به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 80
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله درست میگین همسر من حتی کوچکترین تماسی هم با من نگرفته و حتی تو دادگاه هم که میاد اصلا منو نگاه نمی کنه.
    تو این مدت 3 ماهه خیلی سعی کردم روی خودم کار کنم تا بتونم یک مقدار هم برای شخصیت خودم و خانوادم احترام قائل بشم و با قضیه کنار بیام , الان تا حدودی هم به این نتیجه رسیدم که شاید ادامه به صلاح نباشه . اما مدام با خودم میجنگم که چرا جواب خانومم رو ندادم ، چرا خواهرشو از خونه ننداختم بیرون ( یعنی یه جور عقده شده برام، که ای کاش بدی میکردم و زنم میرفت )
    من برای زندگیم خیلی زحمت کشیدم ، دانشجو بودم ، سرباز بودم تا آخر شب کار می کردم تا بتونم زودتر زنمو ببرم سر خونه زندگی، حالا هم دوست دارم به حرمت روزهای خوبی که با زنم داشتم تمام جوانب تصمیم رو بسنجم،دوست دارم اگه چند سال دیگه به گذشتم نگاه کنم نگم که مثلا اگه این راهو امتحان می کردم الان سر خونه زندگیه خودم بودم.دوست دارم اگه کسی از گذشتم سوال کرد من بگم که همه راهارو امتحان کردمو نشد.

  2. 5 کاربر از پست مفید milad08 تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 21 خرداد 92), mohammad6599 (یکشنبه 06 مرداد 92), فرشته مهربان (شنبه 18 خرداد 92), یلدا68 (شنبه 18 خرداد 92), دلنشین (سه شنبه 14 خرداد 92)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    میشه یکم در مورد دلیل اینکه همسرت رو بردی خونه مادرش بیشتر توضیح بدی. شما فقط گفتید به خاطر توهین. این توهین در چه حدی بود؟ آیا در حدی بود که شما تصمیم بگیرید ایشون رو از خونه خودش بیرون کنید و برش گردونید پیش مادرش؟
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  4. 2 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (شنبه 18 خرداد 92), یلدا68 (شنبه 18 خرداد 92)

  5. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang نمایش پست ها
    میشه یکم در مورد دلیل اینکه همسرت رو بردی خونه مادرش بیشتر توضیح بدی. شما فقط گفتید به خاطر توهین. این توهین در چه حدی بود؟ آیا در حدی بود که شما تصمیم بگیرید ایشون رو از خونه خودش بیرون کنید و برش گردونید پیش مادرش؟
    با سلام
    علت اینکه من خانومم رو بردم خونه مادرش؛ فقط به خاطر توهینش نبود،من حتی معتقدم تو مشاجرات منو خانومم اون مشکلمون جزو کوچکترین ها بود.
    و اما اصلی ترین علتم این بود که بعد از اون مشاجره خانومم یک مقداری قرص خورد، و قبلا هم 2 بار منو تهدید به خودکشی کرده بود,جوری که یک بار خودم تیغ رو از روی دستاش گرفتم ؛من با خودم فکر کردم که باید یک برخورد قاطع با این رفتارش بکنم ، ازش خواستم که باهم حرف بزنیم اما باز هم گفت که حالش از من بهم می خوره و نمیخواهد منو ببینه ،البته باید اعتراف کنم من هم به همون دلیلی که گفتم این سری زیاد سعی نکردم که باهاش ارتباط برقرار کنم؛پیش خودم تو اون لحظه فکر کردم که اگه من مطلقه باشم بهتر از اینه که قاتل بشم و بهترین راه اینه که به خانوادش همه چیز رو بگم. یه جورایی هم فقط می خواستم بترسونمش ، که به خانومم گفتم بلند شو ببرمت خونه مامانت اینا، اما در کمال تعجب خانومم بهم گفت من خودم هم می خواستم همین کارو بکنم ساکشو جمع کردو اومد تو ماشین ، برام جالب بود که کار من نتیجه عکس داد و خانومم منو تهدید کرد که دیگه برنخواهد گشت ( حتی شناسنامه و تمام مدارکشو رو هم تو ساکش گذاشت )
    من بیشتر می خواستم که یه جورایی خانوادش نصیحتش کنن و خودم هم برم تو خونشون صحبت کنم اما خانومم جلوی در منو هل داد بیرون و نگذاشت به غیر از یکی دو کلمه بیشتر با مامانش حرف بزنم و فرداش هم با خواهرش اومدن خونه و اون اتفاقا که افتاد یادم نمیره من میخواستم اون روز همسرم رو سوپرایز کنم و براش میز ناهار خوری بخرم که بدترین روز زندگیم شد.
    و علت های فرعی دیگه ای هم داشت که در صورت نیاز به اون ها هم اشاره می کنم
    ویرایش توسط milad08 : سه شنبه 14 خرداد 92 در ساعت 22:10

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 18:10]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    925
    سطح
    16
    Points: 925, Level: 16
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    216

    تشکرشده 138 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من یه جورایی با بی وفا موافقم فکر کنم همسرتون دچار یه جور بیماری روحی هستن چون همش اقدام به خودکشی داره افسرده هست بی خودی پرخاش می کنه. تا به حال با روانپزشک یا مشاوری درباره روحیات همسرتون صحبت کردین؟ این رفتارها روی روحیه شما چقدر تاثیر گذاشته؟

    - - - Updated - - -

    من یه جورایی با بی وفا موافقم فکر کنم همسرتون دچار یه جور بیماری روحی هستن چون همش اقدام به خودکشی داره افسرده هست بی خودی پرخاش می کنه. تا به حال با روانپزشک یا مشاوری درباره روحیات همسرتون صحبت کردین؟ این رفتارها روی روحیه شما چقدر تاثیر گذاشته؟

    - - - Updated - - -

    ببینید البته صحبت های من رو حساب حرف های شما هست من همسرتون رو ندیدم اما از اینکه این سوال براتون ایجاد شده که چطور یهو اینجوری شد 6 سال خوب بودیم نفهمیدیم چرا اینجور شد اینه که اگر واقعا بیماری روحی در بین باشه احتمالا به علت عدم رسیدگی مثل هر بیماری دیگه ای الان به مضمن ترین شکل ممکن داره خودشو نشون می ده

  7. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط unknown girl نمایش پست ها
    من یه جورایی با بی وفا موافقم فکر کنم همسرتون دچار یه جور بیماری روحی هستن چون همش اقدام به خودکشی داره افسرده هست بی خودی پرخاش می کنه. تا به حال با روانپزشک یا مشاوری درباره روحیات همسرتون صحبت کردین؟ این رفتارها روی روحیه شما چقدر تاثیر گذاشته؟

    - - - Updated - - -

    من یه جورایی با بی وفا موافقم فکر کنم همسرتون دچار یه جور بیماری روحی هستن چون همش اقدام به خودکشی داره افسرده هست بی خودی پرخاش می کنه. تا به حال با روانپزشک یا مشاوری درباره روحیات همسرتون صحبت کردین؟ این رفتارها روی روحیه شما چقدر تاثیر گذاشته؟

    - - - Updated - - -

    ببینید البته صحبت های من رو حساب حرف های شما هست من همسرتون رو ندیدم اما از اینکه این سوال براتون ایجاد شده که چطور یهو اینجوری شد 6 سال خوب بودیم نفهمیدیم چرا اینجور شد اینه که اگر واقعا بیماری روحی در بین باشه احتمالا به علت عدم رسیدگی مثل هر بیماری دیگه ای الان به مضمن ترین شکل ممکن داره خودشو نشون می ده
    با سلام و عرض تشکر
    ما یک بار قبل از عقدمون پیش یک مشاوره رفتیم ( البته فقط یک جلسه )
    مشاوره بعد از حدود 2 ساعت صحبت به صورت خصوصی به من گفت که خانموت زنه خوبیه و مثل دخترای امروز نیست،اما با کسی خوشبخت می شه که ده دوازده سال از خودش بزرگتر باشه و اجازه عرض اندام بهش نده ، قاتع باشه و تا حرف زد بگیرتش زیر باد کتک ( خدا شاهده )،البته از بیماری روانی حرفی نزد.
    من با توجه به کم سن بودنم یا با توجه به اینکه نمی خواستم واقعیتو قبول کنم یا اینکه به خاطر دوست داشتن همسرم ، خودمو گول میزدم و با خودم می گفتم مگه میشه انسانی از خوبی بدش بیاد و قدر خوبیرو ندونه ، مگه میشه کسی دوست داشته باشه یکی بزندش،مگه کدوم دختری ازدواج می کنه که کتک بخوره؛فکر می کردم روانشناسه اشتباه می کنه و من میتونم زندگی خوبی با زنم داشته باشم.(خودم میدونم تو این زمینه مقصرم )
    یک بار هم که اشاره کردم وقت مشاوره گرفتم اما خانوم نیامد،من خودم تکی رفتم و اون خانوم بهم گفت من احتمال میدم چون خواهراش ازدواج نکردن یه جور حسادت پناه به زندگیش دارن ، و گفت احتمال میدم به خاطر همین دارای مشکل چند شخصیتی شده باشه ، البته گفت باید با خودش هم مشاوره کنم تا نظر قطعیمو بدم که خانومم راضی نشد بیاد.
    خودم هم یک روز توی اینترنت مطلبی رو راجع به عدم بلوغ روانی خوندم و در کمال تعجب دیدم که از 30 مورد 28 موردش شامل حال خانوم من میشه ،( البته این نظر منه ) ولی فکر نکنم عدم بلوغ روانی مشمول بیماری های روانی بشه
    در مورد سوال دومتون باید بگم مشکلات من از زمانی شروع شد که خودم احساس کردم از رفتارهای خانومم خسته شدم و سعی می کردم به خاطر اینکه تشنجی دوباره پیش نیاد دیگه جرو بحث نمیکردم و فقط میریختم درون خودم تا خانومم دوباره قهر های بلند مدت نکنه ، دیگه سعی می کردم از رفتاراش ناراحت نشمو یک شخصیت خنثی باشم. ( دقیقا 3 ماه آخر زندگی مشترکمون )

  8. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    اون مشاوری که گفته خانوم شما چنین مردی میخواد، قطعا در وجود شما هم ویژگی های همچین مردی رو ندیده...
    من نمیگم اینجور مردها خوبن! من فقط میخوام بگم شما هم در برابر همچین زنی قاطعیت لازم رو نداشتی و مشاور این موضوع رو کاملا متوجه شده. مخصوصا اینکه 3 سال از خانومت کوچکتری و ایشون جایگاه شما رو به عنوان یک مرد تو زندگیتون درک نکرده و نپذیرفته.
    با توجه به اینکه پدرو مادرش از هم جدا شدن، خانوم شما احتمالا با مامانش زندگی میکرده و از وجود پدر و جذبه و اقتدارش محروم بوده درسته؟
    تقریبا صورت مسئله شما مشخص شد و اوضاع کمی پیچیده.
    اگه میخوای زندگی کنین باید از یه موضع محکم و مقتدر با ایشون برخورد کنی. یکم سخته چون خانومت تو تصمیمش انگار جدی تر از شماست (تودادگاه حتی نگاهت هم نمیکرده). شاید مشاوره حضوری بتونه خیلی کمکت کنه.

  9. 2 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    یلدا68 (شنبه 18 خرداد 92), راحیل خانوم (شنبه 25 خرداد 92)

  10. #27
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط milad08 نمایش پست ها
    به نام خدا جوانی هستم 24 ساله 3 سال با همسرم دوست بودم،3 هم نامزد بودیم تا اینکه اوایل سال 91 با انگیزه های مذهبی عروسی کردیم .
    میلاد عزیز،

    می دونم چقدر آشفته و ناراحتی. امیدوارم زودتر راه زندگیت را پیدا کنی.

    من حتی با اولین جمله پست شما مشکل دارم. چه برسه به بقیه اش.
    این جمله یعنی چی؟

  11. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 تیر 92 [ 11:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    418
    سطح
    8
    Points: 418, Level: 8
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    13

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ای بابا عجب دوره ایه

    میلا جون سلام منم حال تو رو دارم یک ماه دیگه میشه یکسال که من عاشق شدم عاشق خواهر رفیقم

    رفیقی که حداقل هفته ای یکبار خونشون میرم

    ولی حالا چی حال و روز من هم بدتر تو نباشه بهتر نیست

    چند وقت پیش دیدم با پسری که هنوز نمی تونه دماغشو بالا بکشه تو خیابون راس راس جلوی من راه میرفتم داغون شدم انگار کره ی زمین رو سرم خراب شده

    دیوونه شدم نمی دونستم باید چکار برم جلو یه دعوا را بندازم یا ن راهمو بکشم و برم به طر ف سرنوشت خودم

    داستان عشق و عاشقی تو رو هم خوندم واقعا غم انگیز بود

    درکت میکنم امید وارم بازهم بتونید زیر یه سقف زندگی کنید

  12. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا نمایش پست ها
    اون مشاوری که گفته خانوم شما چنین مردی میخواد، قطعا در وجود شما هم ویژگی های همچین مردی رو ندیده...
    من نمیگم اینجور مردها خوبن! من فقط میخوام بگم شما هم در برابر همچین زنی قاطعیت لازم رو نداشتی و مشاور این موضوع رو کاملا متوجه شده. مخصوصا اینکه 3 سال از خانومت کوچکتری و ایشون جایگاه شما رو به عنوان یک مرد تو زندگیتون درک نکرده و نپذیرفته.
    با توجه به اینکه پدرو مادرش از هم جدا شدن، خانوم شما احتمالا با مامانش زندگی میکرده و از وجود پدر و جذبه و اقتدارش محروم بوده درسته؟
    تقریبا صورت مسئله شما مشخص شد و اوضاع کمی پیچیده.
    اگه میخوای زندگی کنین باید از یه موضع محکم و مقتدر با ایشون برخورد کنی. یکم سخته چون خانومت تو تصمیمش انگار جدی تر از شماست (تودادگاه حتی نگاهت هم نمیکرده). شاید مشاوره حضوری بتونه خیلی کمکت کنه.
    بله درسته من خودم هم به این موضوع اعتراف کردم.من آدمی هستم آروم با ته اعتقادات مذهبی، وقتی بخواهم کسی رو اذیت کنم مطمئنم که خودم بیشتر اذیت می شم ( البته اجازه هم نمیدم کسی حقم رو بخوره )
    تو اینکه خانومم جایگاه زنو مردو درک نمی کنه شکی نیست ، چون پدری رو سرش نبوده که بهش بکن نکن داشته باشه ، داداشش هم کلا یک شخصیت خنثی است که اصلا هیچ چیزی تو دنیا براش اهمیت نداره و اصلا کاری به کار خواهراش نداشته و نداره،و اصلا تو فک و فامیلاشون جنس مذکر به تعداد انگشتای یه دست پیدا میشه. و حتی مادرش هم تابع دستورات دختراشه و اصلا از خودش هیچ تصمیمی نداره.
    من خودم رو مشناسم و اساسا اخلاقم جوریه که دوست ردارم مشکلاتمو چه با همسر چه با دیگران با صحبت کردنو منطق حل کنم ، و اصلا اهل داد و بیداد نیستم
    باز هم به نظر شما ممکنه؟!؟
    یعنی با این اوصاف رفتار های زنم قابل پیش بینی بوده ؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    میلاد عزیز،

    می دونم چقدر آشفته و ناراحتی. امیدوارم زودتر راه زندگیت را پیدا کنی.

    من حتی با اولین جمله پست شما مشکل دارم. چه برسه به بقیه اش.
    این جمله یعنی چی؟
    با سلام
    می دونستم بالاخره یکی به این جمله ایراد میگره
    منظورم ازدواجی پاک و بدون نیت سوء بود ازدواجی بر اساس نیاز به تکامل و رشد و با هدف تعالی جسم و روح, نه بر اساس سود و زیان مادی و دنیوی که تو دوره ما خیلی رواج پیدا کرده
    ویرایش توسط فرشته مهربان : شنبه 18 خرداد 92 در ساعت 09:50

  13. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میلاد جان سلام . امیدوارم به زودی مشکلت حل بشه .
    با توجه به صحبت های شما من این طور برداشت کردم که خانم شما مشکلی جدی داره . اگه میدونی که لیاقت داره باید خیلی زحمت بکشی و پیر بشی که در اینده با امید خدا و با درمان دراز مدت شاید بشه باهاش زندگی کرد که بعید میدونم اگر هم خودت و خانوادت توانایی تحمل این "گرفتاری " رو ندارید بزارید تا از طریق قانون به پول و پله ای که دنبالش هست برسه ، شما هم انشاالله با کسی که لیاقت شما رو داشته باشه خوشبخت بشید .
    ویرایش توسط mehdihn : چهارشنبه 15 خرداد 92 در ساعت 01:34


 
صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با شوهر دروغگو وخیانتکار خود چگونه رفتار کنم
    توسط مریم سبز در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 04 شهریور 94, 19:54
  2. زنی که همه دنیام بود وقیح و دروغگو شده (2)
    توسط milad08 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 آبان 92, 15:24
  3. با شوهر خیانت کار و دروغگو چطور برخورد کنم؟
    توسط باران بهار 64 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 آبان 92, 00:58
  4. با شوهر دروغگو و لجبازم چیکار کنم؟
    توسط شارلوت در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: شنبه 07 مرداد 91, 09:17
  5. خواص باور نکردنی روغن کنجد
    توسط parnian1 در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 دی 88, 10:36

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.