دلپذیراد عزیزم اگه بدونی وقتی نوشته ات رو خوندم چه حالی شدم
آخه چرا می خوای چنین مردی به سوی تو برگرده ؟ دوست داری شرایط قبلی تکرار بشه ؟ فکر می کنی شوهرت دیگه دهن بین نیست ؟
من واقعا نمیدونم چه مرگمه . نمیدونم چرا باید دلتنگ اون زندگی باشم. واقعا خیلی درموندم.
باور کن وقتم پره .سرگرمم . 2 شیفت سر کار میرم .از دی ماه کلاس یوگا میرم ولی همه چیز منو یاد اون میندازه .
من سر کارم اصلا عنوان نکردم که مطلقه هستم ولی اینم منوخیلی میترسونه که اگه یه روز تو محیط کارم اینو بفهمن چی میشه . خیلی ساده و دخترونه میرم سر کار و نقش یه دختر ترشیده که تا حالا ازدواج نکرده رو بازی میکنم حتی بین همکار های خانمم
البته اینم باید اضافه کنم که من تا قبل از ازدواج با هیچ پسری نه دوست بودم نه اصلا حرف میزدم . آلان تو محیط کار یا بیرون یا هر جایی که آقایون رو میبینم فقط اونا رو با شوهر سابقم مقایسه میکنم و به خودم میگم نه هیچیشون مثل (م) نیست . یا به خودم میگم دیگه هیچ مردی وجود نداره که بخوادبه عنوان همسرم با من باشه و کلا از زندگی ناامید میشم
بارها با خودم تصمیم گرفتم فراموشش کنم و بهش فکر نکنم ولی نمیشه آخه اگه به اون فکر نکنم قلبم خالی میشه مگه میشه آدم تو قلبش کسی رو دوست نداشته باشه من همچنان به اون فکر میکنم و تو خیالاتم یه زندگی خوب و ایده ال با اون رو تصور میکنم.
نمیدونم چه دلیلی برای حال و روز آلانم پیدا کنم . انگار که فقط یه مرد رو کره زمین برای من وجود داره . و زوری میخوام بهش تکیه کنم به کسی که اصلا تکیه گاه محکمی برام نبود.
ازش هیچ خبری ندارم . مادرش تو این 6 سال بارها و بارها بهم میگفت من میدونم (م) از وقتی تو رو گرفته بد بخت شده (م) بیچاره شده . خیلی دلم میخواد بدونم آلان خوشبخته ؟
مادرش از هیچ تلاشی برای بهم ریختن زندگیمون کوتاهی نکرد . به من میگفت از وقتی تو زنش شدی من حسرت مونده تو دلم پیش پسرم بخوابم . آخه پسر 36 ساله که ازدواج کرده مادرش باید بره پیشش بخوابه؟ بارها به من میگفت تو تفرقه میندازی و پادشاهی میکنی تو پسرم رو ازم دزدیدی. ای خدا زخم زبوناش یادم نمیره
لطفا دوستانی که تجربه مشابه دارن هم بهم کمک کنن از همگی ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)