سلام ahuman
چه حسن اتفاق جالبی، من امروز که اومدم توی نت میخواستم یه تاپیک بزنم و شروع کنم به گله و گله گذاری ولی احساساتم رو کنترل کردم و بیخیالش شدم تا الان که تاپیک شما رو دیدم:cool:
دیروز که رفته بودم دوش بگیرم قبل کلاس یوگام شروع کردم به گریه کردن، میدونین چرا ؟ از دست فرشته مهربان به شدت ناراحت و عصبانی بودم
از اینکه در تاپیک نازنین آریایی هرکاری از دستش بر میومد انجام داد ولی من در دوران خیلی حساسی که زندگیم در آستانه فروپاشی بود ( والبته فروپاشید) چندها و چند بار از کارشناسای تالار خواستم که کمکم کنن و حتی همه رو چند بار به اسم دعوت کردم ولی فقط به این کمک که این رفتارها بیمارگونه س بسنده شد..............
بارها گفتم من توی این شهر خراب شده ی کوره دهات دسترسی به مشاور ندارم، امکان اینکه برم شهر دیگه رو ندارم والا همه اینا به عقل خودمم میرسید که مشاوره حضوری یه چیز دیگه س. به هرحال این تاپیک شما منم به نوشتن گرفت و الا اصلاً مطرحش نمیکردم. از طرفی هم میدونم که هیچ کس اینجا وظیفه ای در قبال من نداره و در همین حد هم لطف بوده و اگر به کارشناسا برخورد عذر میخوام،به هر حال این حرف دلم بود و باعث شده بود من دیروز 5 دقیقه گریه کنم:(








) چندها و چند بار از کارشناسای تالار خواستم که کمکم کنن و حتی همه رو چند بار به اسم دعوت کردم ولی فقط به این کمک که این رفتارها بیمارگونه س بسنده شد..............
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)