سوگند عزیز اول از هر چیزی بهت بگم اصلا قصد توهین ندارم نظرم هم کارشناسانه نیست
من فکر می کنم این یه گره ای از دوران کودکی و یا نوجوانی تو باشه شاید پدرت با مادرت این برخورد را داشته یه شخصیت مغرور که به زن ها بی اعتنا بوده به همین دلیل وقتی برادر شوهرت رو دیدی ناخوداگاه علاقه قلبی که به پدرت داشتی واست تداعی شده و یا اینکه اینگونه بزرگ شدی چیزی رو دوست داشته باشی ولی هیچ وقت نتونی اون رو بخری و داشته باشی شاید توی خانواده زیاد به احتیاجاتت اهمیت داده نمی شده و تو اینجور بزرگ شدی که فقط یک چیز را دوست داشته باشی چون مطمئنی هیچ وقت نمی تونی اون رو به دست بیاری رنج نداشتن لذت بخش نیست مگه اینکه توی ناخواگاهت تو رو به جایی وصل کنی که از بودن درش لذت می بری
عزیزم مجددا می گم اصلا قصد جسارت ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)