ببین امیررضا خان! من اصن نمیگم چون شغل نداری یا درس نخوندی و این حرفا بی خیال شو.
ولی یه چیزی رو از ته دل بهت میگم. ببین خیلی از پسرا عاشق میشن به این معنی که یکیو می بینن و فکر میکنن اگه من به این نرسم، دیگه برای همیشه باید تنها باشم. دیگه عمرا مثل این دختر پیدا بشه. من خودم 2 سال پیش، وقتی تو دوره ی کارشناسیم عاشق شدم. از طرفی شرایط ازدواج رو هم نداشتم که بخام به اون دختر برسم. این مسئله برام کلی دغدغه های بی خود درست کرد، کلی افسردگی و فکر و خیال، اتلاف عمر. به هر حال گذشت و من بنا به شرایط تحصیل دیگه اون خانم رو مدتها ندیدم ولی باز هم خیلی فکر می کردم بهش ولی کم کم کمرنگ تر شد و من هم بزرگتر . حالا الان که به اون روزها فکر می کنم، فقط خندم میگیره از کارهایی که می کردم از دغدغه هایی که داشتم. اگه الان خود اون دختر بیاد به من بگه با هم ازدواج کنیم. من قبول نمی کنم. چون خیلی عوض شدم. فکرم شکل گرفته تازه. فهمیدم اونا فقط هیجاناتی بود که البته باید باشه تا آدم رشد کنه. اینا همش به این خاطر هست که آدمها خصوصا تو این سنی که تو از این به بعد توش هستی. خیلی زیاد تغییر میکنن. اهدافشون، نگاه هاشون، معیارهاشون خیلی خیلی عوض میشه.
سعی کن بر هیجانت غلبه کنی. اینا رو همه دارن برا تو یکی هم فقط نیست. قدر این روزهای عمرتو خیلی بدون. خیلی به پیشرفت خودت فکر کن که فرداها نون این روزاتو باید بخوری.








علاقه مندی ها (Bookmarks)