سلام به همگی
ساحل 75 عزیز شما هم میتونی یه تاپیک باز کنی و مشکلتو بگی مطمئنا دوستان میانو کمکت میکنن
روزنه عزیز سلام اگه بدونی چقدر خوشحال شدم شما هم برام وقت گذاشتی و نوشتی
من مطلب شما رو دوست دارمو میخونمشون و برام خیلی جالب بود که شما با یه دید متفاوت به موضوعات نگاه میکنید
و نظر میدید
بله چشم در اولین فرصت که برام مقدور باشه خودمو پر رنگ میکنم و مثل شما میشم .منم دلم میخواست بیامو در مورد شما نظر بدم تو اون تاپیکی که راجع به تصویر ذهنی در مورد کاربرا شما ایجاد کردین . حتما در اولین فرصت میام و به شما ها ملحق میشم.
روزنه خوش قلب و با محبت
ترک عادت موجب مرض شده دقیقا همینه که شما گفتی . من به سختی کشیدن عادت کردم و آلان که دیگه ازاون تحقیر ها و سرکوب ها خبری نیست انگار یه چیز گم کردم . و حالا زمان لازمه تا منم مثل یه انسان به زندگی عادی بدون تحقیر و استرس عادت کنم . و بفهمم معنی زندگی یعنی چی
من ازدواج کردم تا به همسرم عشق بدم و ازش عشق بگیرم ازش به عنوان همسرحمایت میخواستم .محبت کنم محبت ببینم .توجه کنم توجه ببینم. چیزی که با ازدواج و رفتن به یه شهر غریب فکر نمیکنم خواسته زیادی بود.
ولی از هیچکدومش حتی به اندازه یه سر سوزن نصیبم نشد
باری از مسولیت کارو مشکلات که رو سرم خراب کرد و هیچ کمکی بهم نمیداد . قبلا تو یکی از پستام نوشتم که تو مغازه ای که اجاره کردیم با اصرار و رضایت خودش قسمت زنون رو افتتاح کردم و خیلی خوب گرفت . هم تو خونه هم بیرون از خونه هم خرید خونه آشپزی (م) تو هیچی هیچی کمک نمیکرد حتی یک لیوان جابجا نمیکرد. کاش یه طوری رفتار میکرد.کمکم میکرد که احساس میکردم شوهرم کنارمه ولی ..........
و من به خودم میگفتم اشکال نداره هر کاری میکنم واسه زندگیمه منتی سر شوهرم نیست.
روزنه مهربونم همونطور که خودتون گفتید خانم شما هم تو شهر غریب زندگی میکنه . خواهرانه ازتون میخوام هواشو داشته باشید
من خودم تو اون شهر تنها بودم وقتی شوهرم با حرفای مادر و خواهرش پشتمو خالی میکرد به شدت احساس بی پناهی میکردم
میترسیدم. و این برای یک زن خیلی دردناکه
خیلی وقتا از خودم میپرسم که من چرا باید کسی رو که اینهمه در حقم بدی کرد دوست داشته باشم و دلتنگش بشم اره این خود آزاریه
شاید این خوب نباشه . ولی دوست دارم خیلی زود جواب بی انصافیهایی که در حقم کردنو ببینن .
روزنه مهربونم اگه بدونی با حرفات چه آرامشی به من دادی واقعا ازت ممنونم برادر عزیزم . نوع نوشتنتو خیلی دوست دارم
دوستان عزیز من دارم جوان بودم میخونم اون قسمتش که خانم هارو 5 دسته تعریف میکنه مورد چهارم ضعیفه
شوهر سابقم قبل از طلاق برام یه سری شرایط گذاشت که اگه قبول میکردم طلاقم نمیداد
یکیش همین بود که میگفت هر چی من میگم تو باید بگی چشم و در حقت ظلم نمیکنم. من نمیتونستم قبول کنم چون همچین چیزی به عنوان زندگی مشترک تو ذهنم نبود و نیست. اون میخواست که من ضعیفه باشم .
اونجا نوشته دوره اش سر اومده ولی هنوز مردهایی هستن که همچین زنهایی رو میخوان
یعنی باید قبول میکردم ؟
گل آرا جونم مرسی که تاپیکمو دنبال میکنی عزیز
من دقیقا اینای که شما قبلا داشتی رو تو این چند ماه داشتمو دارم .امیدوارم با تغییر نگرشم دیگه اصلا نداشته باشمشون
از درون دارم خالی میشم. یه چیزی تو گلوم هست که نمیشکنه تا راحت نفس بکشم
من تمام تلاشمو میکنم که زیاد طول نکشه . دیگه آلان مسئولیتم سنگینه خدا تک تک شما رو واسم فرستاده و حرفای خودشو به وسیله شما داره بهم میزنه پس منم باید یه تکون اساسی به خودم بدم و کمر راست کنم به خودم بیام
از تک تکتون ممنونم که حوصله میکنید و باهام هستید .
الناز عزیزم ارسال پستم با پست شما همزمان شد . خانمی امیدوارم مشکل شما به بهترین نحو ممکن حل بشه و به آرامش برسی دوست عزیزم . خوشحالم که این تاپیک برات مفید بوده








علاقه مندی ها (Bookmarks)