به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 31

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دلپذیراد عزیزم اگه بدونی وقتی نوشته ات رو خوندم چه حالی شدم
    آخه چرا می خوای چنین مردی به سوی تو برگرده ؟ دوست داری شرایط قبلی تکرار بشه ؟ فکر می کنی شوهرت دیگه دهن بین نیست ؟
    من واقعا نمیدونم چه مرگمه . نمیدونم چرا باید دلتنگ اون زندگی باشم. واقعا خیلی درموندم.
    باور کن وقتم پره .سرگرمم . 2 شیفت سر کار میرم .از دی ماه کلاس یوگا میرم ولی همه چیز منو یاد اون میندازه .

    من سر کارم اصلا عنوان نکردم که مطلقه هستم ولی اینم منوخیلی میترسونه که اگه یه روز تو محیط کارم اینو بفهمن چی میشه . خیلی ساده و دخترونه میرم سر کار و نقش یه دختر ترشیده که تا حالا ازدواج نکرده رو بازی میکنم حتی بین همکار های خانمم
    البته اینم باید اضافه کنم که من تا قبل از ازدواج با هیچ پسری نه دوست بودم نه اصلا حرف میزدم . آلان تو محیط کار یا بیرون یا هر جایی که آقایون رو میبینم فقط اونا رو با شوهر سابقم مقایسه میکنم و به خودم میگم نه هیچیشون مثل (م) نیست . یا به خودم میگم دیگه هیچ مردی وجود نداره که بخوادبه عنوان همسرم با من باشه و کلا از زندگی ناامید میشم

    بارها با خودم تصمیم گرفتم فراموشش کنم و بهش فکر نکنم ولی نمیشه آخه اگه به اون فکر نکنم قلبم خالی میشه مگه میشه آدم تو قلبش کسی رو دوست نداشته باشه من همچنان به اون فکر میکنم و تو خیالاتم یه زندگی خوب و ایده ال با اون رو تصور میکنم.

    نمیدونم چه دلیلی برای حال و روز آلانم پیدا کنم . انگار که فقط یه مرد رو کره زمین برای من وجود داره . و زوری میخوام بهش تکیه کنم به کسی که اصلا تکیه گاه محکمی برام نبود.

    ازش هیچ خبری ندارم . مادرش تو این 6 سال بارها و بارها بهم میگفت من میدونم (م) از وقتی تو رو گرفته بد بخت شده (م) بیچاره شده . خیلی دلم میخواد بدونم آلان خوشبخته ؟
    مادرش از هیچ تلاشی برای بهم ریختن زندگیمون کوتاهی نکرد . به من میگفت از وقتی تو زنش شدی من حسرت مونده تو دلم پیش پسرم بخوابم . آخه پسر 36 ساله که ازدواج کرده مادرش باید بره پیشش بخوابه؟ بارها به من میگفت تو تفرقه میندازی و پادشاهی میکنی تو پسرم رو ازم دزدیدی. ای خدا زخم زبوناش یادم نمیره

    لطفا دوستانی که تجربه مشابه دارن هم بهم کمک کنن از همگی ممنون

  2. 2 کاربر از پست مفید barani تشکرکرده اند .

    maryam240 (یکشنبه 18 مرداد 94), rozaneh (شنبه 18 خرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.