چه جای خوبیه اینجا پر از محبت از خوندنه بعضی هاش واقعا بغض کردم منم دوست دارم واسه اولین بار بنویسم و من با شوهری رفته بودیم بیرون من از دانشگاه اومده بودم خیلی گشنه ام بود و یه کم باهاش بد اخلاقی کردم به شوهری گفتم گشنه امه گفت بیا بریم یه چیزی بخریم رفتیم فست فود من گفتم یه همبرگرمیخورم یه دونه گرفتش گفتم بیا نصف کنیم گفتش که نه من میل ندارم بزور من یه گاز زدش شوهری خیلی شیکمو تعجب کردم نخورده چند روز بعد گفتم تو چرا نخوردی گفتش آخه پول نداشتم دیدم تو خیلی گشنه اته گفتم تو بخوری نمیدونید چه حالی شدم فقط تونستم ببوسمش خیلی بغض کردم الانم از یادآوری این خاطره گریه میکنم واقعا عاشقشم![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)