dokhtare_asemoon عزیز ممنون که اینقدر زود جواب دادی. باور کن حالم اینقدر بده. همینجوری تلفن دستمه و دارم به همسرم زنگ میزنم. میدونم با این کارا دیوانگی خودمو دارم بهش ثابت میکنم. طلاق رو باید میگرفتم چون همسرم دوست دختر داشت و منو فقط تحمل میکرد. از فکر این که با اون دختر خوشه حالم به هم میخوره. دیروز با دوست دخترش رفته بود بیرون. من که زنگ زدم با اون بود و برای این که نشون بده خوشحاله کاری کرد که صداشو بشنوم. واقعا چاره ای به جز طلاق نداشتم. همسرم مرد زندگی نبود. متاسفانه سرکارم هم نمیتونم برم و باید محل کارمو عوض کنم وگرنه میبینمش بازم. و مدام توی خونه ام. این تنهایی باعث میشه بیشتر بهش فکر کنم و حوصله کسی رو هم ندارم. نه پدر نه مادر نه دوست. فقط میخوام با همسرم حرف بزنم.
من اشتباه فاحشی توی ازدواجم کردم. اگر به دو سال قبل برگردم دیگه هیچ وقت این مردو به عنوان همسر انتخاب نمیکنم. منتها الان نمیدونم چرا از فکر نبودنش دارم دیوانه میشم. و تا یه دل سیر براش پشت تلفن گریه نکنم روزم شب نمیشه. اونم ماشالا اینقدر مرده که با دختربازی و بی فکری و بی توجهی به من وضعو بدتر میکنه. از مرکز مشاوره بیدار وقت گرفتم، فوری ترین وقت مشاوره شون چهارشنبه بود. تا چهارشنبه احتمالا یه بلایی سر خودم آوردم. خوشحالم که این سایت هست و میتونم اینجا حرف بزنم و کمک و آرامش بگیرم. لطفا راهکار بدید که اینقدر به همسرم زنگ نزنم. دست خودم نیست. تا حالا اینقدر حقیر نشده بودم
- - - Updated - - -
دلنشین عزیز ازت ممنونم . واقعا به جز دعا کار دیگه ای نمیشه کرد؟ اینقدر خدارو صدا زدم تو این چند وقت که به وجودش شک کردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)