به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 90

موضوع: قهر نامزدم

  1. #61
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 شهریور 92 [ 22:39]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    572
    سطح
    11
    Points: 572, Level: 11
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    زندگی موفق:
    من خودشو دوست دارم، همونی که مدتها باهاش دوست بودم و ساده و صادق و با گذشت بود، رازدار و راهنما و همدمم بود نه این اخلاق رفتار جدیدشو که نمیدونم باید پای چی بذارم، پای گذشتنش از پل ، پای کارش، پای دخالت خونوادش و دلایل دیگه که با رسیدنمون بجا نزدیک شدن روزبروز از هم دورتر شدیم.

  2. #62
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    وقتی زیاد زنگ می زنیم ناخواسته طرف مقابل رو دور و دورتر می کنیم ... احساس می کنن گیرافتادن ....بذار یه کم بگذره بازم می گم بهش فرصت بده تا دلش دوباره برات تنگ شه ..بذار یه بارم اون کنجکاو شه که الان کجایی چی کار می کنی
    با احترام فاصله ها رو حفظ کن . وقتی بیش از حد جلو می ری اون عقب می ره

  3. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    کامران (چهارشنبه 08 خرداد 92), شیدا. (سه شنبه 07 خرداد 92)

  4. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 شهریور 92 [ 22:39]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    572
    سطح
    11
    Points: 572, Level: 11
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امروز اوضاع از هرروز بدتره. امروز زنگ زد بهم. گفت با این روال نمیشه زندگی کرد چند تا شرط برا ادامه گذاشت ، دقیقا رو چیزایی که برام حساسن پاگذاشته، یکی اینکه باید با دروغ و پنهون کاریم تو زمینه مالی کنار بیای، من آدم پنهان کاریم. یکی دیگه اینکه پدرت حق دخالت تو کارامو نداره و هر بلایی دلم خواست سرت بیارم حق نداری به اونا چیزی بگی و اونا نباید باهام حرف بزنن. بعدش اینکه همه خونوادم و کسایی که منو دوسدارن و تورو دوس ندارن خوبن و تو رفتارت بده و باید خودتو درست کنی. قبلنم که گفته بود خودت باید خرج خودتو دربیاری.
    همه اینا ینی زورگویی و نامردی محض، نمیخام تاپیکو طولانی کنم و با مثال بگم که تا حالا نه پدرم کمترین بدی جز احترام در حقش کرده در مقابل اذیتایی که منو کرده نه من بی احترامی به خونوادش جلو رفتارای کریحشون و همشم بهم دروغ و مخفی کاری داره.همه حرفاش بر عکسه واقعیته و ذره ای احساس نا امنی داشته باشه میخاد همونجا همه چیزو از بیخ ریشه کن کنه تا خیالش در آینده راحت باشه.
    گفت فکراتو کن. منم زنگ زدم خواستم توضیح بدم با حرفای منطقی که من نمیخام بخاطر دروغای تو بد شم که بتونم کنارت باشم، شرط آرامش زندگی مشترک صداقته، نه دورنگی و ... که گفت من واسه این حرفا زنگ نزدم، تو این مدت که حرف نمیزدم راحت بودم. گفتم فقط واسه چشم گفتن بی چون و چرام زنگ زدی و یکم حرفای منم بشنو که باز گوشی خاموش کرد .
    بعدش با صدای بلند گریم گرفت که پدرمم هم تازه اومده بود خونه، از جریان با خبر شد و گفت دیگه باید همچی مشخص شه. امروز 2 بار پدرم بهش زنگ زده بود که حالشو بپرسه ولی با اینکه روشن بود و همون بینابین قبلش به منم زنگ زده بود جواب نداد و به پدرم خیلی برخورد. بعدشم گوشیش که خاموش بود بهش یه اسمس داد که من چه دخالتی تو کارات کردم و مگه انسان نیستی که جواب نمیدی.
    منم که حالم بد بود از نامردیش، به دوستش زنگ زدم و درددل کردم که خیلی بدهم شد. دوستش میگفت تو این مدت خیلی سرحال بود و ناراحتی نداشت. همش سمته اونو میگرفت و بهش حق میداد. میگفت خب باهات سرده که سرده، خب میخواد با خاموش کردن گوشیش ناراحتت کنه ولی تو ناراحت نشو. قول داد که باهاش یجوری غیرمستقیم حرف بزنه، ولی مطمئنم میگه که من تماس گرفتم باهاش، بهم گفت بدبین نباشم و ناراحت نباشم و بهش شک نکنم ، موضوع چندان بزرگی نیست! میگم باهات تماس بگیره.
    خبلی خستم از خودم از زندگی از نامردیش از سواستفادش از ناراحتی خونوادم. ازش متنفر شدم.
    برای انتقام عمرو آبرو و جوونیم و سلامتیم ازش تو خودم توان و انگیزه ای نمیبینم. با گرفتن کارش و مهریمم حتی ذره ای از ظلما و مظلومیت من تقاص گرفته نمیشه. ما خیلی تو شهرمون و فامیل سرشناسیم. با انهمه فامیلای زیادی داریم یه مورد طلاق هم نداشتیم، برعکس اونا. چراباید آبروی خونوادم بره.
    دیگه نمیدونم چکار کنم. الان تنها به خودکشی و خلاصی فکر میکنم.

    - - - Updated - - -

    زمونه خیلی بهم بدی کرد خیلی. حقم نبود. گاه به وجود خدا و عدالتش شک میکنم.من همیشه تو کارام موفق بودم تو درس تو روابط اجتماعی. زیبایی خاصی داشتم و هنوزم تا حدودی دارم. شاگرد زرنگ و دانشجوی نمونه بودم.حتی معدل ارشدم تو یه رشته فنی سخت از یه دانشگاه معتبر 19.67 شد. تو یه خونواده با آبرو و باخدا و تقریبا مرفه. ولی آخرش چی شد؟؟ زندگیم سلامتیم کارم عشقو ازدواجم که مثلا همه میدونن با عشق بود همش در عرض یکسال نابود شد. خدایااااااااااااااا مگه یه آدم چقد صبر داره؟ از من بدبختتر دیگه آفریدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بمونم که چی بشه؟ نه طاقت تنهایی رو دارم نه تحمل نگاها و زخم زبون مردم نه دیگه به ازدواج مجدد فکر میکنم. بخدا تنها ترسم از مجازات شدیدیه که اون دنیا داره هست.
    یعنی باز باید امیدوار باشم به این زندگی مشترکی که مدتها منتظرش بودم؟
    ویرایش توسط mazlom : دوشنبه 06 خرداد 92 در ساعت 22:30

  5. #64
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    خب دختر خوب تو که به حرف هیچ کی گوش نمی دی
    مگه نگفتیم صبر کن نباید جواب می دادی و گله قرار بود نداشته باشی قرار بود خوش برخورد باشی و کاش در پایان گفته بودی اجازه بده فکرامو بکنم ...اول میومدی اینجا می گفتی حرفاشو... بعد کارشناسای محترم و اهالی تالار راهنماییت می کردن
    یعنی چی بلند بلند گریه کردی ؟ داری اعصاب همه رو تو خونه به هم می ریزی اگه اونطوری گریه نمی کردی پدرت هم چنین اس ام اسی بهش نمی زد ..خودت داری دستی دستی همه چیو خراب می کنی ...انگار نه انگار .. به حرف هیچ کی هم گوش نمی دی

    - - - Updated - - -

    شوهرت حتی دوست نداره مسائل خصوصیتونو به خانوادت بگی بعد رفتی با دوستش درد و دل کردی ؟؟؟؟؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    شیدا. (چهارشنبه 08 خرداد 92)

  7. #65
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    مظلوم جان،

    حالا که پدرت وارد ماجرا شده، دیگه کلا کاری به کارش نداشته باش.
    بذار هر جور بزرگترها می دونن برن جلو.
    یه مدت به خودت استراحت بده. اصلا هیچ اقدامی نکن.

    قبلا می گفتم اقدامی نکن و تماس نگیر تا اون تماس بگیره و ... که گوش نکردی.
    اما این بار می گم تماس نگیر و همه چیز را رها کن، بخاطر استراحت کردن خودت.
    یه مدت به خودت تعطیلی بده.
    الان تو شرایطی نیستی که تصمیم درستی بگیری.
    پس بهتره کاری نکنی.

  8. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    کامران (چهارشنبه 08 خرداد 92), zendegiye movafagh (سه شنبه 07 خرداد 92)

  9. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 شهریور 92 [ 22:39]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    572
    سطح
    11
    Points: 572, Level: 11
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اوضاع همچنان مثه قبله، احتمالا تو این هفته یه روز با شوهرم حضوری حرفامونو میزنیم و من به پشنهاد مشاور ترجیح میدم قبل از صحبت بی نتیجه و کار بدتر کن خونواده ها باشه، اونم تو وضعیتی که با کار و حرفش پدرم حسابی ازش توپش پره و میگه شما روتون باز شده و نمیتونید باهم زندگی کنید.ولی با اونحال من اصلا هدفم جدایی نیست چون ظرفیتشو ندارم و مطمئنم یه کاری دست خودم میدم و تنها هدفم سر براه کردنش و برگشتن به روابط خوب گذشته است و از بین بردن حس بدبینیش بهم و منو کنار خودش دیدنه نه مقابلش. و این هدفم هم تنها به دلیل دوسداشتن زیادم بهش نیست، بلکه از ترس تنهایی و احساس اتلاف عمر و جوونیم و تحمل نیش و کنایه های مردم و خصوصا خونوادم که همین الانم حس میکنم خیلی تنهام و اونطور که باید حامیم نخواهند بود بعد جدایی.
    ازونجایی که من آدم بی سیاست و رکی هستم و در مقابل حرفای بی منطق و زور زود از کوره در میرم، این تاپیکو زدم که ازتون مشورت بخام واسه رفتارم و صحبتهایی که قراره باهم داشته باشیم.
    همونطور که گفتم برام چنتا شرط گذاشته واسه ادامه مثل:
    1 دخالت نکردن خونوادم در مسائلی که بین ما دو تا هست (حتی اگه بخاد سرم بلا بیاره و زور بگه و از نظر خدمت و مالی برام کم بذاره)
    2 دادن خرج و مخارج خودم از جیب خودم و نداشتن انتظار مالی خاصی ازش و نداشتن پس اندازی برا خودم
    3 تحمل مخفی کاری و شاید هم دروغگوییاش(بهونش واسه این شرط اینه که من باهاش صادق نبودم و اونو در جریان کامل حقوق ناچیزی غیر ثابتی که میگیرم قرار ندادم و احتمالا اینکه بهش تعارف نکردم که بفرمایید همش مال شما همسرم)
    4 اعتراض نکردن به بدیا و بلاها و بی حرمتیای خونوادش به من و ارتباط نداشتنش بهش بنظرتون برای تک تک این موارد چه حرفهایی بهتره گفته بشه که هم زیر بار ظلمش نرم و بهش باج ندم و هم با حرفام که دنیا ازش خبردار میشن هم یه زن مهربون منطقی و با اعتماد بنفس جلوه کنم؛ وهم من به هدف اصلیم که رسیدن به یه روابط خوب و صمیمی و بدون بدبینیش هست برسم.
    چنتا نکته اینکه
    -ایشون در صحبت بحث رو به حواشی میکشونن و نمیذارن جملم کامل شه و گوش بده که اصلن چی میخام بگم بهش==> بنظرتون چه کاری کنم و چی بگم که همچین اتفاقی نیفته و به حرفام گوش بده و فکر کنه
    - تقی به توقی میخوره میگه من همینم و شرایطم همینه نمیخوای نخواه==> چطور بگم انصاف نیست و باید قبل ازدواج اینارو میگفتی نه 1 سال بعد عقد رسمی .
    میخام حرفهای تاثیرگذاری بهش بزنم و ارزش عشق و باهم موندن چندساله و زحمتایی که واسه هم کشیدیم رو بهش یاداوری کنم و یکم با حرفام بیدار شه و تنها توجهش به مادیات زندگی که تازه مزه اش زیر دندونش نشسته نباشه. ولی نمیدونم چی و چطور باید بگم؟ شما بودید چی میگفتید؟؟؟
    دوستای خوبم این پستم برام خیلی مهمه و احتیاج به راهنمایی و گذاشتن وقتتون دارمممم
    ویرایش توسط mazlom : شنبه 11 خرداد 92 در ساعت 01:52

  10. #67
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 شهریور 93 [ 23:29]
    تاریخ عضویت
    1392-1-11
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    2,019
    سطح
    27
    Points: 2,019, Level: 27
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    67

    تشکرشده 166 در 77 پست

    Rep Power
    31
    Array
    به نظرت اگر به همسرتون بگی این شرایطو قبول نمی کنم، واقعا به طلاق و جدایی راضی میشه ؟

    آخه عزیز دلم اگر شما الان به این خواسته ها تن بدی که بعدا جایی برای دفاع از خودت نمی گذاری و وقتی عروسی کردید هر اتفاقی بیافته میگه خودت این شرایط رو قبول کردی !!!

    عزیزم یکم با خودت سبک سنگین کن و به این راحتی شرایطی به این سختی رو قبول نکن (یکی و دو تا هم نیست که ) :(

  11. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 شهریور 92 [ 22:39]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    572
    سطح
    11
    Points: 572, Level: 11
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلپذیراد نمایش پست ها
    به نظرت اگر به همسرتون بگی این شرایطو قبول نمی کنم، واقعا به طلاق و جدایی راضی میشه ؟

    آخه عزیز دلم اگر شما الان به این خواسته ها تن بدی که بعدا جایی برای دفاع از خودت نمی گذاری و وقتی عروسی کردید هر اتفاقی بیافته میگه خودت این شرایط رو قبول کردی !!!

    عزیزم یکم با خودت سبک سنگین کن و به این راحتی شرایطی به این سختی رو قبول نکن (یکی و دو تا هم نیست که ) :(
    آره راضی میشه چون بی ارادست و اختیارشو الان داده دست خونوادش.
    آیا این حقو داره که هروقت دلش بخواد شرط و شروظ بذاره؟ چی بگم بهش که حق و اجازه چنین کاری رو نداره و این حرفها باید موقع خواستگاری زده میشد نه الان، که قبول کنه و کوتاه بیاد؟ چه کاری جز قبولش از دستم ساختست؟
    یعنی میگید بشم برده اش و بشم جایی برای تخلیه عقده هاش که یا قبول کنم و وای از اون روز و یا قبول نکنم و همه چیز تموم شه؟
    ویرایش توسط mazlom : شنبه 11 خرداد 92 در ساعت 10:00

  12. #69
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array
    مظلوم جان کار رو به جاهای باریک مثل دخالت خانواده ها نکشون

    حرفهایی که زده وقتی عروسی کنید و برید سر خونه زندگیتون منتفی میشه ، مگه مرد میتونه خرج زنشو نده ؟
    چرا عروسی نمی کنید تا از فراز و فرود های این دوران خارج بشید ؟

  13. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اسفند 92 [ 09:57]
    تاریخ عضویت
    1392-1-31
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    1,090
    سطح
    17
    Points: 1,090, Level: 17
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 158 در 82 پست

    Rep Power
    27
    Array
    شوهرت فقط قصدش اینه که قدرت و مردونگیشو بهت نشون بده اگه قصدش جدایی یا طلاق بود هیچوقت حاضر نمیشد باهات حتی صحبت کنه فقط میخواد بهت بگه که من به عنوان شوهرت میخوام اختیار زندگیمونو تو دست بگیرم به نظر من در مقابل خواسته هاش جبهه نگیر خودتو واسش لوس کن با شوخی بهش بگو آخه دلت میاد با من که زنتم انقدم دوست دارم همچین رفتاری بکنی


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.