با درودی دوباره
1-شاد بودن به سبکی و جلفی تعبیر می شود.
2-شادی حتی به دیوانگی و سرخوش بودن،متأسفانه تعبیر می گردد.
3-جنبه های غمگینی و زاری دین روشن و جنبه های شاد و مفرح آن تاریک و ناشناخته است.
4-غمگین بودن برای خیلی ها گونه ای راحتی است!!و شادی احساس عذاب وجدان می آورد؛این مورد در درون همه ما وجود دارد.
5-بستر،محیط و فضای اطراف سازنده و مشدّد غمگینی است.تعاملات اجتماعی و روابط میان فردی و . . . .
6-جدی و اخمو بودن حریم ایجاد کرده و کلاس می آورد.
7-به علت درگیری شدید مادی مردم،اختلافات و کمبودها روانی،غمگینی جو غالب رفتاری ماست.
8-به دلیل تهاجمات بیگانگان در طی 2700 سال تاریخ ما از اسکندر تا عراقی های بعثی،کشتارها و تجاوزات جنسی و اسارتها،ژن غمگینی در سرشت و نهاد هر ایرانی موروثی است که موسیقی ملی و سنتی ما نمود آن است.
9-از شاد بودن می ترسیم و باور داریم که پس از هر شادی یا حتی هر خنده،گریه و غمگینی و سختی است.
10-نادانی ما سبب غمگینی ماست،هنگامی که در کسب و کار دنبال کلاهبرداری یا سود زیاد هستیم یا رانندگی دیوانه وار داریم و دهانی ناسزاگو،هنگامی که معماری بدی داریم و این به علت سودجویی صرف مالکان است و نه تقصیر مهندسان،هنگامی که به آزادی های فردی دیگران تجاوز کرده،هنگامی که می دانیم نالایق بوده و سزاوار کار و مقامی که داریم،نیستیم و دیگران نیز مثل بز اخفش به ما اعتراضی ندارند و کارها به دست همین نالایفان خراب می شود و . . . . باید هم غمگین باشیم.
11-شادی را د مسایل و امکانات مادی می بینیم و نه در آرامش و آرامش خود را برای بدست آوردنشان سلب می نماییم،بای غمگین باشیم.
و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . . . .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)