بهش ميگفتم اگه عزيزامو ازم بگيري عزيزي خودتو ميگيري ولي براش مهم نيست. كاري به احساس من نداره. حرف، حرف خودش بايد باشه. این حرف که شما میزنی خیلی بده یعنی همه چیز من مادم و غیره و غیره و اونم میگه بشه منم تورو دوست دارم نمیزارم بری که فقط ماله من باشی ایت حساسیت و شما باید به مرور زمان حل بکنی بهش بگو بیا باه بریم خونه مادم بدونه تو به من خوش نمیگذره تو هستی بهتر و اصلا اصرار واسه موندن نکن بهش ارزش بده بها بده کنرش باش همراهش باش خیلی دوست داره و حسادت زیادی میکنه شوهر من حتی با پدرشوهرمم حرف میزنم حسادت میکنه حتی به خواهر خودشم حسادت میکنه خوب خیلی دوستم داره یه بار بدونه اون اومدم با مادرم تهران نمیدونید چه بلایی سرم آوردش زهز مارم کردش الان دیگه اصلا دوست ندارم بدون اون جایی بریم چون اینجوری هردو آرامش داریم بهش این حس و بده که اول تو مهمخی بد بقیه من دوران دوستیم اگه مادرم میرفت مسافرت پیش شوهرم گریه میکردم الان ولی اینجوری نیستم ولی شوهرم میگه بازم دلتنگ مادرت هستی میگم نه تو هستی اون موقع خیلی تنها بودم خونه الان تورو دارم عزیزم یکم اونم طبیعیه اونم لذت میبره از این حرف باید به همسرت نزدیک بشی
و اصلا مقایسه نکنش تو ذهنت مطمئن باش هرکس مشکلات خودشو داره همون شوهر خواهرت از کجا میدونی تو خونه چه جوریه چرا همه را خوشبخت تر از خودمون میدونیم به سرگرمیات برس اون ببینه تو از نرفتن به خونه خانواده ات بی روحیه شدی حسادتش بیشتر میشه و اصلا اوضاع آروم نمیشه با خودش میگه برو ولی بعد پشیمون میشه که وای بدونه من رفت و من و تنها گذاشت و ....... و این باعث میشه پشیمون بشه که بهت اجازه داده روی خودت کار کن و باهاش بیشتر باش








علاقه مندی ها (Bookmarks)