تشکرشده 312 در 128 پست
نازنین آریایی (پنجشنبه 16 خرداد 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 16 خرداد 92)
تشکرشده 6,121 در 1,114 پست
سلام دختر مهربون عزیزم ...نه باهاشون درست حسابی صحبت نکردم .کلا من رو امیر انگار خیلی حساسم یعنی اونا می گن.یکی دو بار خیلی بد با مادرم دعوام شده .قبل ازدواج هیچ وقت پیش نمی اومد من با مادرم دعوام بشه .حرفمون شده بود ها ولی این دو تا دعوایی که می گم خیلی شدید بود طوری که من فقط داد می زدم :(. و هیچ حرف منطقی نزدم. با پدرم ولی نه.
اصلا دلم نمیاد با اون بحث کنم. پدرم آخه بیماری قلبی هم داره و خیلی مهربون و آرومه.
- - - Updated - - -
بهار جون ممنونم که جواب دادی.امیرم اینجوری نیست که هیچ کاری نکنه .مثلا وقتی مهمون داریم تو کارای خونه کمک می کنه. یا کلا خرید خونه به عهده اونه .ولی روزای معمولی که مهمون نداریم کاری به اون صورت نمی کنه .یعنی هیچ وقتم تو غذا پختن به من کمک نمی کنه .فقط دو بار خودش غذا درست کرده.
- - - Updated - - -
گیسو جان فکر کنم درست احساس میکنی.
از ی طرف می بینم وقتی اینجوری باهاش رفتار می کنم و با اخلاقهاش راه میام به قول معروف رگ خوابش دستم میاد و هرچی من می خوام همون میشه
از ی طرف دیگه می بینم که پدر مادرم ناراحتن از خیلی از رفتارای امیر و همش به من یاد اوری می کنند که در حد من نیست و من از اون بالاترم.
من تحصیلاتم هم بالاتره.
از ی طرف دیگه با خودم فکر می کنم اگر اون بدونه که خیلی ها به من این حرفارو زدن و گفتن ازش سرترم اینجوری رفتار نمیکنه .فکر می کنم پیش خودش فکر می کنه به من لطف کرده با من ازدواج کرده . نمی دونه من چه قدر خواستگارایی با شرایط بهتر داشتم چقدر پیشنهاد داشتم ...اگر می دونست شاید اینجوری با من برخورد می کن .
این چندتا فکر هست که همش تو ذهنم می چرخه...
مرا دوست بدار
اندکی،ولی طولانی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)