:)سلام
چشم به هم بزنی شهریور هم اومده و جلسه دفاع هم تموم شده و میرسی به قسمت خوشمزش که همون خوابه
زندگی دور از خانواده آدم رو دچار خلاء عاطفی میکنه. من شرایطت رو خلیلی می فهمم چون خودم هم کارشناسی ارشد رو دور از خانواده ام بودم. با اینکه اصلا آدم مذهبی ای نیستم ولی هر وقت احساس تنهایی میکردم میرفتم امامزاده ای که اونجا بود و چند ساعتی رو توی آرامش می نشستم و با خدا حرف میزدم، به آینه کاری ها و شیشه های رنگی رنگی اونجا نگاه میکردم!!!!!همش با خودم میگفتم خدایا این لوستره اگه روی سر کسی بیفته چی میشه؟ خدا کنه نیفته!!! خلاصه دوست گلم همه اینا رو گفتم که بگم اگه بخواهیم میتونیم زندگیمون رو در جهت درست هدایت کنیم...
مطمئن باش پیش خانوادت که برگردی اوضاع خیلی خیلی خوب میشه چون خیلی دختره فهمیده ای هستی.... یادت باشه اول و آخر محبت ناب خدا است... ولی ما به محبت بندگانش هم نیاز داریم،اما از نوع سازندش...:)









علاقه مندی ها (Bookmarks)