سلام دوستای عزیزم
سلام مریم خانم مرسی که به تاپیکم سر زدی خانم گل و مطمئن باش دعاهای ما در حق همدیگه حتما حتما مستجاب میشه.
اره مریم جون حالا نوبت اونه که بشینه بزنه تو سر خودش (کاش بزنه) . تو اون 6 سال به کوچکترین حرف و موضوعی که پیش میومد و به من میگفت ناراحتی (البته ببخشید)هری خونه بابات . خیلی بی ادب و بد دهن بود چه فحش ها که من تو عمرم نشنیده بودمو اونجا شنیدم . طفلکی خودم
من فعلا مشغول خوندن منابعی هستم که سابینا جون و تسلیم خدای عزیزم معرفی کردن. تا اینجا که واقعا جالب بودن بخصوص اون قسمت که عشق و تعریف میکنه
من عاشقش بودم ولی همه اون احساسها که تو تعریف عشق اومده فقط یه طرفه بود فقط از سمت من بود (دو طرفه و متقابل نبود). بعد مدتی که اینهمه عشق میدادمو در ازاش هیچی ازش دریافت نمیکردم
حرصم در میومد و دیگه کاری براش انجام نمیدادمو دعوامون میشد. خلاصه سرتونو درد نیارم
آلانم که ازش خبری ندارم ولی دوست دارم حال و روز خوبی نداشته باشه حالا که منو طلاق داده
دوست دارم وضع مالیش خراب شده باشه و هرچی مشکل تو دنیاس رو سرش خراب شه. تا بفهمه دلشکستن آدما تاوان داره .
خوب پس با این تفاسیر فکر نمیکنم دیگه عاشقش باشم . (بین خودمون باشه بعضی وقتا دلم براش تنگ میشه ها)
کاش منو مریم و تسلیم خدا و سابینا همشهری بودیم و میتونیستیم بعضی وقتا همو ببینیم
مطمئنا برامون خیلی خوب بود چون کاملا همدیگرو درک مکنیم و میتونیم به هم راهکار بدیم
ولی بازم خدارو شکر که اینطوری ما رو با هم آشنا کرده تا تنها نباشیم
من عاشق همتونم مرسی که با حرفاتون نور امید رو تو دلم روشن کردین
بازم بهم سر بزنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)