر نیست و تا قبل از عقد میتونی تصمیم بگیری.

    یک انتقاد: اشکال شما اینه که اول عمل میکنی بعد فکر میکنی و جوانب کار رو می سنجی. بر همین اساس میترسم بعد از عقد چشم و گوشت از اینهم بیشتر باز شه و اونوقت کمی دیر باشه.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : چهارشنبه 15 خرداد 92 در ساعت 00:51

  18. کاربر روبرو از پست مفید بی دل تشکرکرده است .

    aysu (شنبه 18 خرداد 92)

  19. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    سلام

    بی دل جان مسئله همینه که سارا میگه این مشکلات هست ولی عملاً بهشون توجهی نمیکنه.این میشه که فرشته و بقیه دوستان مجبور میشن مدام این مسائلو گوشزد کنن تا بلکه فرجی بشه و رو سارا اثر بذاره.
    بی دل جان خودتم جواب سوال سارا رو ندادیا :)

    چه جوری بگم عقدو عقب بندازیم که بهشون برنخوره؟ الان میگن شما یه سال و نیم با هم بودید این وقت رو واسه چی میخواید؟ خودمو بزنم به مریضی؟
    سارا با خود حامی صحبت کن و بگو این عجله داره اذیتت میکنه.به احتمال زیاد حامی قبول میکنه و راضی کردن خونوادشو بذار به عهده خودش؛یا از خود حامی بپرس با توجه به شناختی که از خونوادش داره این قضیه رو چطوری بگین بهتره؟

    دیگه اینکه توضیح مکررات نمیدم.فقط اینو بگم که بدون حامی هیچ اتفاقی برات نمیفته.مگه قبل از اینکه حامی بیاد زندگی نمیکردی؟
    اصلا هیچ زن و مردی بدون حضور اون یکی نمیمیره.اینا تلقینات ما به خودمونه..بدون اون ال میشه و بل میشه.

    راستش تو دنبال شوهر نیستی.دنبال یکی هستی که ساعت و برنامه زندگیشو طبق میل تو تنظیم کنه.هروقت خواستی نازتو بکشه..هروقت دلت خواست پرانرژی باشه و...این ایرادا رو خودت میدونی پس باید به فکر حلشون باشی.پس به نظر من تو اصلا آماده هیچ ازدواجی نیستی.چه با حامی،چه با کسی دیگه..تنهایی که ازش میترسی در واقع دوره ای هست که لازم داری تا توش کامل بشی.
    تو یه دایره ناقصی که دنبال قطعه گمشدت میگردی اما......جواب اما رو تو قصه زیر حتما بخون.

    http://www.hamdardi.net/thread-17172.html

    تا اینجا اشکالای تو بود.

    تو رابطت با حامی هم اشکالاتی هست که مضاف بر ایرادای خودت هست.تفاوت فکر و سلیقه و...
    بعنوان نمونه:

    واقعا در خودم نمیبینم عین مادام ترزا نقش فرشته نجات و انرژی مثبت بفرست جمع رو بازی کنم. یه وقتایی دلم میخواد یکی نازمو بکشه. پس کی به من انرژی مثبت بده؟
    یادمه تو تاپیکای قبلیت حامی بهت گفت یه روزی ممکنه مجبور شی پامو بشوری..چه میدونم لگن بذاری زیر پاش و...تو میگفتی من حاضرم همه اینکارا رو کنم.
    اما تا این چیزا رو تجربه نکرده باشی نمیتونی بگی میتونم.
    شاید مجبور شی یه روزی پرستار یه پیرمرد غرغرو خسیس بشی.اونم تو اوج جوونی.

    اینکه ایرادای کار خودتو میبینی خوبه اما کافی نیست.اینکه رفتارای تو ایراد داره معنیش این نیست رابطه تو و حامی بی اشکاله.حتی اگه ایرادای رفتاری تو برطرف بشه بازم تفاوتهای تو و حامی آزاردهنده است.

    پس نه تنها عقدو عقب بنداز بلکه شهامت به خرج بده و طیق توصیه دوستان برای حل مشکلات رفتاری،دو قطبی بودن و...پیش متخصص برو.

    اینو کسی داره بهت میگه که شرایط مثل تو رو تجربه کرده و الان میگم خداروشکر اون ازدواج سر نگرفت.من نسبت به اون موقع خیلی بهتر شدم.
    از تنهایی نترس.تنهایی بهتر از سیراب شدن با آب شوره.جوری شده که دیگه دلم با چندین و چندنفری که مثل حامی(تو هر سن و شرایطی) هرروز سراغم میان نمیلرزه.

    اون تنهایی که ازش میترسی تنها بودن نیست.قرار هم نیست ابدی باشه.فقط فرصتیه برای آماده شدن تو.

    موفق باشی
    ویرایش توسط بهار.زندگی : چهارشنبه 15 خرداد 92 در ساعت 13:25

  20. 3 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    aysu (شنبه 18 خرداد 92), barani (پنجشنبه 16 خرداد 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 16 خرداد 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.