سلام مرسی از راهنماییتون.میدونید بعد از اون قضیه هرچند وقت یک بار یه چیز مشکوک میبینم مثلا یه اس براش میاد اینقدرم شوهرم تابلو که قشنگ مشخص میشه که داره کار مشکوکی میکنه خودش میگه تو از همین بفهم که من چقدر ساده ام ولی من تو دلم میگم تو شیطونم درس میدی.خلاصه بعد که میگم کی بود و چی بود قسم میخوره که اون نبود در رابطه با اون نبود ولی یه کسی هم بود که نمیتونم بگم کیه یه خورده آروم میشم میگم حتما همینطوره.دوباره چند وقت گذشت شوهرم عمل کرده بود با همه خستگی و نگرانی توی بیمارستان با اینکه گوشیش از صبح دست من بود یکی از خانمایی که براش کار میکنه اس داده سلام نفسم چطوری دنیا رو سرم خراب شد ولی شوهرم خونسردانه گفت اشتباه اس داده اون نامزد داره بعد بهش اس داد که اشتباه گرفتید اونم فوری اس داد که ببخشید اشتباه شد بعد که من با گوشیم بهش زنگ زدم اصلا برنمیداره یا یه مرد گوشیشو جواب میده من به شوهرم خیلی غر زدم دلمم براش میسوخت که تازه عمل کرده بود ولی میگفتم هیچ وقت آدم همچین اسی رو اشتباه نمیفرسته دوباره گذشت با توجه به اینکه شوهرم یک هفته تو خونه بود و دیگه هیچ اسی هم براش نیومد.دوباره چندوقت گذشت ساعت دو شب شبی که من عروسی بودم و شوهرم نیومده بود من که اومده بودم خونه موبایلش زنگ زد اون موقع شب گوشی رو گذاشت رو سایلنت و الکی حرف میزد که مثلا از سرکارشه آخه کارش اینجوریه که هر موقع ممکنه زنگ بزنن من فهمیدم اومدم گفتم کیه که اینجوری جواب میدی فوری نشونم داد گفت آقای فلانی حالا اسمشم سیو بود ازم طلب داره از صبح هزاربار زنگ زده من جواب ندادم این موقع زنگ زده گفتم شمارشو نشونم بده اونم داد ولی من دوباره میگم مگه میشه این موقع زنگ بزنن الان بهش میگه شمارتو عوض کن یا بده به یه مرد جواب بده بگه فلانیم و از این فکرا.کلی دوباره غر و دعوا دست آخر شوهرم میگه از دست تهمتات خسته شدم کلی اون شب قسم خورد که من با کسی نه حرف میزنم نه اس میدم تازه یه بارم قسم مرگ بچمونو خورد که من هیچ کاری نمیکنم ولی من میگم چرا باید همش این اتفاقای اتفاقی واسه تو بیفته؟؟شوهرم میگه آخه من واسه چی باید با یکی حرف بزنم از حرف زدن به کجا میرسم؟؟من که 24 ساعت یا پیش توام یا سرکارم اگه با کسی باشم نباید ببینمش؟؟فقط دلمونو به حرف خوش کردیم که چی بشه؟؟ولی تازگی اصلا باورش نمیکنم نمبدونم چکار کنم؟؟میگه دیگه خسته شدم از بس برات قسم خوردم چکار کنم تو باورم کنی من میگم یه مدت بی خیال موبایلت شو ولی میخواد بره معذرت میخوام دستشویی گوشیشو میبره و میبینم که داره بازی میکنه میگم چرا گوشیتو میبری میگه همینجوری آوردم بازی کنم منم پیش خودم میگم ببین حتی واسه اینکه من یک کم آروم شم اینکارو نمیکنه مثلا دو روز کاری به گوشیش نداره از روز سوم دوباره همش دستشه یا میره تو فیس بوک یا وی چت یا بازی تا منم اعتراض میکنم میگه همبنجوری به خدا اومدم تو وی چت ولی من همش بدبینانه به قضیه نگاه میکنم.نمیدونم دوست دارم بازم نظرتونو بخونم ممنونم ازتون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)