
نوشته اصلی توسط
bahar jaberi
ممنونم از همه دوستان
من تمام حرفاتون رو قبول دارم. به همشون دارم فکر میکنم. ولی من که پسر ندیده نبودم. منم با خیلی ها برخورد داشتم. هم خوب دیدم هم بد. ولی میدونم اون آدم بدی نبود. به خودم شک داشتم ولی به اون نه. اینقدر شبیه هم بودیم و اونقدر با هم خوب و مهربون بودیم که اصلا فکر نمیکردم اینطوری بشه. سر همه چی به قدری با هم تفاهم داشتیم که کنار هم واقعا آروم بودیم. حتی یه بار هم نشد سر مسئله ای با هم بحثمون بشه. همیشه میگفت ما با تمام آدما فرق داریم. انگار از زیادی خوب بودن دلش رو زدم. الان من چطوری میتونم همه اونا رو بزارم کنار بگم ترکم کرد رفت
خیلی سخته. فراموش کردنش خیلی سخته.
بهم میگن موقعیت هاتو از دست نده. ولی من از همه پسرا دیگه بدم میاد. انگار جز اون دیگه کسی نیست. هر کی رو جلوی خودم میبینم میگم چقدر باهاش فرق داره وچقدر اگه اون بود فرق داشت
نمیدونم فکر میکردم با زمان همه چی درست میشه. ولی بعد از سه ماه من بهتر نشدم که هیچ هر روز دارم بدتر میشم.
شاید هنوز زمان احتیاج هست ولی اگه نشه. من باید قید زندگی کردن رو بزنم!!! تاکی باید تو این برزخ بمونم. با اینکه برام تموم شدست مدام چشمم رو گوشیمو که شاید زنگ بزنه. یا همش منتظرم جلوم سبز بشه.
خودم هم خسته شدم دیگه
علاقه مندی ها (Bookmarks)