خیلی شلوغش کردی ها ....
یه کم یواش تر ...
پیاده شو با هم بریم ....
فرشته مهربان گفته بود بیام به تاپیکت سر بزنم ...
می بینی چه جوری داری پست هاش رو دنبال می کنی ... چه جوری چشمت به نوشتننش هست ....
چقدر کارشناسانه بهت راهکار میده....
فرشته مهربان بر گردن من خیلی حق داره ها ...
منم قبلا اونقدر لجباز و کله شق بودم ها...
ولی یه حسنی که داشتم این بود که حرف گوش می کردم ... ضرر هم نکردم
برو یک سر تاپیک من رو بخون .... تا ببینی من هم کفش های شما رو پوشیده ام و باهاش راه رفته ام !!!
خیلی حرف ها دارم که برایت بزنم ، چون برای من و زندگی ام هم دیگران تصمیم می گرفتند ، دقیقا این دخالتها و این تنش ها توی زندگی من هم بود ... پدر من هم یه روزی به من گفت که برای ازدواج من اشتباه کرده ...
منتها الان بعد از گذشتن 4 سال از زمانی که عضو تالار شده ام ، می تونم بگم زندگی من یکی از بی نظیرترین زندگی ها روی زمین هست ... نه اینکه فکر کنی الان دارم لاف می زنم هاا ... یاد گرفتم زندگی کنم ، درست زندگی کنم .. یاد گرفتم اهداف قشنگی داشته باشم و دنبالشون کنم و بهشون هم برسم ...
فهمیدم برای چی دارم زندگی می کنم و از زندگی ام چی می خواهم و به کجا هم می خواهم بروم ...
ازدواج من هم یه جورایی تحمیلی بود ... یه جورایی تصمیم گیری اش با دیگران بود ... تا مدتها عروسک خیمه شب بازی بودم که از خودم هیچ اختیاری نداشتم .... ولی تونستم اختیار زندگی ام رو بگیرم در دستانم و خودم برای خودم تصمیم بگیرم و بر تصمیمم هم قاطعانه بایستم البته بدون تنش و بی احترامی
فکر می کنی با این رفتار هایی که داری از خودت نشون می دهی ، چه تصویری از خودت در ذهن پسرت باقی می گذاری ؟؟؟؟؟؟؟
مثل یک فنر که بیش از حد فشرده شده است ، از جا در رفته ای ،
درکت می کنم که الان برای تخلیه این همه فشار نیاز داری به داد زدن به هوار کشیدن ، به اینکه بری و باهاشون دعوا کنی ...
ولی مطمئن باش و یک لحظه هم شک نکن که این رفتارها چیزی رو عوض نمی کنه ، درست مثل اون موقع که دیگران برایت تصمیم گرفتند و الان داری تاوانش رو پس می دهی ...
هم اکنون هم احساسات منفی و خشم و عصبانیتت داره برات تصمیم میگره و در آینده ای نه چندان دور این رفتارهایت به ضررت تموم میشه
یه جایی توی تالار از مدیر خوندم ، زندگی بازی شطرنج هست ، تو که بچه ای برو منچت رو بازی کن .... خوب که فکر کردم دیدم مدیر راست میگه تا زمانی که مثل کودک رفتار کنیم ، باید منچ بازی کنم و سرنوشتم رو بدم دست یه تاس ... واسه همین رفتم شطرنج باز شدم ، اون هم از نوع قهارش
تو که فوق لیسانس داری
تو که موقعیت شغلی خوبی داری
تو که یه پسر ناز داری
تو که خوش تیپی و قد بلندی داری
تو که جوانی و کلی از زندگی جلو
به نظرت می تونی یه شطرنج باز بشی؟ شطرنج بازی که زندگی اش بیاد توی مشتش ؟؟؟











علاقه مندی ها (Bookmarks)