
نوشته اصلی توسط
بی وفا
اول تشکر می کم ازتون خواهر من واقعا شرمندم کردی بله درست گفتید ولی اگه افکار من باشه 100% می تونم تقسیم بکنمش 50% افکار خشونتی از کار بنده و ارثی بودن می تونم بگم 50% بقیه اینه که نمی دونم چی بگم چه طوری بگم نا خود اگاه جوش میارم بازم می دونم و حرفااتو میفهمم بله پیش یه دکتر رفتم تا حدودی تونست متقاعدم که که بد بین نباشم ولی بخدا این تالار هم معتاد میکنه منو هم این که رو بدبینی من تاثیر گذاشته همش احساس می کنم همه بدن همه خوب نیستن من فقط خوبو پاکم نمی دونم چیکار کنم یادمم رفت از مشاوره بپرسم ولی انشالله بعد خواستگاری فردا که راحت و اسوده و بدون هیچ استرس (یاد چنار می افتن)اماده اماده با سوالات میرم انشالله به مراد دلم برسم می پسندم این خانومو ولی خدا کنه در مورد مهریه یکمی راه بیاد می خوام خالصانه با هاش حرف بزنم یا از صداقتم خوشش می اد و قبول می کنه یا اینکه نمی کنه دیگه ولی مرسی مرسی یه دنیا ممنون ازز همتون همتون دست همتون درد نکنه
انشالله تا جمعه بیام خدمتتون مرسی
خیلی خیلی خوشحالم که این نوع برخودت رو هم دیدم
و واقعا امیدوارم شدم
[align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]
ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 30 خرداد 92 در ساعت 03:43
علاقه مندی ها (Bookmarks)