سلام گلم
پستها رو كم وبيش دنبال ميكردم و يك موردي بنظرم اومد من وهمسرم عاشقونه همو دوست داريم و زندگي خيلي خوبي داريم خداروشكر حدود دو ماه پيش سر يه موضوع كوچيك كه خودم فهميدم من مقصرم با هم قهر كرديم همسرم از اين رو به اون رو شده بود منم چون ديدم زيادي شلوغش كرده حرصم در اومد ونسبت به همسرم بيشتر شاكي بودم خلاصه جاها عوض شده بود همسرم ناراحت منم ازاون ناراحتر انققققققققققد اين موضوع كوچيك كش برداشت كه رفتيم پيش مشاور منم انقققققققققد دلم از همسرم گرفته بود كه ارزش من براش انقد كمه وقتي رفتيم اونجا آقاي همسر يك چيزي گفت كه برق منو گرفت:
من از اون موضوع ناراحت نشدم من از اينكه خانمم حاضر نشد از دلم در بياره ناراحتم وقتي ناراحت شدم حتي نيومد ازم دلجويي كنه همش دنبال رفع اتهام بود به اين فكر نكرد كه منم آدمم ، گاهي وقتا نياز دارم بدونم ارزش يه نوازش و دلجويي رو دارم حتي اگه حقم نباشه(هرجند كه اونجا حقش بود ولي راست ميگفت من دنبال تاييد خودم بودم كه نكنه چيزي رو به من نسبت بده به من ربطي نداره حداقل كاري كه ميتونستم بكنم قبول كنم كه اشباه كردم ومقصر منم و بايد از دلش در بيارم)








علاقه مندی ها (Bookmarks)