سلام
اول اینکه تشکر از کسی که این تاپیک رو باز کرد و حرفاش رو زد... حرف خیلی از دخترهایی هست که منتظر جواب های دیگران هستن که بگن کار درستی کردی...
اگه به همین صورته که من ادامه نمیدم و وقتتون رو نمیگیرم... اگه نه، زحمتی دارم براتون که به چند تا سوال من جواب بدید...
از حرفاتون اینو برداشت کردم که تجربه اولتون بوده یا حداقل اینطور گفتید... درسته؟
خودتون بگید که هدفتون از ایجاد این تاپیک مشورت هست یا دلداری؟
گفتید قصدتون ازدواج بوده.... بعد از 3 سال دوستی خانواده هاتون اطلاع داشتن؟
اگه مایلید سن جفتتون رو بگید...
حالا دو نکته هست که گفتنش شاید خالی از احترام همدلی براتون نباشه...
اول اینکه از همین الان به خودتون بگید من چیزی که آفریده شدم رو دوست دارم و چیزی که میتونم تغییر بدم رو تغییر میدم...
دوم اینکه دست گذاشتن روی نقطه ضعف همیشه برای کم ارزش جلوه دادن طرف مقابل نیست و گاهی مثال یک آیینه هست که جان داره و داره حرف میزنه... چیزی که همه ی ما بهش احتیاج داریم تا زندگی بهتری برمبنای رفتار اجتماعی مون و همه ی مواردی که برش تاثیر گزاره، بسازیم...
سوم اینکه ازتون انتظار دارم واقع بین باشید... شما گفتید فکر میکردید اگه کسی رو دوست داشته باشی باید ایرادهای ظاهری رو نبینی... خوب این با دوست داشتن کورکورانه چه تفاوتی داره حرفتون... امیدوارم منظورتون این باشه که ایرادهای ظاهری اولویت نباید باشه نه اینکه اصل نباشه...
در آخر اینکه ببخشید من یه پسرم و دخالت کردم... فرموده بودید که از پسرا بدتون میاد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)